تجربه زایمان طبیعی و سز ...

خب خلاصه اومد گفت معاینه کنم منم خوشحال ک الان بعد این دردا تغییرکردم یهو تا اومد دستشو گزاشت یه اب داغ ریخت از بین پاهام کل تخت خیس شد من وحشت کردم شروع کردم جیغ و گریه کل زایشگاه رو سرم گزاشته بودم از ترس گریه میکردم و میلرزیدم ک چرا من هنوز یک سانتم کیسه ابمو زدین هی میگفتن ما نزدیم خودش ترکید ..
دکترم اومد گفت حالا ک کیسه ترکیده دیگه سوندو دربیارید ..
من قبلش از درد شدید به دکترم گفته بودم هرچقد میشه بهت پول میدم فقط منو ببر سز ک همین یک ساعت برام جهنم بود گفت ن نمیشه نمیتونم میخوای همین الان برو جای دیگه ..
کم کم کناراومدم ک اره با کیسه اب ترکیده بهتر پیشرفت میکنم اما تا شب همین داستان بود هردقه شیفت عوض میشد میومدن معاینه و من همچنان یکسانت بودم ..بین اینا همون صبح به شوهرم گفتم من نمیتونم میخوام برم سز اختیاری دیگه کفت نه کیسه ابت ترکیده دکترت میگه خطرناکه بری
چون باید میرفتم شهر دیگه برای سز
شب شد ساعت ۱۲تا ۷ صبح دردای وحشتناک کشیدم فاصله دردا دودقه یکباربود انقباضای شدید با کمردرد ک هرچی اب گرم میگرفتم رو خودم هم اثرنمیکرد
تازه از سر صبح هم مدام بالا میوردم هی میگفتن نشونه خوبیه ..از شدت درد و فشار ک بهم وارد شده بود اسهال هم شده بودم منی ک نه ماه یبوست بودم یه هفته یکبار شکمم کارمیکرد...
دکترم اصلا اهمیت نمیداد و همون صبح گزاشت رفت
ماماها هم ک نگم

۸ پاسخ

ای وااااای دکترت کی بود؟؟؟ خورشیدی نبود؟

وای عجب از خدا بی خبرهایی بودن وقتی دیدن توانش نداری چرا اینجوری کردن بیشرف ها

عجب آدمیه بوده هاااا

دکترت چقد بی شعور بوده کثافت این همه دردکشیدی واسش مهم نبوده چرا نمیبرد سز اختیاری؟

واااای الهی بمیرم چ اذیت شدی😭😭

خدا لعنتشون کنه فقط منو انداختن خون ریزی با معاینه رفتم سزارین اورژانسی ۲۵ میلیون شوهرم داد نزاشت طبیعی بیارم

دکترت کی بود ؟چقد بی اهمیت و بی مسولیت

خبببب

سوال های مرتبط

مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۱۲ ماهگی
قسمت دوم🤰🏻
اومدیم باهم کلی وسیله برا بیمارستان و خوراکی برا حین درد و اینا جمع کردیم ی جوجه هم خوردم ک جون داشته باشم گفته بودن.‌. بدون برنج البته خخ..
بعد دیگه ساعتا نه شب اینا رفتیم بیمارستان دیگه تا کارامون بکنن و بستری بشم و اونجا هم معاینه کردن و..یکم لک ها شروع شده بود ..آخر شب شد دیگه توی اتاق زایمانم بودم آن اس تی بهم وصل کردن ک ضربان قلب نینی چک بشه تا صبح بهم وصل بود ک صبح زایمان کنم دیگه تا صبح همین وضعم بود بدون درد ..طرفا چهار صبح ب بعد چون ی ساعت و اینا رو پهلو چپ رو تخت زابمان خوابیده بودم و ب شدت شکمم اون شب سنگین شده بود انگار هندونه بزرگ بستی ب شکمم دیدم طرف عضله پهلو چپم انگار گرفته نمیشه هم کنم خودمو دیگه ب همراهم میگفتم ماساژ بده برام از بس خوابیدم گرفته نکو این درد زابمانم...خخخخ؟!
بعد دیگه نزدیکا ساعت ۸اینا بود اومد معاینه و گفتن اره 4سانتی و اگر ماما همراه داری بگو بیاد و خیلی خوبه وضعیت و..

ماهم زنگ زدیم خلاصه تا بیاد همون ۸اینا شده بود بعد دیگه با درد خودم تا ظهر اینا رفتیم جلو ینی بدون سرم فشار ورزش کردم با ماما همراه سجده و توپ و راستی همون چهار سانتم دکتر شیفت اومد کیسه ابم پاره کرد و رفت ک فکر کنم شروع بشه روال زایمان سر بچه بیاد پایین کم کم چون کیسه ابم هم گفته بودن پر آبه خیلی..

خلاصه تا ظهر ما درد نداشتم همون عضله پهلوم فقط بود و..اینا دیگه از ساعتا نزدیک یک بعد از ظهر درد پری شروع میشد کم کم تا ساعتا سه و چهار شدید شد و انگار مثانه هم ی سنگ دوبرابر اندازه خودش داخلشه پ داره فشار میاره حس میکردم استخوان مثانه ام عین ترک شکم داره ترک میخوره این درد رو داشتم هی می‌گفتن فشار نمیاد ب پشتت؟ حس مدفوع نداری ؟مبکفتم ن هنوز با همین دردا ورزش میکردیم
مامان دایار مامان دایار ۱ ماهگی
پارت ۳زایمان طبیعی
خلاصه خبری از درد نبود همچنان مامانم ک اومدم من هنوز دراز کشیده بودم و به همسرم نگفتم ک بیاد رفتم دوش گرفتم قشنگ حاضر شدیم ساعت شد ۱۱😂ک یازدهو نیم حرکت کردیم ۱۲رسیدیم بیمارستان و رفتم زایشگاه ک معاینه کردن تازه دوسانت بودم واینکه بهم گفتن هشت کیسه ابت پاره شد تا الان کجا بودی 🫢گفتم من منتظر دردام بودم گفتن ک قرار نیس همه مثل هم باشن ک کیسه اب پاره میشه بادرد باشه فرستادن ک کارای بستری انجام دادن برام حالا زنگ میزنن ب دکترم جواب نمیده تا ان اس تی انجام بدن شد یکو نیم تا کارای بستری انجام بشه شد دو حالا اون طرف ی خانومه بود زایمان اولش بود انقد جیغ میکشید من ترسیده بودم کلی گریع کردم ک ماما خیلی خوبی بود اومد بهم گفت چرا گریه میکنی اون تازه دوسانته داره جیغو داد میکنه ولی تو زایمان دومت الان دوسانتی درد داری گفتم نه یکم خیالم راحت شد و رفتم برای سرم فشار ک وصل کردن همچنان درد نداشتم و اون خانونه فقط جیغ میکشید تازه دوسانت بود و من کم کم دردام داشت شروع میشد ک مثل پریودی دقیقا ک ساعت شده بود سه نیم دکترم اومد بالا سرم معاینه کرد گفت چهار سانت شدی تازه بازم درد زیاد نداشتم بیشتر نفس عمیق میکشیدم ک اون ماما ب اون خانومه میگفت ببین از این یاد بگیر چهارسانته دارع نفس عمیق میکشه ک ساعت پنجو نیم دردام بیشتر شد که فقط میرفتم سرویس شکمو کمرمو اب گرم میزدم ماما هی میگفت بیا معاینه ک گفت شیش سانت شدی و دردام بیشتر میشد فقط اب گرم خیلی جواب بود و فقط تو سرویس بودم😂اب داغ میزدم ک ساعت شیشو نیم اینا بود ک بزور گفت بیا بیرون صدای قلبو گوش بدم معاینع کنم درد شدید بود نمیتونستم فقط باید راه میرفتم ک کم میشد بیا پارت بعدی🙌🏻
مامان نیهان 🥹🍓 مامان نیهان 🥹🍓 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان :
من ۳۹ هفته و ۳ روز زایمان کردم
کیسه آبم ساعت ۱۲ شب ترکید خودمو رسوندم بیمارستان وقتی معاینه شدم یک سانت بودم
منو بستری کردم ولی اصلا درد نداشتم خیلی ریلکس بودم فقط کیسه ایم پاره بود همین
زنگ زدم ماما همراهم آمد کارمو انجام داد منو برد تو یه اتاق بهم یک دوز سرم فشار زدن ک تا ساعت ۶ صبح باید آروم آروم میرفت
هر دوساعت معاینه شدم تا اینکه ساعت شد ۷ صبح و من همچنان بدون درد بودم
با سرم فشارم تا ۷ صبح همون یک سانت بودم و اصلا تکون نخورده بودم
تا اینکه سر پرستار ساعت ۷ صبح اومد و گفتش ک من معاینه اش میکنم وقتی معاینه کرد به زور میخواست دهانه رحممو باز کنه زنگ زد به دکترم دکترم گفتش به هیچ عنوان بهش دیگ سرم فشار نمیزنید و اذیتش نمی‌کنید
سر پرستار بدون هماهنگی دکترم ۲ دوز دیگ به سرمم اضافه کرد ساعت یه ربع به ۱۰ صبح بود بعد ۵ دقیقه دردای وحشتناک اومد سراغ یهو حالت تهوع و تاری دید هم گرفتم در عرض ۱۰ دقیقه به حالت وحشتناکی یه عذاب خیلی زیاد اومد سراغم بدنم به آمپول فشار واکنش نشون داده بود کف دستم و پاهام سیاه شده بود فشارم اومده بود پایین
یهو وقتی دکترم از اتاق عمل اومد پایین تو زایشگاه پیش من وقتی حال منو دید بدون هیچ درنگی بدون امضای شوهرم سریع منو انتقال داد اتاق عمل برای سزارین
یعنی آنقدری ک وضعیتم افتضاح بود
خلاصه ساعت ۱۱ صبح دخترم بدنیا اومد
شرایطم خیلی هاد بود خدا خیر بده دکترمو ک جونمو نجات داد
الانم حالم خیلی خوبه از بخیه هامم راضیم خیلی تمیز و مرتب
در آخر هم دکترم هم همسرم از اون سر پرستار شکایت کردن و حالشو گرفتن
اینم از تجربه زایمان من 🥲❤️
مامان دلارام مامان دلارام روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان ۱
شنبه صبح با نامه دکتر ک دیابت بارداری داشتم نامه ختم بارداری گرفتم و رفتم بیمارستان صبح ساعت ۱۰بسترس شدمو بهم آن اس تی وصل کردن وامپول فشار زدن ،من با اسانت رفتم و طبق آمپول فشارهایی ک دریافت کردم بابد سریع پیشرفت میکردم تا ظهر من شدم‌۲ سانت ماما اومد و ورزش بهم‌داد ک همراه با انقباض ها انجام‌میدادم ک پیشرفت کنم ،ساعت می‌گذشت فاصله دردهام کمتر شده بود دکتر میومد و معاینه میکرد ولی من خیلی کمت از ۱سانت پیشرفت داشتم ،ساعت ۷دکتر اومد و با ۳سانت کیسه آبم و پاره کرد ،اوج درد هام‌از وقتی شروع شد ک کیسه آب پاره شد فاصله ها ب ۱ دقیقه رسیده بود ولی میزان انقباض بااینکه آن اس تی ۴۰ نشدن میداد خیلی برام شدید بود و غیرقابل تحمل شده بود ساعت ۹ شد ولی من همچنان ۴سانت مونده بودم و از درد گریه و التماس تا اینکه دکتر گفت بریم سزارین نمیتونی من واقعا مردم‌و بعد سزارین زنده شدم ،بعًضیا از سز میترسن ولی بخدا ک سزارین اوج راحتی درقبال طبیعی حداقل تجربه اینو بهم میگه ،تو ی ربع سز کردم و از اون همه درد و رنج یهو ب اوج آرامش ودختر ت برسی .من درد جفتشو کشیدم
مامان پناهُ دلماه🤰🏻 مامان پناهُ دلماه🤰🏻 ۱ ماهگی
پارت دوم
رفتم بالا چند نفر باهم بستری شدیم چون من کمرم درد میکرد گفتن مستقیم برو اتاق زایمان خلاصه رفتم دوتا تخت بود کلا ت اتاق اومدن رگ گیری فلان بعد دکتر گفت خیلی کم تو سرم آمپول فشار بزنین آوردن یکم زدن درد داشتم ولی نه اونقدر زیاد انگار دردای خودمم کامل داشتن میرفتن یکم بعد اومدن معاینه بازم همون دو فینگر لعنتی چند ساعت باز بازم همون🥲سرم و قطع کردن و گفتن این ک ان اس تی خوب شد ببرین اتاق دیگه یکی دیگه بیارین خلاصه بردن ت ی اتاق ک هیچکس نبود تک و تنها موندم اونجا هر ساعت معاینه ک اصلا باز نمیشدم تا صبح همین جوری گریه گریه صبح شیفت عوض شد پرستار من اومد گفت بزار معاینه کنم معاینه کرد گفت شدی سه ولی هیچ دردی نداشتم میگفتن باید خودت دردات باز بیاد ک ما برات بکاری کنیم منم ک گیر داده بودم می‌خوام مرخص بشم برم من تحمل بیمارستان ندارم دیگه خلاصه تا غروب ساعت شیش همینجوری گریه کردم ساعت شیش پرستار اومد گفت دختر چته گفتم یا یکاری کنین برام یا بزارین برم از اینورم فشار میگیرن تپش قلب شدید گرفته بودم پرستار گفت یکاری میکنم تا شب زایمان کنی ت خودتو کشتی خلاصه اومد معاینه ک نگم چ معاینه ای💔🫠
مامان مهراد💙💙 مامان مهراد💙💙 ۱۵ ماهگی
من یکشنبه بود ک حس کردم حرکات بچم کم شده خلاصه هرکاری بگین کردم ولی بازم کم بود شب رفتم بیمارستان قسمت زایشگاه nstگرفتن گفتن مشکلی نداره و میتونی بری خونه ..بعد ی دکتر اومد گفت ن چون مشکل فشار داری باید بستری بشی ب احتمال زیاد فردا سز میشی مایعات سبک بخور من کلا شوکه شده بودم نمی‌دونستم چکارکنم فردا شب همون دکتره اومد گفت تورو ب شیفت بعد میسپارم ختم بارداری دادن گفتن روند زایمان طبیعی و شروع کنن من بازم تعجب کردم گفتم مگ قرار نبود منو سز کنید گفت نه فعلا طبیعی... خلاصه منم قبول کردم و گفتم مشکلی نیس..ساعت ۸٫۵اومدن معاینه کردن گفتن یه سانتی درصورتی ک خودم از هفته ۳۴ ی سانت بودم...برام نمی‌دونم شیاف بود یا قرص گذاشتن تو واژنمو و دردم شروع شد ...تا شد دوباره ساعت۱۲دکتر اومد معاینه کرد ب حدی فشار داد و چرخوند ک من جیغم دردومد و گریه کردم ..بعد دستکش رو دیدم ..دیدم خونی شده ..گفت دوسانتی فهمیدم ک بزور رحممو باز کرد...خلاصه تا شب ساعت ۱۰شب من داشتم درد می‌کشیدم و هر ی ساعتی یبار میومدن معاینه..و همچنان با وجود درد زیاد همون دو سانت بودم
ادامه پارت بعدی
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۶ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۶ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان 💞مارال💞 مامان 💞مارال💞 ۱ ماهگی
پارت سوم تجربه زایمان
یکی اومد معاینه کرد همون یک سانت بودم گفتن بیا پایین برو رو توپ رفتم رو توپ رفتم سرویس زور زدم آب گرم گرفتم اصن انگار ن انگار گفتم گاز میخوام اومدن معاینه کردن یک ونیم سانت شده بودم ک گاز آوردن 
من دردام تا ۷۵ ...۸۰ حتی گاهی بیشتر هم میرفت
آنقدر دیگه جیغ و دادو ناله کردم ک جون برام نمونده بود گریه میکردم همسرم اومد داخل اتاق پیشم دیگه اون به پرستاران اسرار ک ببرین سزارین خانومم نمیتونه دوتا دکتر گفتن نمیشه ووووو هزار تا چیز دیگه اینحا هعی بهم آبمیوه میدادن ک حالم بد نشه گذشت من گازو میکشیدم انگاری از حال میرفتم ولی درد داشتم دردا از درد پریودی خیلی خیلی بد تر بود
دیگه یجوری شده بود ک به شوهرم التماس ک منو ببر نمیخوام زایمان کنم
هر سری میومدن ک ارل تو میتونی خیلی خوب داری پیش رفت میکنی من از ساعت ۹ونیم درد کشیدم هر چند ساعت میومدن میگنفتن خوبه
معاینه کرون گفتم یک و ۷۰۰ دونده هنوز ساعت شد چهار بعد از ظهر من التماس ک زنگ بزنین دکتر
هعی میگفتن دکتر چند ساعت دیگه میاد خلاصه من تا ساعت ۶اینا درد داشتم ک به همسرم گفتم ترخدا به فلانی زنگ بزن ببین آشنا نداره
یهو طزف گفت اره یکی هست ولی چرا الان میگی صب میگفتی الان هیچکس نیست دیگه پیگیری طرف و به یکی دیگه زنگ زدیم گفت دکتری ک آشنا منه صب اونحا بوده ک الان نیست ینی شانی من چرا باید دقیقه ۹۰ فلانی و فلانی یادم بیاد
خلاصهههههههههه ساعت شد ۱۰ونیم شب من و اومدن معاینه کردن من فقط ۲سانت بودم 🤦‍♀️از ۹ونیم صب تا ۱۰ شب فقط پیش رفت من یک سانت بود اونم با گازو.....
گفتن آماده بشم برا سزارین من خوشحال اومدن بردنم سزارین
مامان آیدا مامان آیدا ۸ ماهگی
تجربه من از سزارین..
شب شنبه دو هفته پیش ساعت یازده نیم دلدرد و کمر درد پریودی گرفتم ولی شدید نبود ساعت دو و نیم شد ک شدیدتر شد شوهرمو ک بیدار کردم چون ماشین نداشتیم به مامانش زنگ زدیم مادر شوهرم قدیما ماما بوده..بهم گفت درداتو تو خونه بکشی بهتره تا هفت صبر کن هفت که میرم سرکار میام میبرمت بیمارستان خلاصه دردام تا ساعت شش قابل تحمل بود دیگه طاقت نیاوردم مادرشوهرم اومد دنبالم رفتیم بیمارستان نوار قلب ک گرفتن خوب بود معاینه کردن دو سانت بودم به دکترم زنگ زدن گفت تا ساعت هفت و نیم فقط پیاده روی کنه هفت و نیم بیاد مطب..خلاصه هفت و نیم ک رفتم دکتر گفت هنوز دو سانتی میتونی بستری بشی میتونی خونه هم بری دردات ک شدید شد بیای انقدر اون لحظه درد داشتم ک هیچی نفهمیدم فقط گفتم بستریم کنید تا پرونده باز کردم ساعت هشت شد..آمپول فشار بهم زدن دردام کم کم داشت شدید و شدید تر میشد..دکترم ساعت دوازده ک اومد گفت سه سانت شدی تا میتونی ورزش کن..ماماهای بیمارستان که نگم یکی از یکی ع.ن اخلاق تر یچی میگفتی بهت میگفتن یکی تو ک حامله نشدی و زاییدی هم ماها زاییدیم اینقدر ادا اصول داری.‌خلاصه همینجوری میومدن معاینه میکردن مردم و زنده شدم دکترم ک میومد برا معاینه جیغ میزدم خودمو سفت میکردم..ساعت دو شد ک کیسه ابمو ترکوندن و بهم گفتن برو رو توپ ورزش کن انقدر اون لحظه درد داشتم ک فقط مشت به در و دیوار مزدم ماماها همه صداشون رفته بود بالا و دعوام میکردن دکترم ک اومد گریه میکردم میگفتم فقط منو ببر سزارین کن بخدا طاقت ندارم کاش میمردم من اصن این بچه رو نمیخام..دکترم برا بار آخر ک اومد معاینه کرد نذاشتم جیغ زدم و دستشو پس زدم اونم اعصبانی شد به ماما شیفت گفت لباس بیار بره اتاق عمل..
مامان آیلین و آروین💙 مامان آیلین و آروین💙 ۱ سالگی
دیگه اون شب تا صب من درد داشتمو خدارو صدازدم ساعت هفت صب بود ک اومدن باز معاینه کردن تازه شده بودم سه سانت واینکه دیگه سر بچه فیکس شده بود بهم گفتن بگو مامات بیاد ب ماماهمراهم زنگ زدم ک ساعت هشت اومد خداخیرش بده خیلی کمکم کرد بهتون پیشنهاد میکنم حتما ماماهمراه بگیرید . دیگه ماما گفت از تخت بیا پایین ورزشاشو شروع کردیم خیلی تو دردام تاثیرداشت بهتر میتونستم دردموتحمل کنم من دلم اصلا درد نمیکرد فقط و فقط کمرم بود . تا ظهر با ماما ورزش کردیمو من دهانه رحمم شد هشت سانت وای دل غافل ک دیگه همون هشت موندمو اصلا پیشرفت نکردم هرکاری ک بگیدهرچی مامام بهشون میگفت ک برام آمپول فشاربزنن یا اینکه بیان کیسه آبمو بزنن گوش نمیکردن میگفتن درداش خوبه آمپول فشار نمیخواد . من همینجوری فقط دردمیکشیدم تا اینکه ی دکتر اومد گفت ک چرا هنوز کیسه آبمو نزدن اون اجازه داد تا بلاخره کیسه آبمو زدن بعدش چن قطره آمپول فشار واینکه دردش برا م غیر قابل تحمل بود گفتم ک آمپول بدون درد میخوام همون اسپاینل میگفتن باید نیم ساعت از زدن کیسه آبت بگذره بعد بزنیم ماماهمراهم گفت ک نزن عوارض داره من گوش نکردم وای کاش هیچ وقت اون آمپول لعنتی رو نمیزدم