سوال های مرتبط

مامان آیهان🐣🐥 مامان آیهان🐣🐥 ۶ ماهگی
سلام خانمای گل میخوام تجربه زایمانمو بگم.
پارت۱
از ۳۹هفته هر یه روز درمیون میرفتم بیمارستان برای معاینه تحریکی تا۴۰هفته اصلا دهانه رحمم باز نشد ۴۰هفته و ۲روز رفتم برای معاینه تحریکی گفتن یه فینگری ولی لگنت عالیه بیا برای nstدیگه دستگاه رو گذاشتن تقریبا یه ۴۰دقیقه دستگاه رو به شکمم وصل کردن بچم اصلا تکون نمی خورد دیگه سونو اورژانسی برام نوشتن رفتم انجام دادم بچم خداروشکرخوب بود جوابو اوردم گفتن اگه بخوای میتونی بستری شی به خواست خودت منم خیلی میترسیدم چون اصلا درد نداشتم دیگه رفتم با دکترم حرف زدم گفت بستری شم ۴۰هفته و ۴روز رفتم بیمارستان و کارای بستری رو انجام دادم با شوهرم خداحافظی کردم و وارد بخش زایمان شدم اونجا لباس پوشیدم و رفتم که برام سوند بزارن دکتر اومد و سوند وارد بدنم کرد درد وحشناکی داشت اون روز بهم قرص دادن یکم زیر دلم داشت درد میگرفت و ول میکرد دیگه سریع بهم سرم وصل کردن درد خفیفی داشتم اومدن معاینه و گفتن۳سانتم دکتر گفت خوب پیش رفتی حتما تاشب زایمان میکنی منم هی ورزش میکردم
مامان Noyan مامان Noyan ۳ ماهگی
پارت نهم زایمان طبیعی:
سه روز بعددوباره باناامیدی تمام رفتم گفتم الان میگه بازم همون یک سانتی ۳۹ هفته ویک روزم بود رفتم و اخروقت بود معاینم کرد گفت۳ سانتی برو بستری شومنم خب هیچ دردی نداشتم گفتم امشب نمیرم چون نمیخواستم شب تاصبح همش بیان معاینم کنن به اصرارخودم نامه بستری شدنمو‌دادبرای فرداصبحش گفت ۶ صبح بروبستری شو مجددهمون شبم دهانه رحممو کشیدوسط ومعاینه تحریکی کرد
دیگه منم ازمطب که اومدم رفتم پیاده روی کردم بیرون یه شام مقوی خوردم خیلی درد داشتم بعدازمعاینه تحریکیه بیشترم بخاطراین بوددهانه رحممو کشیده بود وسط بزور راه میرفتم ولی میگفتم بزارحداقل بازتربشه زایمانم راحترشه بعدش رفتم خونه و زیرآب گرم نشستم که دردم کمترشه کمردرد یکسره ای بود پاهاموفلج‌کرده بود۲۰۰تایی اسکاتم زدم ولی همچنان ازدرد خوابم نمیبرد دیگه ۶-۷صبح بود رفتم بیمارستان بستری شدم
همین که بستری شدم اومدن معاینه گفتن همون۳ سانتی یعنی اون دردایی که داشتم هیچ تاثیری توبازشدن دهانه رحم نداشت ان اس تی وصل کردن دردنشون میدادولی بازشدنی‌درکارنبود
دیگه بهم سرم فشاروصل کردن….
# زایمان طبیعی
مامان ania=آنیا مامان ania=آنیا ۱۱ ماهگی
((پارت دو))
روزیعدش رفتم پیش دکتر بهم نامه نداد گفت بروفردابیا شدم39و4روزهمش نگران بودم که یه موقع خفه نشه بچه دوباره رفتم پیشش نامه روگرفتم رفتم بیمارستان دوباره جوابم کردن فرداصبح بیابرای بستری شبش بیرون رفیتیم نی نی هیچ حرکتی نمیکرد دلشوره بدی گرفته بودم با نگرانی شب وصبح کردم رفتم بیمارستان که خداروشکربعدکلی دردسربستریم کردن فرستادنم اتاق زایمان وخواهرم که همراهم بودوفرستادن وسیله بخره دمپایی ولباس اینامنم روتخت درازکشیده بودم که پرستاراومدسرم فشاروآماده کردولی گفت فعلا وصل نمیکنم انقباض داری شایددردت شروع بشه معاینم کردیک سانت بوددهانه رحمم نوارقلب ووصل کردبه شکمم ورفت دوباره اومدنگاه کرددستگاه علامت میزد رفت دکتروخبرکرد دکتراومد چشمش افتادبه دستگاه بهم گفت یکم پچرخ چرخیدم امافایده نداشت دستگاه همچنان علام میزدونارنجی بودبه پرستاراگفت اتاق عمل وحاضرکنین منم ضربان قلبم رفت بالا نفس کم میاوردم هرچقدرپرسیدم چیشده بهم نمیگفتم به گریه افتادم زنگ به خواهرم زدم که برس منو میخان ببرن اتاق عمل همش گریه میکردم اومدن سند ووصل کردن خواهرم اومد گفت ازیکی ازپرستاراپرسیدم گفت ضربان قلب بچه اومده پایین😭😭