۶ پاسخ

چن هفتگی زایمان کردی؟؟

خوب بعدش چیشد قرص چی بود خوردی قرص خوردی دردت گرفت

ادامه اشو گفتی خبرم کن

درخواست دادم قبول کن گمت نکنم 😅

خب عزیزم

دستاشو🥺🥺🥺🥺خداحفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان معجزه زندگیم مامان معجزه زندگیم ۱ ماهگی
سلام خانما اومدم تجربه سزارین ما بگم
پارت اول
ازاول بارداری من انتخابم زایمان طبیعی بود چون هم بدزخمم و هم کم خونی داشتم وهم دوست داشتم بعد زایمان خودم به بچم برسم ومیدونستم زایمان طبیعی، فوایدی هم برا خود بچه داره و کلی دلیل دیگه که باعث شده بود طرفدار زایمان طبیعی باشم و واقعا از سزارین و اتاق عمل میترسیدم و این هم بگم که دکترم هم زایمان سزارین انتخابی هم انجام می‌داد که تفاوت قیمتش با سزارین اجباری دوتومن بود ولی بازم وسوسه نشدم
اما از همیشه گفتند ازچیزی که بترسی سمتت میاد
طبق دو تاسونو آخری که دادم دو دور بند ناف محکم دور گردن بچه بود و دکتر هم با دیدن جواب سونو بهم گفت که زایمان طبیعی ریسکش بالاست و باید مداوم مانیتور باشی (قلب بچه راگوش بدند) که درصورت افت سزارینم کنه
و همین دلیل باعث شده بود که بین انتخاب زایمان طبیعی و سزارین ، سزارین انتخاب کنم چون ترسیدم درد زایمان طبیعی بکشم ودست آخر سزارین بشم و اینکه الان جون بچم از همه چیز مهمتربود و دکترمم بااین شرایطم انتخابش سزارین بود
خلاصه که سزارین اجباری شدم
مامان نورسا ✨ 🎀 مامان نورسا ✨ 🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت 1
(زایمانم کاشان بیمارستان میلاد بود)
من از اول دوست داشتم سزارین بشم چون از طبیعی به شدت میترسیدم و اطرافیان هم هیچکدووم خاطره خوبی از طبیعی نداشتند
ولی از طرفی دکترم دکتری بود که اصلا زیرمیزی نمیگرفت که سزارین کنه و فقط موافق طبیعی بود البته اگه مشکلی میبود سریع سزارین انجام میداد ولی من گفتم اصلا نمیخام درد طبیعی رو تجربه کنم
از اول بارداری هم هر جلسه بهش گفتم و هربار نه حرفامو تایید میکرد نه رد می‌کرد فقط میگفت تا آخر ببینیم چی میشه 😢
تا اینکه بهم گفت تاریخ 30تیر برم بیمارستان که 38 هفته و 3 روز بودم رفتم زایشگاه اونجا معاینم کرد(هرچند نمیخاستم معاینه بشم ولی گفت باید ببینم شاید برای زایمان اماده باشی) خلاصه بزور معاینه شدم و رحم بسته بسته بود انقباض هم طبق ان اس تی نداشتم و گفت برو 2 مرداد 38 هفته و 6 روز بیا میلاد
گفتم برا سزارین؟؟ گفت بیا ببینیم چی میشه
به امید سزارین رفتم میلاد( از شب قبل هم چیزی نخورده بودم که عمل بشم) اونجا ماماها پروندمو اماده کردند و همش هم غر میزدن که نشونه زایمان نداری چرا دکتر ختم داده و اینا و پرسیدند صبحانه خوردی گفتم آره نون و پنیر 😂😂 که نفهمند برا سزارین اومدم و خودم میخام سزارین بشن
دکتر هم اومد و گفت من پایه و تولد بچتون رو بر اساس دروغ و حرام نمیزارم که الکی بنویسم مشکل داشتی و سزارین شدی
سرم فشار باید بزنید اگه مشکلی پیش بیاد میبرم سزارین منم انکار که نه من نمیخام سرم فشار ولی گفتند حداقل پنج شش ساعت باید درد بکشم تا با دلیل سزارین بشم
اتاق زایمان طبیعی و صندلی معاینه بنظرم خیلی وحشتناک بود فقط میخاستم زودتر از اون اتاق بیام بیرون😑
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان دنیز مامان دنیز ۴ ماهگی
#تجربه زایمان
منم اومدم تجربه زایمانم رو بگم
من36 هفته و4 روز بودم که رفته بودم سونوگرافی آخرم رو بدم و از اونجا برم پیش دکتر که درمورد سزارین به توافق برسیم،چون شکم اولم قبول نمیکردن تو بیمارستان دولتی ، بیمارستان خصوصی هم باید میرفتم مرکز استان که 2 ساعت راهه و سختم بود،تو مطب دکتر گفت بیا معاینه لگن کنم ، معاینه کرد گفت 3 سانت رحم باز شده،فوری برو بیمارستان بیام دارو تجویز کنم بلکه چند روزی بشه به تاخیر انداخت، اومدم دوش 5 دیقه ای گرفتم وسایلمو جمع کردم ، کلا نیم ساعت طول کشید تا برسم بیمارستان، رفتم تریاژ، دکترم اومد بالاسرم و مجدد معاینه کرد گفت 6 سانت باز شده رحم، سر بچه دیده میشه،فوری رفتیم اتاق زایمان، التماس میکردم خانوم دکتر من تحمل زایمان طبیعی ندارم ،سزارین میخوام ، ولی اجازه نداد ، روز خیلییییی بدی بود برام ، واقعا تحمل درد طبیعی رو نداشتم ، بدنم نا نداشت ، دکتر میگفت زور بزن ، زوری واسه زدن نداشتم ، اینم بگم که تا وقتی بستری بشم هیچ علامتی از زایمان نداشتم،حتی درد، ولی اتاق زایمان بهم سرم زدن ، اون باعث شد دردم گرفت،تو اتاق زایمان التماس میکردم خانوم دکترپمپ بی دردی میخوام ، وحشتناک بود ، دکتر میگفت همکاری نمیکنی ، چون اصلا ورزش نکرده بودم کلاس نرفته بودم هیچ آمادگی واسه زایمان طبیعی نداشتم