۸ پاسخ

درخواست بده اکانتم مسدود شد گلم اکانت جدیدم

ورزش هم کرده بودی یانه؟

عزیزم بسلامتی و دل خوش
میفهمم منم میترسم برا دسشویی
ببین اگه میتونی ب دکتر بگو برات شیاف تجویز کنه آروم میشی
من سر اولی گذاشتم هنوز آب نشده پریدم دسشویی🤦🏻‍♀️😁
الانم از موقع زایمان تا الان فقط یبار رفتم دسشویی😓

یه شربت سفیدیه خود دکتر معمولا میده ملینه اون بهت کمک میکنه زورهم نمیخوادبزنی اصلا یعنی نمیتونی بزنی درد نمیذاره منم عین توبودم بعد ۳روز بااون شربت دسشوییم اومد نگران نباش بخاطر دردات هم شیافت بزن ومسکن بخور میگذره

بسلامتی عزیزم کدوم بیمارستان بودی و کدوم دکتر زایمانت کرد؟

برای ماما دعاا کن من سردختراولم مامام عاالی بود خداخیرش بده هرجایی هست ان شاءالله کره تو ابجوش حل کن بخور و‌ابجوش بخور واسه یبوستت سعی کن زور نزنی واسه دسشویی

به دکترا گفتی دسشویی نکردی؟؟حتما چیزای ملین بخور دسشویی کنی یبوست بگیری بهت فشار بیاد بخیه هات باز میشه ها

واقعا وحشتناکه خدارشکر ماما داشتی

سوال های مرتبط

مامان 💙الوین💙 مامان 💙الوین💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

خلاصه‌ با کمک های ماما خیلی پیشرفت کردم همش میرفتم زیر دوش آب گرم همش دسشویی داشتم کیسه آبمو خواستن پاره کنن خبری از کیسه آب نبود فکنم پاره شده بود زیر دوش من نمیدونستم‌ یا بازم نمیدونم خلاصه ساعت شد ۲ اینا‌ ماما گفت دراز بکش معاینت‌ کنم درد داشتم نوار قلب گزاشته‌ بودن پرت کردم اونور ماما گفت خیلی خوب پیشرفتی سر بچه اومده پایین بعد  وسایل های زایمان و آماده کردن‌ یه عالمه دانشجو‌ ریخت سرم بعد ماما گفت آماده شو بچه داره میاد از ۵سانت‌ با کمک ماما یهو شدم ۸ سانت گفت خیلی زور بزن دیگه داشتم از زور زدن روانی میشدم‌ گفت زور بزن فقط سر بچه دیده میشه منم هرچقدر زور داشتم زدم واقعا سخت بود بعد گفتن زود باش زور بزن سر بچه داره میاد بعد آوردن بتادون‌ ریختن به پاهام شروع کردن بی حسی زدن  بعد با قیچی برش زدن اصلا نفهمیدم چون خیلی درد داشتم بعد اینکه‌ برش زدن سر بچه اومد بیرون فک کنین دیگه دردام  یه جوری بود تا دم مرگ رفتم‌ همین که سر بچه اومد بیرون دردام‌ تموم شد بدنشم‌ لیز خورد اومد بیرون
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۷ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
خودمو بشورم و اینا بعد گفت برو رو تخت معاینم کرد گفت آره بچه اومده پایین فقط سجده برو تا قشنگ بیاد سر جاش و بعد منم سجده رفتم و بعد معاینم کرد گفت خوبه به ماما های بخش گفت بیاین معاینه کنین اومدن و بعد معاینه گفتن وسایل زایمان رو آماده کنین بچه داره میاد اون لحظه انقد احساس آرامش کردم که حد نداشت گفتم خداروشکر بچم داره به دنیا میاد و دیگه دردام تموم میشه آخه درد آمپول فشار خیلی بده هم پشت سر همه و هم شدید هست بعد دیگه اومدن برا زایمان و میگفتن زور بزن من از مد جافوع کردن می‌ترسیدم و خجالت می‌کشیدم برا همون درست زور نمیدادم و بچه زیادی تو کانال موند و سرش داشت کشیده می‌شد و اذیت میشد که گفتن باید برش بزنیم اولش ترسیدم ولی با وجود اون همه درد گفتم بزنین بابا زودتر به دنیا بیاد من دیگه نمیتونم دردم تحمل کنم بعد دیگه بی حسی زدن و برش رو که اصلا احساس نکردم هیچی نفهمیدم واقعا وبچمو دادن بغلم و یه حس خیلی آرامشی گرفتم بعد دیگه بچه رو بردن برا وزن و اینا و جفت رو هم در آوردن و شروع کردن به بخیه زدن اولش فقط یکم احساس سوزش داشتم و زیاد درد و اینا حس نکردم تو بخیه های داخلی ولی بخیه های آخری که سطحی بود درد و سوزش داشتم که قابل تحمل بود ولی میگفتم بی حسی بزنین که گفتن نمیشه الان بزنیم و بچمو آوردن کنارم تا آروم بشم و حواسم پرت بشه بعد دیگه درگیر بچم بودم نفهمیدم کی تموم شد و بعدش دیگه دوساعت نگم داشتن و بعدش راهی بخش شدم
مامان هانا🩷و ماهان💙 مامان هانا🩷و ماهان💙 ۱ ماهگی
پارت ۴ تجربه زایمان
من هعی زور میزدم دکتر میگف تروخدا زور نزن بذار اماده شیم 😑😂
من میگفتم دست خودم نیستتتتت
دکتر سریع اماده شد بعد گفت زور بزن چند تا زور زدم دکتر هم یکم کمک کرد و بچم بدنیا اومد. بعد موفع در اومدن جفت دکتر کفت سرفه کن منم کردم گفت دوباره. دفعه دوم محکم سرفه کردم خون پاشید طرف دکتر خیلییی خجالت کشیدم دکتر گفت عیبی نداره.
جفتمم در اومد و بخیه برام زد. دانشجوها هم بودن و نگا میکردن یکیشون همش هواسمو پرت میکرد باهام حرف میزد و از بچم عکس میگرفت
دکتر واقعا خیلی بخیه هامو خوب زد. دست دانشجو هم نداد همشو خودش زد. با اینکه زایمان قبلیم نصف بخیه هامو دانشجو زده بود.
دکتر خودش گفت بخیه هاتو یجور زدم اصلا انگار نه انگار که زایمان کردی. بخیه هام تموم شد شکمم ماساژ دادن و قد و وزن بچمو گرفتن وزنش ۳۸۰۰ و قدش ۵۸
پرستار اومد به دکتر گفت میشه دوباره چک کنید اخه ۵۸ مطمعنید؟ بعد‌دکتر گفت دوباره اندازه گرفت گفت درسته.
بچمو دیدم و خیلی حس خوبی بود. ولی خیلی لاغر بود مونده بودم چجور اخه ۳۸۰۰ وزنشه. ذکتر گفت بخاطر قدشه
بخیه هام تموم شد ماما همراه بهم کمک کرد بچمو شیر دادم بهم خرما و ابمیوه داد خوردم. بعد که بچم شیر خورد و لباسشم دادن ماما همراه ازم خداحافظی کرد و رفت منم رفتم بخش
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
#پارت ۴
با التماس رفتم سرویس ولی گفت اصلا زور نزن ولی من انقدری که نشستم رو توالت دیدم خیلی حس زور زدن دارم به خواهرشوهرم گفتم به ماما بگه که اومد گفت سریع بیا بخواب هم معاینه کنم هم نوار قلب بگیرم ساعت نزدیکای ۳ صبح شده بود من همچنان از درد واقعا دیگه نعره میزدم معاینه کرد گفت داری ۸ سانت میشی دکتر و صدا زدن اومد که اونم گفت اره ۸ سانت شدی گفت فقط سعی کن وقتی گفتیم زور بزنی التماسشون میکردم گاز بی حسی بده برا کم شدن دردام دکتر گفت روند زایمانت کند میشه تا اینجا تحمل کردی بقیه هم تحمل کن خودش وایساد بالا سرم یکی دوبار دیگه معاینه کرد گفت داری فول میشی فقط کمک کن زود زایمان کنی وسایلشونا اماده کردن تخت خودمو به تخت زایمان تبدیل کردن یه لحظه دیدم دکتر میگه داد نزن فقط نفس بگیر زور بزن زور اول و زدم گفت افرین خیلی خوبه سه دفعه که همونجوری زور زدم دیدم دکتر میگه افرین مبارکت باشه یه زور دیگه زدم دیدم میگه بچت و بگیر گذاشتنش رو سینه ام اولین چیزی که گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن تو دهنش و خالی کردن صداش در اومد اون لحظه همه دردام یادم رفت چشمم افتادبه خواهرشوهرم و مامانم دیدم هر دو گریه میکنن بچه را بردن لباساشو بپوشونن ماما هم اومد اول بخیه زد بعد جفت و دراورد من ساعت ۴ صب بود که بچم به دنیا اومد دختر خوشگلم من از ساعت ۶ عصر بادرد کم بستری شدم تا ۴ صب که دخترم به دنیا اومد اینم تجربه من از زایمانم سخت بود ولی ارزششو داشت
مامان نیکی و حافظ مامان نیکی و حافظ ۵ ماهگی
قسمت هفتم تجربه زایمان طبیعی
مامام گفت پاشو معاینت کنم پاهمو زورکی میتونستم تکون بدم با کمک دستم پاهامو اوردم بالا باز کردم معاینه کرد گفت فول شدی😍وای چقدر شیرین بود فکر کن درد نداری فقط شکمم سفت میشد بعد گفت فولی حالا فقط زور بزن
از اون ساعت من فقط تو انقباضام زووور میزدم حالت دستشویی ایرانی گفت بشین و فقط زور بزن وقتی انقبلض داری
بچها درد رو نمیفهمین فقط سفت شدن شکمو میفهمی تقریبا ساعت یک رب به ۹ دیگه دردای زیر شکمم برگشته بود و موقع درد و انقباض زور ک میزدم دردش کمتر میشد برام تا یک دفعه گفت هر وقت گفتم فقط فوتای محکم بکن
فهیدم سر بچه رسیده پشت پرینه وای چقدر خوشحال بودم تا گفتم یکی زور کوچیکو و چنتا فوت محکم منم دردام برگشته بود یک دفعه ک سرش در اومد بعد فوتام و قلللل خورد اومد بیرون وای که چقدر شیرین بود ایشالا قسمت همه مامانا حس رهایی حس دوباره زنده شدن با صدای گریش جون میگیری یه پسر لپی عین خواهرش گذاشتن تو بغلم😍😍😍با چنتا سرفه هم جفتم اومد و سه تا بخیه سطحی خوردم که چیزی نبود
در کل با گرفتن اسپاینال جون گرفتم و زایمان بی نظری داشتم خیلی خوسحالم که انتخابش کردم در کل فقط دو ساعت درد زیاد داشتم از ساعت ۵تا ۷ عصر سوالی داشتین بپرسین حتما❤
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان سویل🫀👼 مامان سویل🫀👼 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳
رفتم اتاق زایمان ساعت ۹ و ۵۵ دقیقه بود دراز کشیدم رو تخت روی پاهام و شکمم پارچه انداختن روی واژن کلی بتادین ریختن بهم گفت عزیزم اماده ای بی حسی بزنم گفتم اره با امپول بی حسم کردن و برش زدن در حد ۷ ۸ تا زور سر دخترم اومد بیرون و دراوردنش 🥺
اون لحظه که میکشنش بیرون خیلی خس خوبیه ادم سبک میشه و واقعا درداش کم میشه بعدم دو سه تا زور و دو سه تا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دخترم گذاشتن رو سینم کلی قربون صدقش رفتم با صدای من اروم میشد.
۱ ساعت و ۴۰ دیقه بخیه ام طول کشید به گفته ماما که ۵ لایه بخیه خوردم
تو طول بخیه زدن دخترم رو سینم بود. بعد بخیه اوردنم اتاق وسایلامو جمع کردم لباسای دخترمو پوشوندیم شکممو فشار دادن هرچی خون و لخته بود ریخت بیرون ، لباسای بخش رو اوردن پوشیدم اوردنم بخش ساعت ۱۲ شب بود. الانم دارم مرخص میشم
از زایمان بخوام بگم درد نداره دروغ گفتم درد داره ولی مونده به تحمل هرکسی الانم بخاطر بخیه هام نشستن سخته برام 🫠
انشالله قسمت همه چشم انتظارا