۲۴ پاسخ

وای بچه یک ماه قرمه سبزی مگ می‌تونه بخوره چرا ی عده اینجورین وااااقعااا آدم میبینه می‌شنوه مغزش هنگ می‌کنه.. این مادرشوهرا حس دکتریشون گل کردنی 🤦🏻‍♀️ برای هرکسی نسخه میپیچن فک میکنن بیشتر از بقیه میدونن😑

آخه عسل خوب نیست واسه بچه زیر یه سال🙁🙁🙁🙁

نمیدونم چرا حس میکنم هیچکس مثل مادر خود ادم مراقب نوش نیست🫠

🤣🤣🤣🤣

منم به بچه همه چی میدم چرا این همه نگرانید بزار بچه عادت بکنه من دخترم 40روزه نشده بود عاشق پرتقال مکیدن بود

خواهر دیگه نزار پیشش

واااااااای😶😶😶😶😐😐😐😐😐😐

حالا کارارو بعدا میکردی عسل زیر یکسال ممنوعه
چرا انقدر سهل انگاری میکنید

دیده زدی پسر عسلی گفته بزار بهش عسل بدم اخه زن عاقل بچه یک ماهه عسل

مادرشوهرم منم به بچه چایی آب انگور املت همه چی میماله دهنش ولی نمیزارم میگم نههههه

مادرشوهرت بلد بوده چیکارکنه دیگه نذاریش اونجا😅😅😅

به بچه ۱ ماهه اخه😑😑😑😑😑

به بچه یک ماهه؟

بنظر من هیچ کاری نکن حتی تمیز کاری نکن ولی حواست ب بچه باشه نده دست مادرشوهرت چجوری اعتماد میکنی بهش وااااای چقدر شما ریلکسی ...

بهش بگو عسل نده باعث میشه بچه دیر زبون باز کنه

عسل میگن بچه رو لال میکنه اصلاندین منم اونطورشنیدم

کوبیده با پیازم میداد دیگه

عسل زیر یک سال سمه🤦‍♀️

وای عسل خیلی بده اصلا اجازه نده
عجب آدمایی پیدا میشن

مادرشوهرت میخواسه یه روزه بزرگش کنه بده بهت😂

امان از دخالت و دلسوزی های بیجا

وااا😕😕😕
عسل اصلا نه برا مادر نه برا بچه خوب نیس
قرمه سبزی اخه😕🥴😂

یعنی بده دیگه بچت رشد خوبی نمیکنه

میگفتین یه املتم براش میزدین

سوال های مرتبط

مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۱ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
2.وقتی رسیدیم بیمارستان بهم گفتن برم به درمانگاه زایمان تا پرونده برام باز کنن.پرستار هم ازمون خواست لباس و دمپایی تهیه کنیم و از لباسای بچه بیاریم که با خودم به اتاق عمل ببرم.رفتیم کارهای بستری و انجام داد.اونجا هم من با اینکه توی بیمارستان دولتی میخواستم زایمان کنم و دکترم هم اونجا بود و خودش بخاطر اینکه بچه ها میخواستن بمونن توی دستگاه نامه بستری رو برا بیمارستان طالقانی نوشته بود و منم رفته بودم اونجا بستری بشم و اونجا هم بازم اتاق گرفته بودیم که من تنها و باشم و دیزاینر هم بیاد کارهای دیزاین رو انجام بده.به من یدونه کمکی دادن که همراهش رفتم لباسهام رو عوض کردم و قبل اینکه هم برم باهاشون خداحافظی کردم و همه چی رو توضیح دادم و رفتم بخش زایمان تا اونجا آماده بشم.اونجا هم یدونه پرستار بهم رسیدگی کرد باهاش رفتم سونو انجام داد و بهم سوند و سرمم رو وصل کرد.من ساعت ۱۰ بود که به بخش زایمان رفته بودم و اونجا منتظر بودم تا دکترم بیاد و منو به اتاق عمل ببرن.چند نفری هم اومدن و شرح حالمو نوشتن و رفتن.اونجا هم منو معاینه ام کردن و فهمیدم که سه سانت دهانه رحمم باز شده و فهمیدم کمردرد شدیدم بخاطر اونه که نمیتونم تکون بخورم.اونجا چند ساعتی که منتظر بودم همش احساس تنهایی میکردم که دیگه اونجا تنهام میخواد چی بشه و از هیچی خبر ندارم کاش حداقل گوشی داشتم که میتونستم باهاشون حرف بزنم و آروم بشم.
نزدیک ساعت ۱ ظهر بود که کار دکتر توی درمانگاه تموم شد و خبر داد که منو به اتاق عمل ببرن.با پرستار و کمکی سوار ویلچر شدم و به اتاق عمل رفتم.