۱ پاسخ

راستی اینم اضافه کنم چند وقتی خواب دخترمم بهم ریخته شبا انقدر دیر میخوابه که منو خسته و کلافه میکنه وگرنه شبا کارامو انجام میدادم صبا هم دیر بیدار میشه منم یه وقت خب انقدر دیر میخوابن سختمه زود بیدار بشم دخترم الهی فداش بشم بچه سختیه یعنی همیشه خوشحال نیست بیشتر در حال غر زدن برای این خستگی به تنم میمونه

سوال های مرتبط

مامان آنیسا مامان آنیسا ۲ سالگی
مامانا…

شما هر جا می‌رید، بچه‌هاتون هم همیشه همراهتونه؟

این سؤال چند وقته حسابی ذهنم رو درگیر کرده.

گاهی حس می‌کنم شاید من به اندازه‌ی بقیه‌ی مامانا توانایی کنترل بچه‌م رو ندارم… یا شاید آنیسا خیلی شیطونه! شاید هم چون از بچگی همه جا با خودم نبردمش، عادت نکرده. واقعاً نمی‌دونم.

البته منظورم از «همه جا»، واقعاً همه جا نیست.

مثلاً هیچ‌وقت آنیسا رو با خودم سالن آرایش نبردم. یا خیلی کم پیش اومده وقتی به یه دورهمی دوستانه دعوت می‌شم، همراه خودم ببرمش؛ چون اون چند ساعت رو یه استراحت کوتاه برای خودم می‌بینم.

اگر هم شب‌نشینی با دوست‌های همسرم باشه یا جمعی که بدونم سیگار زیاد کشیده می‌شه، حتماً پیش مادرم می‌ذارمش و نمی‌برمش.

یا وقتی بخوام با خیال راحت برای خودم خرید کنم، ترجیح می‌دم همراهم نباشه.

همیشه فکر می‌کردم این تصمیم‌ها درست‌ترین کاریه که می‌تونم برای خودم و بچه‌م انجام بدم.

غیر از این موارد، تقریباً همه جا کنارم بوده؛ مهمونی‌های خانوادگی، پیک‌نیک، پارک، خانه‌بازی، پاساژ و…

اما از یه طرف، وقتی بعضی از دوستام می‌گن:
«هیچ‌وقت پیش ما نمیاریش!»
«ما اصلاً نفهمیدیم این بچه کی این‌قدر بزرگ شد!»
«همش قایمش کردی…»

باعث می‌شه با خودم فکر کنم…

نکنه من زیادی حساس بودم؟
نکنه باید از همون اول بیشتر با خودم این طرف و اون طرف می‌بردمش؟

واقعاً دوست دارم بدونم شما چطورید؟ بچه‌هاتون همه جا همراهتون میان یا برای بعضی جاها ترجیح می‌دید پیش یه نفر مطمئن بمونن؟!