۲۵ پاسخ

منم سر بچه اولم ۳۶.۶ زایمان کردم ۲۷۰۰ بود
ولی اینسری طول کشید

خداکنه ک زایمان منم همینجور اسون باشه🥰

مبارک باشه کوچولو😘اسم گل دخترات چیهه

شیافت گل مغربی کی شروع کرده بودی

خداروشکر ک زایمان خوبی داشتی عزیزم من کل پیام هاتو خوندم بلخره دختر قشنگت بغل گرفتی الهی شکر

😍😍قسمت منم بشه

خداروشکر عزیزم. شیاف پروژسترون واژینال میزاشتی یا مقعدی؟

عزیزم قدم نو رسیده مبارکت باشه♥️

مبارکه عزیزم 💋💞

چه خوب آرامش گرفتم ترسم کم شد انگار خدا رو شکر که زایمان خوبی داشتی

خداروشکر عزیزم مبارک باشه

بسلامتی عزیزم
دست راستت بالا سرم انشاالله😊❤️

خیلی مبارک باشه
منن طبیعی هستم برام دعا کن بچم وزنش ۲۵۰۰باشه رفتم سنو گفتن وزنش داره میره بالا

مبارک باشه🌈
دست راستت رو سرما

چند هفته زاییدی عزیزم؟

ماما همراهم نداشتین؟

بسلامتی گلم اصلا از بی حسی استفاده نکردی یعنی ؟

مبارکه عزیزم مرسی که تجربت رو به اشتراک گذاشتی 😘😘

صدتا طبیعی زایمان کنی یکی نباشه سزارین

عزیزم انشاالله بسلامتی قدمش پر خیر باشه براتون

برا منم دعا کن لاعقل ۳۶ هفته به بعد اگه قراره زایمان کنم زودتر نشه وزن بچم خیلی کمه🥲💔

عزیزم ورزش هم داشتی؟

خدا حفظش کنه عزیزم

مبارک باشه عزیزم انگار اول ۳۷ هفته زایمان کردی

خداروشکر عزیزم به سلامتی
مبارکت باشهههه عزیزم 🥹💗
واسه منم خیلی دعا کن

ای جونم مبارکه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۶ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۳ ماهگی
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۲ ماهگی
پارت چهارم
بعد که دید گفت تو الان نه سانتی و نیاز به بی‌حسی نیست دیگه الانا زایمان میکنی منو بردن تو اتاق زایمان و هی میگفتن زور بزن منم زور میزدم که دقیقا همدن دوازده که ماما گفت بچم به دنیا اومد و بچه رو یک لحظه نشون دادن و بردن و منتظر اومدن جفت بودن یه ده دقیقه یک ربع طول کشید تا بیاد هی سرفه کردم هی زور زدم تا بالاخره جفتم اومد اینم بگم من از اینکه برش بزنه و بدوزه و من حس کنم میترسیدم ولی همون موقع که برش زدنم حس نکردم بعدشم می‌دوخت فقط سه تا بخیه آخر حالیم شده بود بهم گفتن دو تا آمپول به واژنت زدم برای بی‌حسی یه آمپول تو سرمم زده بود شیاف انداخته بود برای همین قشنگ خداروشکر درد نداشتم من همشم استرس داشتم خوب نباشن ولی خداروشکر راضی بودم البته شیفت روز خوب بودن شیفت شبش یکمی بداخلاق بودن ولی بازم از ماما های اون روز خداروشکر راضی بودم راستی دکتر اون روز شیفتم موقع بخیه زدن اومده بود که ببینه ماما چجوری میدوزه خلاصه بالاخره زایمان کردم طبیعی و خداروشکر راضیم با اینکه آخرش مجبور بودم سرم زور بزنم
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۳ )
درد نداشتم فقط حس اینکه یه چیزی بخواد خارج شه و حالت تهوع هم دوباره برگشت ماماهمراه سریع منو خوابوند رو تخت گفت شاید فول شدی اومدن معاینه کردم ۹ سانت شده بودم ماما ها همه تعجب بودن میگفتن کار ماماهمراهت خیلی خوبه انقدر پیشرفتت خوب بوده ماما همراهمم میگفت چون خودم همکاری کردم زود پیشرفت کردم
دکترمم همون موقع رسید و قسمت سختش یعنی زور زدنه شروع شد🫠
اونجا دردم یکم شروع شد ولی خیلیی خفیف حتی کمتر از درد پریود فقط قسمت سختش این بود که با تمام توانم زور میزدم میگفتن بیشتر باید زور بزنی بعد برا زور بعدی انرژیم کمتر شده بود همش نگران بودم نکنه بچه گیر کنه یا خفه شه و ... بیشتر بار روانی داشت برام وگرنه درد اصلا
بعد برام بی حسی زدن و برش دادن که بازم اصلا درد نداشت اینم بگم چون اپیدورال زده بودم درد معاینه و امپول بی حسی رو هم اصلا حس نکردم یکم حالت بی حسی داشتم
بعد دیگه با ۱۰ دقیقه زور زدن دخترم ساعت ۱۰ با وزن ۲۸۴۰ به دنیا اومد بخیه هم خداروشکر زیاد نخوردم ۳ تا بخیه خارجی داخلی رو نمیدونم ولی دکتر گفت زیاد نبود دکترم از زایمانم خیلی راضی بود میگفت همونطور که گفتم زایمانت خیلی خوب بود شیک و مجلسی زایمان کردی😄 کلا روند زایمانم ۳ ساعت و نیم طول کشید تا بخیه هامو زدن دخترمو هم تمیز کردن و گذاشتنش رو سینم و رومونو پوشوندن گفتن یک ساعت همینجوری بمونه گفتن یه همراه اگه میخوای بگو بیاد پیشت که گفتم همسرم اومد تا دو ساعتی که اتاق زایمان بودم همسرم کنارم بود بعدش که بردنم بخش چون اتاق عمومی بود دیگه نزاشتن همسرم بیاد مامانم اومد
مامان رایان👼🏻 مامان رایان👼🏻 ۱ ماهگی
ی جور انگار سر بچه فشار می‌آورد به واژنم بهشون گفتم اومدن معاینه کردن گفتن شدی ۹ سانت خیلی خوبه همینجوری پیش بره امشب زایمان می‌کنی کم کم دردام شدتشون بیشتر شد مثلا هر پنج دقیقه ی بار شد هر دو دقیقه ی بار چون بی حسی زده بودن برام درد معاینه اینا رو اصلا نفهمیدم دردش که شدید تر شد صدام در اومد گفتم فقط بیاین ی کاری کنی ن من از این درد راحت شم تقریبا نزدیکای ساعت 8 بود که دردام فاصلشون نزدیک بهم شد بعد از معاینه آخر گفتن سرش رو داریم میبینیم تا جایی که میتونی پاهاتو جمع کن زور بزن که همون موقع برش زدن اصلا نفهمیدم نه بخیه رو نه برش زدنشون رو هیچیولی وقتی سر بچه میاد همون لحظه کل دردا یادت می‌ره انکار نه انگار که چند لحظه قبل داشتی درد می‌کشیدی اگه بازم برگردم عقب قطعا طبیعی رو انتخاب میکنم چون اونقدرا وحشتناک نبود که میگفتن البته طبق تجربه خودم اینو میگم چون کل زایمان من 6 ساعت کشید و دردشم فقط موقع دنیا اومدن بچه کشیدم بقیش خیلی سخت نبود واقعا خدا خواست که من تایم زایمانم کم بود و ماماهای اون شب و دکتر واقعا خیلی خوب بودن کمکم کردن
مامان آرتین مامان آرتین ۶ ماهگی
ساعت ۴صبح بودن اومدن آمپول فشار رو باز کردن دردام بیشتر بیشتر میشد و من دیگ کم کم صدام در میامد دست خودم نبود اصلا ولی به زور خودمو نگه میداشتم ولی بعضی وقتا داد میزدم هر کی می‌آمد نگاه میکرد میگف نرم نرمی و اینکه صبح بود نمی‌دونم ساعت چند بود اونایی که اونجا بودن و داد میزدنو درک کردم همونجا اومدن گفتن مریض زود پیشرفت کرده زنگ زدن ماما همراه نیم ساعت گوشی ج نمیداد اومد گفت فک نمی‌کردم اینقدر زود پیشرفت کنی و برام گاز انتونکس آوردن اگه اون گاز انتونکس نبود من مرده بودم🥲🥲
دردم که می‌آمد تنفس میکردم دردم میرف کلن خداروشکر بخاطر وجودت گاز انتونکس😂😂
بعدش ورزش انجام دادیم نیم ساعت فقط زور دادم تا سر بچه دیده بشع تا ماما همراهم اجازه بده ببرنم اتاق زایمان چون تو اتاق زایمان اذیتم میکردن ماما همراه منو اذیت نمی‌کرد و هی معاینه میکرد تا سر بچه دیده بشع بعدش سر بچه دیده شد بردنم اتاق زایمان بریدنم اصلا نه دردی حس کردم نه حس کردم دارن بخیه میزنم هیچی خداروشکر خیلی می‌ترسیدم خیلی خیلی ولی زایمانم بخاطر وجود گاز انتونکس عالی بود خداروشکر ولی بخاطر زردی بچم ۳روز تو بیمارستان بودم بخیه های روییم باز شدن داخلیا نه دکتر اسپری اینا داده اگه خوب نشه دوباره باید بخیه کنن
فقط تا میتونین بعد زایمان استراحت کنین خواهراا انشاءالله زایمان راحتی داشته باشین و خدا به تمام اونایی که بچه میخان به بچه سالم و سلامت بهشون بده
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
پارت ۷ زایمان طبیعی ..دکتر امد پرستارا دورم جمع شدن دکتر دستشو کرد توم گفت زور بزن زود باش زور بزن گفتم بخدا میزنم نمیاد چیکار کنم گفت قیچی بدین با قیچی بردید گفت اینکه نمی‌بره یکی دیگعو رو بیارین بردید گفت زود بزن زور زدم چند بار گفت بچه بالای ۴ کیلو ..که زور زدم بچه بدنیا آمد منم بی حال افتادم بچه رو گذاشتن روی سینم اما من انقد درد کشیده بود هیچی نفهمیدم بعدش بردن دیدم اون ماما که به دکتر خبر داد نشست گریه کرد به پرستارا گفت خیلی ترسیدم فک کردم بچه اونجوری توی کانال لگن میمونه ...مگه تموم میشد امد گفت دوباره زور بده جفتت بی افته زور زدم گفتم نمیاد بعد سرفه کردم خیلی حس بدی بود با شکم خالی شده سرفه میکنی که یه بار زور زدم افتاد بعد پرستار امد شکممو فشار دارد دستشو گرفتم گفتم چرا تمومش نمی‌کنین با خشونت به من گفت باید فشار بدیم ..اینم بگم انقد اخلاق پرسنل بد بود عین سگ بودن همشون من وقتی درد میکشیدم یه پرستار بالای سرم بود دستشو گرفته بود اون رفت گفتم نره بیاین دستوتو بدین که به یه پرستار دیگعی گفت بره دستشو بگیر گفت چرا من بگیر ...یدونه هم ماما عین درد کشیدن امد گفت چرا جیغ میکشی ورزش کن تو میخایی زایمان کنی نع من عین سگ بودن بخدا ..خلاصه بعداز اونم بخیه زدن که ۴۰ دقیقی طول کشید ..دخترمم ساعت یه ربع مونده به ۷ صب بدنیا آمد درد بخیه رو هم می دونستم ولی انقدر درد کشیده بودم هیچی بود برام
مامان مهراد🥹 مامان مهراد🥹 ۹ ماهگی
دردام همونطور بود بیشتر به کمرم فشار میومد و تازه شکمم هم داشت درد میگرفت. خلاصه رفتم بالا با ماما همرام در حد نیم ساعت نشد ورزش کردم سجده باز و اینا رفتیم یهو گفت دیگه هر وقت دردت گرفت باید زور بزنی فول شدی من باورم نمیشد میگفتم دروغ میگی من قراره تا صبح درد بکشم گفت ن بابا من ساعت ۱۲ میرم خونه😅توی درد ها. اول خوابیده زور میزدم بعد گفت به پهلو زور بزن خم شو توی شکمت همونطوری که تو دوره آنلاین هم یاد گرفته بودم و میدونستم باید چیکار کنم و در آخر تو حالت دسشویی ایرانی گفت زور بزن اینطوری خیلی راحت تر بود با چندتا زور تو این حالت گفتن کرون کرده بریم رو تخت زایمان .اونجا هم با چندتا زور عمیق به واژن بچه در اومد خودشون هم تعجب کردن میگفتن خیلی خوب بود ساعت ۱۱ و نیم بچم بغلم بود 🥲🥹🥹بخیه های داخلی رو نمی‌دونم اما از بیرون ۴ بخیه خوردم .و درد خیلی شدیدی که داشتم همون نیم ساعت اخر بود.اینم بگم من هموروریید از قبل بارداری داشتم دیسک کمر و گردن داشتم و افتادگی دریچه میترال
برا همین فکرشم نمی کردم بتونم طبیعی بیارم اما خداروشکر هموروئیدم الان اصلا درد نمیکنه چون تا جایی که تونستم زور به مقعد ندادم
کمرم هم همینطور .فقط بعد زایمان تپش قلبم بالا بود که بعد دو روز با مایعات زیاد ک خوردم حل شد.
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۳ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.