خانما سلام یه مشورت میخواستم
خونه مادر من ۷ . ۸دقیقه راهه قبلاً هفته ای یه بار میرفتم پنجشنبه میرفتم جمعه یا شنبه برمیگشتم
اما الان ۲۰روز یه بار میرم خونشون همون ۲۰روز یه بارم که میرم مادرو پدرم خیلی بداخلاقی میکنن بیشتر پدرم خیلی حساسه رو خونه بوی خب می‌ریزه میپاشه کثیف می‌کنه ولی خدا شاهده همشو خودم جمع میکنم می‌شورم پاک میکنما اصلا نمیزارم دست بزنن خب بچس نمیتونم که قفل و زنجیرش کنم دلش بازی میخواد بزرگ میشن کنجکاو میشن مثلا هر چیو که برمی‌دارن از دستشون میگیرن میزارن بالا که دستشون نرسه همون اپاش که باهاش نون رو اپاشی میکنیم نرم بشه همونو که برمی‌دارن بچه هام دوست دارن همون طرفش که آب در میاره ازش میزارن دهنشون آب میخورن از اونجا پدرم حتی دوست ندارم اون کارو هم بکنن از دستشون میگیره داد میزنع
مثلا دیروز داشتن شیر موز میخوردن یکم ریخت رو لباسشو داد زد گف چرا دادی دستشون گفتم خب نداد گریه کرد محکم داد زد گوه خورد نداد رفت از دستش کشید آورد انداخت ظرفشویی شبش داشتیم شام می‌خوردیم سیب زمینی سرخ کرده ریخته بودم ظرف خودشون میخوردن پسرم از رو زیر انداز بلند شد پدرم از دستش گرفت هلش داد کم مونده بود بخوره به دستگیره گاز خیلی ناراحت میشم اینم بگم من اصلا خونشون نمی‌رم خودشون زنگ میزنم دست برنمیدارن

۱۳ پاسخ

عزیزم خوب نرو وقتی میری به بچت بی احترامی میشه یعنی به خودت بی احترامی میشه چند وقت یا چند ماه نرو که متوجه رفتارشون بشن
تو میری که دلت باز شه اینجور که بیشتر باعث اعصاب خوردی و ناراحتیت میشه

برو ولی درحد شب نشینی اینجوری هم اونا اذیت نمیشن هم خودت حرص نمیخوری

خواهر من اصلا نرو وقتی هم که زنگ زد شما گله کن،بگو نمیتونم جلوی بچه هامو بگیرم ،شماهم حساسید بهتره نیاییم،اینجوری اونا میفهمن،فردا روزی بچه هات بزرگ بشن و خاطره بد داشته باشن از شما هم متنفر میشن،اصلا نباید برید

خب نرو کی مجبور کرده شما رو بری بمونی
همون ماهی یکبار برو یه ربع بشین پاشو بیا
به قول خودت ۷ یا ۸ دقیقه راه هست دیگه موندن اصلا معنی نداره
اینکار رو خانواده همسر ت میکردن باز هم می‌رفتی

سلام عزیزم بنظرم اصلا نباید بری رفتی هم طولانی نباید بشه زود برگرد خونه گلایه هم شد دلیلشو غیرمستقیم بگو حق داری ناراحت شی عزیزم

اینطوری دلتون از هم میشکنه هم تو ناراحت میشی هم اونا
برو یه سر بزن برگرد نمون، برو ناهار بخور برگردین خونتون شبو نمون، سعی کن دیر میری کمتر هم بمونی اینطوری هم سر زدی هم وقت زیادی با هم نیستین که بخوای ناراحت بشی

عزیزم پدرت مشکل دار وسواس داره

وا خوبه لباس بچه کثیف شده رو فرش نریخت خب وقتی اینجورن نرو عزیزم بچه هاتون ی ساعت بذار یاپیش پدرشون خونه مادر شوهرت برو ی سر بزن بیا گفتن بمون بگو بچه هام نیستن باید برم دیگه متوجه میشن

چرا میری اصلا؟؟؟؟؟با این توصیفات سالی یبار برو اونم خودت تنها،جایی که به بچت احترام نذارن قطعا به خودتم نمیذارن

نرو عزیزمم..

سلام عزیزم درکت میکنم ما دوریم هفته ای یبار میرم حوصله بچم ندارن میگه امروز نیا فردا بیا

شاید یکم بی حوصلع شدن خب اشکال نداره توهم نرو زیاد اگ اذیتی

وقتیم که میرم اینجوری میکنن خونم بامادرشوهرم یکیه اما تا حالا مادرشوهرم یا پدر شوهرم اینحوری با بچمرفتار نکردن پدر و مادرمم پیر نیستنا بگم پیرن پدرم ۵۵ سالشه مادرم ۴۹ ولی دلیل این رفتارشونو نمی‌دونم چیزیم نمیتونم بگم بهشون برا همین تصمیم گرفتم دیگه نرم

سوال های مرتبط

مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده