سوال های مرتبط

مامان اراد و جوجه مامان اراد و جوجه ۱۰ ماهگی
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۳ ماهگی
مامان حسیبا مامان حسیبا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 10😐😅
بعد بخیه مامانم اومد بچه رو اباس تنش داد شیرش دادم البته شیر نبود آغوز بود بعد بهم گفتن برو دستشویی بعد رفتیم بخش وای خدا خیلی بد بود من شب قبل نخوابیده بودم داشتم از بیخوابی میمردم باز همراه های بقیه انقدر بلند بلند حرف میزند که نگو من هر دو تا دستمو داخل گوشم کردم باز صداشونو میشنیدم نتونستم بخوابم بعد خواهرشوهرم اومد بعدش مادر شوهر و شوهرم اومدن شوهرم خیلی خوشحال بود و هر دومون باورمون نمیشد اونا که رفتم اومدم بخوابم باز یه پیرمرده اومده بود پیش دخترش انقدر حرف زدن ب
اینا و مادر و مادرشوهر دختره داشتم دیوونه میشدم شال نداشتم یهویی شد اومدیم بیمارستان هیچی نیاورم واسه خودم پتو رو روی خودم کلا کشیدم داشتم خفه میشدم تمیدونم چطور خوابم برد خواب که بودم شوهرم دوباره اومده بود ندیدمش ساعت شش و نیم گفتن مرخص میکنن و شوهرم و مادر شوهرم اومدن دنبالمون رفتیم خونه
اینم تجربه من از زایمان طبیعی🥹❤ یه نصیحت از من به شما 🥲😁
اول ساک بیمارستانو زودتر آماده کنین یه وقت بچه عجله نداشته باشه
دوم اتااااااق خصوصییییییی بگیرین
سوم حتماا ورزش کنین موقع دردا من میخواستم پا شم ورزش کنم دراز کشیده بود نمیتونستم پاشم کاش یکی بود کمکم میکرد واقعا فکرشو میکنم از زایمان و بارداری دیگه میترسم خدا دخترمو واسم حفظ کنه ان شاالله 💖