۵ پاسخ

داستانتو خوندم عزیزم چقد مثل همیم
زایمان مشابه و اتفاقایی که واسه من تو ۲۹ هفته افتاد و متاسفانه من دخترم‌ ندارمش دیگه 💔
خدارو هزار مرتبه شکر با وجود همه اون سختیا نی نی قشنگتو خدا براد نکن داشت عزیزم
داشتنش و بغل و بوی تنش می ارزه به تمام سختیا 🫂

همشو خوندم چقدر سختی کشیدی🥲 خدا برات حفظش کنه
مخصوصا اون برگه ای که بهت دادن
من هم سزارینی بودم و ریکاوریم از ساعت ۹ صبح تا ۲ ظهر طول کشید
داشتم پر پر میزدم برم بچمو ببینم...بهش شیر بدم...
شما این همه روز چقدر برات سخت گذشته🥲

منم سوزش سر دل شدید داشتم کل 9 ماه ولی فشارم بالا نبود... همیشه این علائم نشونه ی یکسان نداره

وای دقیقا منم مشکل شما رو داشتم
سوزش سر دل وحشناکی داشتم ،
گفتن بچه اومده بالاتر داره به معده ات فشار میاره ، نگو فشارم بالا بوده ،
دکتر گفت شانس آوردی سکته نکردی

سخته منم پسرم 9روز تو دستگاه بود کارم هر روز شده بود گریه منم 34هفته زایمان کردم🥲

سوال های مرتبط

مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۱۶ ماهگی
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۶ ماهگی
گفتن برا معاینه کنیم خیلی بی تابی معاین کردن ۳سانت بودم و انقد درد داشتم فقط جیغ میزدم اون دستگاهم ک بم وصل بود بیشتر حالم و بد میکرد بهم از اون اکسیژن ها دادن گفتن فک من داری گل و بو میکنی این دردتو کم میکنه منم میگفتم نمیخوام ینی درد نمیزاشت هعییی میگفتم بهم به چیزی بزنین زود زایمان کنم ک میگفتن نمیشه بچت کوچیکه من هبیی باز میشدم ک ساعت ۷گفتن ۷سانتم و سر بچه داره دوتا میشه انقد زور داده بودم در اصل من زور. نمیدادم خودش می اومد وسایل زایمان اوردن با یع سوزن کیسه ابم و پاره کردن ازم ی از گرم ریخت گفتن زور بده من زور میدادم نمی اومد چون جونی برام نمونده بود یک هفته درد کشیده بودم دیدم با قیچی منو بریدن گفتن بازم زور بزن من از شدت درد وقتی برش زدن نفهمیدم ساعت هست گفتن سر بچت معلومه ک با به زور محکم گفتن اومد و کشیدن بیرون گذاشتن رو سینم پاک کردن با عجله بردن بعد جفتمو ک در اوردن تموم درپام از بزن رف نوبت بخیه ک رسید بیرونی ها خیلی درد داشت بخیم تموم شدن پاهام میلرزید اما انگا سبک شده بودم گفتن چند ساعت می مونی اگ خونریزی نداشتی میدیم بخش از شانس من خونریری داشتم اومدن باز بخیه زدن هعییی گربه میکردم بی حسی هم اثرش زود میره و برا خیه هاییی بیرونی فرقی هم نمی کنه