۵ پاسخ

خوبی مامان بودن اینه ک هم دعوا میکنیم هم ناراحت میشیم اصلا نمیدونیم با خودمون چند چندیم😂😂عیب نداره عزیزم دیگ ی جاهایی لازمه یعنی اصلا خودمون کتک نخوردیم و دعوامون نکردن ب نظرم اصلا دیگ ب روش نیار اما ی روز دیگ براش توضیح بده ک ی وقتایی آدما عصبانی میشن و حق دارن چون ممکنه ی چیزی ناراحتتون کرده باشه دلیل عصبانی بودن منم این بود ک تو ب حرفم گوش ندادی

پیش میاد اشتباه کرده نتیجشم دیده
الان ی سری میان میپرن بهت اما واسه هممون پیش اومده و میاد ولی اینجا ی سری میگن نهههه نباید پیش بیاد ولی من فکر نمی‌کنم کسی این لحظات را نداشته باشه

عزیزم چیو جبران کنی؟ کار زشتشو؟؟؟

بعضي وقتها دعواكردن هم لازمه اگر مطميني اين رفتارش فقط لجبازيه وپست لحبازيش دليل ديگه اي نيس بالاخره ترام ادمي خوب بنظر منكه با دعوا نمن يا بلافاصله بوس و نازش نكن اينحوري بدتر لحبازي ميكنه كه تو دعواش كني و بعدش بوس و بغل حايزه بگيره

مهده نه معده

سوال های مرتبط

مامان یه پسر شیطون مامان یه پسر شیطون ۵ سالگی
فرزند پروری پوشک بچه واکسن
مامانا چند روز پیش خونه پدرشوهرم بودیم بعد پسر میه کرر اشتباهی کرد ک من خیلی عثابم خورد شد جلو مادرشوهرم اینا سر یه موضوعی بابای منو مسخره کرد بااینکه چند بار هم از قبل بهش تذکر داده بودم ولی بازم این کارو کرد اصلا نمیدونمم این حرفو از کجا اورد که زد بعد مادرشوهرم ایناهم همشون غش غش زدن زیر خنده و من خیلی عصبانی شدم و همون موقع نه اینکه محکم اما خب در حد یه ترس با دست زدم تو دهن پسرم و کلی دعواش کردم و یه جوری هم حرف زدم خطاب به مادرشوهرم اینا که خندیدن البته غیر مستقیم الان شاید خیلی ها بیان بگن نه کارت اشتباه بوده و نباید جلو اونا اینکارو میکردی و این حرفا ولی شاید هر کسی دیگه جای من بود و ببینه بچش داده بابایزرگش و مسخره میکنه و اون جمع هم بهش میخندن همین واکنشو نشون میداد
خلاصه پدرشوهرمم اخماشو کرد تو هم و به من دعوا کردن منم گفتم احترامتون واجبه از زمین تا اسمون ولی اجازه بدین خودم بچمو هر جور ک میدونم تربیت کنم همین دخالتای بیجا کردین ک این بچه به جای یه تربیت صد مدل تربیت شده
بنظرتون حق با من بوده یانه 😑😑
مامان گل پسر مامان گل پسر ۶ سالگی
سلام خانما خوبین خیلی حالم بده حالم گرفتس تورخدا بیان بگین چ کار کنمپسرم یه دوست داره همسن خودش همسایمونن بعد پسرم همیشه عشق فوتبال همش دوست داره فوتبال بازی کنه .چشم گوشش کلا بستس تااینکه این دوستش میاد باهم بازی میکنن پسره همش میگ بریم تو تختت پسرم میگ بیا فوتبال اون فوتبال دوست نداره یکی دوبار تو تخت شک کردم بهشون نزاشتم برن تواتاق بازی کنن تا پسره میومد میگف بریم تواتاق درهم ببندیم من نمیزاشتم امروز خودم زدم ب خواب ببینم چ میکنن امدن گوشی بردن ازخودشو عکس گرفتن پسرم رمز گوشی بلد نیس فقط دوربین روصفحع هست امد گف مامان گوشی باز کن تو نبین من شک کردم گوشی باز کردم رفتم تو گالری دیدم پسره شلوارش دراورد واینکه پش هم دیدن میگن امپول بازی .خیلی حالم بد شد امروز سه نفر بودن یکی دیگ هم پیشش بود خیلی حالم بده پسرم کلی دعوا کردم اونا انداختم بیرون پسرم کلی گریه ک ب بابام نگو میکشم .من قصدپ این ب باباش بگم ولی ن جلو خودش خیلی حالم بده چ کارکنم زنگ مامان پسره میزنم میگ کمال سنشون داشتن امپول بازی میکردن ولی باباش میگم خودمم دعولش میکنم .
مامان آرشا مامان آرشا ۵ سالگی
دوستان راهنماییم کنید من خیلی خستم فرسایش روحی روانی گرفتم از بس که پسرم نافرمانه و هیچ حرفی رو گوش نمیده و مدام کارای بد به عمد میکنه که بشین نکن بهش بگم خسته شدم کلافه شدم دلم ارامش میخواد
ایقد براکارای خوبش تشویقش میکنم ولی بیفایده اس به عمد اون کارو که تشویقش کردمو برعکسش انجام میده که بگم نکن
ایقد اروم و باحوصله بودم ولی چندمدته بی حوصله ترین شدم بخاطر کاراش
به حدی اذیتم میکنه که همه میگن هیچ بچه ای این کارا نمیکنه و البته خودمم. توی همسن و سالاش اصلا ندیدم که در این حد نافرمان باشه
حتی از خستگی زیاد و تموم شدن تاب و تحملمون چندین بار کتک خورده و حتی تهدید شده و ترسیده ولی انگااار نه انگار
موندم چکار کنم
دگه به مرحله ای رسیدم مه هم به اون هم خودم دارم اسیب میزنم
حتی ارزوی بیرون رفتن یا دورهمی باخیال راحت دارم
توماشین هم که دور میزنیم یه کاری به سرکون نیاره که صدبار پشیمون میشیم از بیرون رفتنمون
منم ادمم نیاز به ارامش دارم دگه موندم چطو باهاش رفتار کنم
جایزه و …بیفایده اس برا یه لحظه اش هس😔😔😔😔😔😔
مامان طاها و نورا مامان طاها و نورا ۲ ماهگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود