تجربه من از اولین سفرم با بچه کوچیک:
راستش از اون چیزی که فکر می کردم یکم سخت تر بود و قشنگ پوست انداختم😅 یاسین تو خونه همش بی قرار بود سفرمونم دقیق مصادف شده بود ۲ناهگی یاسین و گویا این سن اوج کولیک و رفلاکسه
من سعی کردم خودم وسیله زیاد نبرم اما تا تونستم برای یاسین لباس و زیر دکمه برداشتم که خیلی خوب بود یه اشتباهی که کردم این بود که یه تشک تعویض بردم که اذیت شدم بابتش بچه همش نم میداد کثیف میشدمجبور بودم بشورمش اگر رفتید سفر یا دوسه تا ببرید یا از این تشکای یکبار مصرف بگیرید. تنها شانسی که داشتم این بود که یاسین بیرون که می رفتیم تو بغلم می خوابیدبه محض اینکه می رسیدیم خونه بیدار میشد یکسره گریه می کرد البته من کالسکه نبردم از کت و کول افتادم برای مسافرت کالسکه واقعا از واجباته من فکر میکردم یاسین کوچولوعه توش نمونه ولی انگار اشتباه میکردم
خلاصه سفر رفتنی با بچه کوچیک سخته از یه طرف اثاث و اذیت های خود بچه از طرف دیگه حال بد خودم بخاطر اذیت شدن های بقیه هرچند اگه بازم قسمتم بشه دوباره بخوام برم امام رضا با کله میرم😇🥰😍

تصویر
۱۳ پاسخ

سلام عزیزم خیلی وقته ازتایپیکتون گذشته میشه راهنماییم کنین دلم میخواددخترموببرم مشهدزیارت
ولی میترسم ازسرماخوردگی واینا شمابردین سرد نبود هوا؟

ممنون بابت این تجربه ک بع اشتراک گزاشتی منم عید قرارع برم

چقد دلم تنگ شده🥺قبول باشه

فاطمههه جووون کجایی نیستیی

زیارتت قبول عزیزم
منم از ماه اول به دنیا اومدن پاشا زیاد سفر رفتم با اینکه پیرم در اومد
الانم شمالیم و همچنان پیرم در میاد😂

ای جووونم زیارتتون قبول عزیزم😍😍واقعا سخته با بچه خدا قوت عزیزم

عزیزم درخواستمو قبول میکنی

زیارت قبول عزیزم دعا کن منم با مهرادم برم پابوسی آقا 🫂🥹

منم مشهدممم. الان هستی؟😍😍

زیارت قبول عزیزم هوا خیلی سرد بود؟

زیارتتون قبول باشه عزیزم منم دوست دارم برم انشالله ماهه آینده قسمتم باشه💚

زیارت قبوللل😍ماشاالله به جرعتت من جرعت نکردم برم 😅چون راستین نهایت دیگ دوساعت خوش اخلاقه تو ماشین بعدش دیگ خدارو بنده نیست

زیارت قبول عزیزم
اشکال نداره میگذره❤️

سوال های مرتبط

مامان یاسین👶🏻🩵🧸 و تو دلی🥹 مامان یاسین👶🏻🩵🧸 و تو دلی🥹 هفته دوازدهم بارداری
با اینکه یاسین از اول سر گرفتن یکی از سینه هام اذیت می کرد..با اینکه زردیش زیاد بود و همه اطرافیان میگفتن شیرخشک بهش بدی زودتر خوب میشه..با اینکه بخاطر آمپول بی حسی به شدت کمرم و عضلاتش درد میکرد و خشک میشد.. با اینکه هر موقع شیر خودمو میدادم میپرید به گلوی یاسین گریه می کرد...
اما هربار که یادش می افتم یا میبینم یکی داره به بچش شیر خودشو میده به شدت قلبم درد میگیره و خودمو لعنت می کنم که چرا بچمو از حقی که به گردنم داشت محروم کردم هنوزم سر نمازام گریه می کنم و از خدا می خوام ببخشتم... من واقعا نمیدونم چیشد که اون زمان یه دفعه دیگه نخواستم شیر خودمو بدم و از خدا می خواستم شیر ندم همش ترس داشتم نکنه شیرم خوب نباشه برای بچه یا چجوری جلو بقیه با رابط شیر بدم کاش قلم پام میشکست و هیچ وقت نمی رفتم داروخونه رابط سینه بگیرم.. یکی از سینه های من نوکش کوچیک بود یاسین انقدر دست و پا میزد که نگیره منم کمر درد می گرفتم مجبوری بیشتر از یه سینم میدادم یه نفر دید بهم گفت وای اگه اینکار و کنی یه سینت کوچک تر از اون یکی می مونه منم از ترسم رفتم رابط خریدم شب اول فکر میکردم چقدر کار خوبی کردم اما نمی فهمیدم با این کارم در حق بچم ظلم کردم دیگه بدون اون سینمو نخواست. حدود ۲۵ روز سینه خودمو دادم با رابط تا ۴۰ روزگیشم دوشیدم تو شیشه دادم بعدشم دیگه ندادم... اینارو گفتم که اگه دارید شیرخودتونو میدید متسحکم تر از قبل ادامه بدید و مثل من خسته نشید