۲ پاسخ

اگه شیر خودت رو میدی تا وقتی که از شیر بگیری همینه
ولی اگه شیر خودت رو نمیدی زینک و آهن بخور

دقیقا منو گفتین.با هیچی نمیتونم موهامو ببندم هر جوری ببندم سر درد میشم ..ریزشم که الان ۳ماه هس درگیرشم کف سرم دیده میشه از بس ریخته.

سوال های مرتبط

مامان سامیار و رستا مامان سامیار و رستا ۵ سالگی
سلام مامانا خیلی چیزارو نمیشه به کسی گفت و درد دل کرد اما لااقل اینجا میشه گفت الان یخورده شرایطمون سخته میدونم شوهرم درگیر فکر و استرس و بدهی درک میکنم پسرم از اول بد تربیت شد و بد بار اومد کلا ۵ سال با مادرشوهر نشسم ی سالیه جدا شدم الان پسرم میزنتم حسابی گریه داد و بیداد بهونه لجبازی خرابکاری که هر روز ۵۰۰ باید سر چیزایی که خراب میشه بدیم الان دوباره ی بچه دیگه منم اینجا تنها فقط دو تا خواهرشوهر که اونام درگیر زندگیشونن پسرم فقط همینجارو داره بره الانم بخدا من خودم از زایمان اول به اینور عصبی کم تاب افسردگی خودمو کنترل میکنم دکتر رفتم دارو هارو ی ماه خوردم ول کردم موندم چیکار کنم الانم شوهرم هوار شد رو سر من که همه چی تقصیر تو هس تو گفتی ماشین بخر تو این بچرو بد بار آوردی تقصیر تو هس هر کسی بخدا ی چیزی بهم میگه این از شوهر خودمم که چاق به خودم صورتم نمیرسم ی جورایی از خودم بدم میاد هم هیکلم هم اخلاقم خودم از خودم زده شدم خیلی وقته کنار هم نمیخابیم شاید دو سه سالی هس موندم چیکار کنم وقت مشاوره گرفتم برا پسرم هنوز نوبت نداد از نظر روحی داغون جسمی همیشه مریض بدن درد کسل البته شوهرمم رفت برا مفدش دکتر بهش دارو افسردگی و خواب داد دو ساله داره میخوره با این حال درکش میکنم اما اون نه دو روز تو خونس از دست بچه روانی شد از من واقعا چه توقعی دارن
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
دیروز غروب یک حموم پر چالشی رفتم که تهش هم سرما خوردم و کلا افتادم و همش دراز کشیدم و استراحت میکنم
یکی اینکه دو هفته حموم نرفته بودم و باید کلی اصلاح میکردم و یکی اینکه آب حموم هی سرد و گرم میشد و با یک مکافاتی خودم رو شستم و یکی اینکه سر دوش حموم آشغال گیر کرده بود و می‌خواست بشکنه و میترسیدم یهو بشکنه و بره تو چشمم و باز به شوهرم گفتم و اومد کلا سردوش رو باز کرد و یک دیگه اینکه شوهرم همش می‌گفت زود باش ، یه ربع شد باز دو دقیقه بعد می‌گفت زود باش بیست دقیقه شد و سریع بالاخره شستم و اومدم بیرون و پنجره ها باز بود و سرد هم بود و بعدش بیرون هم رفتیم و از بس شوهرم عجله کرد ،نشد موهام خشک کنم و سرماخوردم گلوم یکم درد می‌کنه و هر از گاهی سرفه هم دارم و تب هم دارم یکم و از اون سمت هم حالت تهوع چند روزه باز شروع شده و نمیتونم چیزی بخورم
بیشتر نگران بچه ی تو شکمم هستم که بخاطر سرفه اذیت میشه و یا نمیتونم زیاد چیزی بخورم
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری