۴ پاسخ

همسر منم مثل شماس
تایم خواب بچه رو تنظیم کن من الان ده نشده خاموشی میزنم

دخترتو،سرصب،زودبیدارکن ،تاشب،زودبخوابه،

دختر من یک و نیم شب می‌خوابید.
از 12 شب خاموشی مطلق میکردم میگفتم بخواب نیم ساعته خوابش می‌برد..
هر شب یکم خاموشی رو زودتر کردم
الان ده و نیم شب خاموشی میزنیم الان میخوام 9 و نیم خاموشی بزنیم.
خواب بچه تو تنظیم کن

چرا رمق ندارین عزیزم ؟
تایم رابطه برای همه ی ماها که بچه داریم همون موقع هست دیگه
ما که خیلی وقتا تا ۳ شب بیدار میمونیم
همسرم ۶ میره سرکار
البته من خودم شبا واقعا بی انرژی میشم ولی سعی میکنم خودمو سرحال نشون بدم که همسرم متوجه نشه
پسر من از ۹ صبح که بیدارمیشه درحال جنب و جوشه و بعضی وقتا شبا تا ۱؛۲ بیداره

سوال های مرتبط

مامان شنتیاا مامان شنتیاا ۴ سالگی
سلام‌ یه چیزی خیلی نگرانم کرده راجب پسرم میخوام ببینم طبیعیه یا با دکتری مشاوری مشورت کنم. با اینکه از بچگی به حرفاش گوش دادم سریع
تا حدودی جواب گرفته چیزی خواسته تونستم تهیه کردم هیچ وقت چیزی و نذاشتم خیلی بگه اصرار کنه بعد انجام بدم ولی پسرم نمیدونم اخلاق بد یا خوب حرفاش و خیلی تکرار میکنه در حد قفلی زدن یعنی اگه ی چیزی بخواد بگم فردا تا اون روز برسه همش میگه صبح هم یادش نمیره تا اون کارو نکنی براش ول نمیکنه و این موضوع هم خودمو هم بقیه رو ی جاهایی کلافه کرده مثلا میگه بازی کن ب هرکی ک باشه انقدر میگه تا طرف بلند شه بازی کنه خیلی وسط حرفامون میپره اصلا نمیذاره حرف بزنیم یا حتی من با گوشی هم بخوام حرف بزنم یکاری میکنه یا حواسم پرت شه یا قطع کنم سریع البته ک بگم هرچی من منعطف و سریع براش یکاری میکنم شوهرم برعکس زیاد باهاش بازی نمیکنه ی بازی هم بخواد بکنه انقدر بچه باید اصرار کنه بهش تا باهاش بازی کنه یا هرچی ازش بخواد هی باید بگه بهش هم میگیم باشه ولی باز میگه مثلا دیروز رفتیم بیرون خرید گفتیم پسر خوبی باشی اذیت نکنی برات آدامس که دوس داری میگیریم هر ۳ دیقه ی بار میگفت آدامس میخری آدامس میخری انقدر گفت شوهرم عصبی شد گفت اصلا نمیخرم بعد ی وقتایی رفتار شوهرم باهاش ی جوری میشه من فکر میکنم بچه مشکل داره حس منفی میگیرم عصبی میشم دعوامون میشه ی مورد دیگه هم هست ب شدت تنهاس و فقط من و باباشیم ک باباش اصلا براش وقت نمیذاره باز ی موضوع دیگه هم هست مثلا میگه موز داریم میگم نه میره چک میکنه این مثال راجب هرچی باید بهش ثابت بشه خودم این موضوع دوس دارم که اعتماد نداره زیاد ولی خب نمیخوام ب ماهم اینجوری باشه میخوام حرفمو قبول کنه
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
دخترا
دختر من یجوریه یا یجوری شده:
قبل عید رفتیم خونه مادرشوهرم و پسردایی شوهرم مجرده چهارشونه و هیکلی و قدبلند اونجا بود دخترم گریه کرد و تا اون یه روزی ک اون اونجا بود دخترم از اتاق بیرون نیومد. اگرم بزور میومد با بغض بود.
یا یروز دیگه یکی از خانم فامیل مادرشوهرم اونجا بود دخترم قشنگ باهاش اوکی بود و حرف و خنده و بازی اما بعد چن ماه ک همون خانم رو دید گریه کرد بحدیکه اونا رفتن از خونه مادرشوهر اگرم ساکت بشه از اتاق بیرون نمیاد. یا یروز دیگه دایی و زندایی شوهرم اومدن خونه مادرشوهر و اصرار داشتن ماهم بریم از قبل ب دخترم گفتم همش میگفت نه نمیام اما واس اینکه عادت نکنه با بدبختی بردیمش اولش بغض کرد بعدش ک دید اونا مهربون و باهاش بازی میکنن باهاشون خوب شد و موقع برگشت میگفت دایی و زندایی و دوس دارم اما چن هفته بعد گفتم بریم خونه مادرشوهرم دخترم میگفت اگه دایی زندایی اونجان نمیام و نریم.
یا چن روز پیش فرشامو نو دادیم قالیشویی کارگرا اومدن پشت در وایستاده بودن ک بیان فرشارو جمع کنن دخترم اونقد گریه کرد یعنی گریه کردا در بحدیکه کبود شد آخرش من با این کمرم با شوهرم تنها وسایل رو بلند کردیم و فرشارو جمع کردیم یعنی دخترم نذاشت اونا بیان داخل و کارشونو بکنن. یا تعمیرات داشتیم تو خونمون هرکاری کردیم دخترم از گریه کبود شد و اجازه نداد اوستا کار بیاد کار کنه مجبور شدم ببرمش بیرون تا اونا بیان کار کنن تو خونه. یا امروز ک قالی هامونو آوردن قبل اینکه بیان تماس گرفتن دخترم تا شنید یکی میخاد بیاد از گریه کبود شد و آخر بردمش بیرون و قالیها رو شوهرم تحویل گرفت هرچیم ازش دلیل میپرسم میگم چرا می‌ترسی گریه میکنی میگه آخه دوس ندارم هیچ دلیل قانع کننده ای نیست.
مامان یاسین مامان یاسین ۳ سالگی
سلام دوستان خوبید .خانمایی که تک فرزند دارن .پدر یا مادر همسرتون میاد بچتونو از پیش شما ببره بگه میبرمش بیرون یا خونه خودمون چند ساعت باهاش بازی کنیم بعد بیارمش؟ پدر و مادر همسر من اینجورین خونه ما سر بلوار هست دقیقا اونا اونور بلوار هستن هر از گاهی میان بچه رو میبرن منم اگر بخوام مخالفت کنم فایده نداره بچمم خودش دوس داره بره یا حتی امکان داره بحث و دعوام پیش بیاد با اینکه میدونن من خوشم نمیاد از این رفتارا ولی بازم تکرار میکنن منم نمیخوام باهاشون بحث کنم و اینکه نمیخوام متوجه ناراحتی من بشن با وجود اینکه هنوز کار خونم مونده مجبور میشم یا همون موقع یا با فاصله ۱۰ دیقه برم خونشون که پیش بچم باشم .یه بار پدر همسرم گفت چرا بچه رو نمیارید اینجا بذارید خودتون برید به کاراتون برسید .منم گفتم من همچین اخلاقی ندارم و طاقت نمیارم بچم ازم دور باشه بعد گفت بالاخره چی وقتی شما کار براتون پیش بیاد یا خودش بخواد بره مدرسه اگر ازتون دور باشه بهونه میگیره هم شما اذیت میشید هم خودش منم گفتم تا اون موقع خدا بزرگه با محیط آموزشی و مدرسه هم آشناش میکنم .نمیدونم چیکار کنم آخه یه مواقعی رفتاراشونم مناسب نیست حرفای زشت میزنن بچه ام همونو تکرار میکنه .البته همسرمم اصلا موافق نیست که بچه تنها خونه مادرش باشه میگه هر موقع اومدن ببرن خودتم باهاشون برو .مام همیشه با بچم میریم بیرون تفریح .اونجور نیست که همش تو خونه باشه به نظرتون من حساسم یا این رفتارا طبیعیه ؟ شما طاقت دارید بچتونو ( هر چند به بهانه بازی ) ۲ . ۳ ساعت ازتون دور کنن ؟