پارت۵✅
قبل از اینکه بریم تو اتاق وان اب،یه امپول بهم تزریق کرد
با ترس گفتم امپول فشاره؟😥😢
گفته نه آمپول هیوسین هست ،دردت رو کم میکنه
نفسی از روی آسودگی کشیدم
خلاصه همینجوری زیر پام خون و آب میریخت و روتختی رو عوض میکردن
به کمک نیروی خدماتی بلند شدم و رفتم توی اتاقی که وان بود
بخاری هم روشن کرده بودن
اروم رفتم توی اب
همینجوری دردا میومدن و پله پله بیشتر میشدن

تایم انقباضا طولانی تر،شدت دردا بیشتر
زمان استراحت بینشون کوتاه تر
رفتم توی وان به حالت چهارزانو نشستم.اما کف پاهاروبهم چسبوندم
گفت بهترین حالته
و دوش اب رو هروقت درد داشتم زیر شکمم و کمرم میگرفتم
و همزمان میگفت نوک سینه هارو ماساژ بدم تا دردا شدت بگیره
چون با درد خودم بودم نه با امپول فشار
شرایطمون اینجوری بود،،
من توی وان بدون یک ذره لباس

و دوتا ماما و نیروی خدماتی و یه مامادیگه که میومد باهم تعریف میکردن و میرفتن
منم عین خیالم نبود که لختم😂
به حرفاشون گوش میدادم
از من هم سوال میپرسیدن
اسم دخترت چیه اسم نی نی چیه
چندسالته
اهل کجایی و این چیزا
منم تایم استراحتم باهاشون صحبت میکردم
ادامه دارد..

۶ پاسخ

ممنونم که تجربتو برای ما زایمان اولی ها می‌زاری

عزیزم پاکشون نکن یکم دیگه میخوام بخونم

حالا خوبه شما زیر دوش بودین
من رو تشک حالته سجده واژنم باسنم دیده میشه و سه تا ماما که داشتن حرف میزدم کنارم 🤣🤣

اره بخدا انقد دردا شدیده لخت و پتی هزار تا ماما و دانشجو معاینه می کردن و با خیال راحت داشتن از زندگی خودشون حرف می زدن و می خندیدن ،دیگه انقد دردت زیاده بیخیال همه چی می شی

دقیقا این حرف زدن خیلی خوبه، واقعا من حواسم پرت میشد 😍 وان دوست دارم امتحان کنم سر اولی نرفتم تو وان

چ جالب

سوال های مرتبط

مامان فسقل بچه مامان فسقل بچه ۱ ماهگی
ادامه پارت۵✅
و زمانی که توی وان بودم هرچنددقیقه یکبار با دستگاه صدای قلب بچه رو چک میکردن که خدایی نکرده افت نکنه
بچه ها هرچی از معجزات این اب گرم و امپول هیوسین بگم کم گفتم.اینقد که برای من خوب بود
۱ساعت ونیم توی اب بودم
دردام دیگه حسابی شدید بودن
به کمک ماما و نیروی خدماتی از توی اب اومدم بیرون
بدنم رو با حوله خشک کردن
و بردنم روی تخت
(توی وان از تنفس گرفتن یه سوراخ بینی استفاده میکردم.یادم رفته اسمش چیه😃تو تاپیکاهست
گفت هروقت انقباض داشتی بهم بگو تا معاینت کنم
چون وقتی توی انقباض معاینه میکرد گرچه خیلی درد داشت،اما بیشترپیشرفت میکردم
اما اصلا نیاز نبود من بگم چون از درد صورتم جمع میشد و دم و بازدم میدادم
خودشم برای اینکه انقباض بگیرم،شکمم رو با دست این طرف اون طرف میکرد
معاینه کرد و گفت ۸سانتی
خیلی خوشحال بودم که تا اینجا دووم اوردم
اما هنوز میگفتم دوسانت دیگه مونده
هنوز درد شدیدتری تو راهه
اماده باش و قوی باش
تحمل کن تحمل کن

بعدش برام گاز انتونکس آورد،گفت هروقت دردداشتی تو این نفس بکش ارومت میکنه
وقتی نفس میکشیدم احساس غش کردن بهم دست میداد،سرم گیج میرفت،تمام بدنم احساس خوابالودگی و مور مور داشت و واقعا درد رو کاهش میداد
۱امپول هیوسین
۲وان آب گرم
۳گاز انتونکس
این سه مورد برای من خیلی خوب بودن
اینجا بهشون گفتم به همسرم بگید بیاد
گفتن مامانتم هست
گفتم اول به همسرم بگید بیاد
میخواستم بیاد که کمرم رو ماساژ بده
خونه بهش یاد داده بودم
و اینکه میخواستم بیاد منو‌توی درد ببینه که یادش بمونه و بفهمه درد زایمان چجوریه😃
(قبل از اینکه بستری بشم،ازشون پرسیدم گفتن اگه زائو نباشه میشه همسرت بیاد داخل،اگرم باشه فقط همراه خانم میشه بیاد داخل...چقد از این موضوع خوشحال شدم)
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۸ ماهگی
پارت ۸: دردا شدیدمیشد من فقط همسرمو میخواستم،تا همسرم بیاد دردا شدیدتر میشد،وسط دردا تمرین میکردم با توپ و سعی می‌کردم با تنفس رد کنم این وسط دیگه رفتم تو اتاق LDR وشوهرم اومد،اومدن واسه خون گرفتن و انژیوکتز زدن دیگه من نمیتونستم تحمل کنم و درداروبا تنفس وبیرون دادن صدا با آی رد میکردم.
این وسط هم یه ماما تو مخ اومد من از اتاق وان دار اورد بیرون ،قبلش به ماما خودم گفتم منو ببرید اتاق وان دار می‌خوام ورزش کنم ولی نمیدونستم‌نیازم‌نمیشه😬
دست شوهرم تو دستم بود و دردا شدیدتر میشد و واقعا من هیچی از دردا یادم نیست ،تو حالت اغما بودم، فقط یه لحظه یادمه که شوهرم به ماما گفت چشای مهسا رفت که میگفتن طبیعیه و بخاطرشدت درداست.
بعدا شوهرم میگفت دردارو فقط با ذکر رد میکردی.
منی که یکبار هم تو عمرم داد و جیغ نزدم و فکر میکردم که تو زایمانم صدام‌ در نمیاد،واقعا فقط با داد دردارو رد میکردم.
اینم بگم داد زدن واقعا طبیعیه و اصلاااا ترس نداره فقط باید بتونی تنفس بگیری که نفست کم نیاد
مامان کایلین 💝 مامان کایلین 💝 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو‌دو بخش میزارم چون طولانیه و پرچالش
دقیق ۳۹ هفته و ۵ روز بودم و هیچ درد و علایمی نداشتم. رفتم دکترم گفت فشارت بالاست و باید زودتر بستری بشی چون از ۱۳ هفته متیل دوپا میخوردم. روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه رفتم بیمارستان و بستری شدم. معاینه کردن و دوسانت باز بودم بدون هیچ علایمی چون پیاده روی زیاد داشتم. ساعت ۸ شب بهم امپول فشار زدن و ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم . همش ایت الکرسی و صلوات میفرستادم که خدایا کمکم کن. اولش قابل تحمل بود و با مامانمم گرم صحبت بودم تا ساعت ۱ دردام بیشتر و ببشتر میشد و فاصله دردا خیلی کم وکم میشد. این وسط هم هی معاینه پشت معاینه که متنفرم ازش. ساعت ۲ بود که تحملم تموم شد و هی میخواستم با تنفس کنترل کنم ولی نمیشد چون دردا وحشتناک بود. دکترم گفت ۴ سانتی برو تو وان اب گرم و کمرو شکمت رو ماساژ بده و اینکارو کردم دردام کنترل میشد .باز رفتم معاینه و ورزش با توپ و اب داغ که دردا بیشتر و بیشتر میشد طوری که صدام کل سالن رو پرمیکرد و با مشت میکوبیدم به تخت و میز حتی تو سرمم میزدم نخندین چون سخته. ساعت ۴ بود و من ۸ سانت بودم و زور پشت زور . ادامه کامنت ها
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴
حدود ساعت ۱۱ وارد وان اب گرم شدم و ماما گفت موقع دردا کف لگن رو روی اب شناور کن ، چون باعث میشه جنین راحت تر بیاد پایین...بعد از گذاشت ۲۰ دقیقه حس زور زدن شروع شد ، و دردا خیلی خیلی شدید شده بود...که مامای همراهم ، ماما رو خبر کرد و با کمک همسدم من و از وان به تخت زایمان منتقل کردن ، ماما معاینه کرد و گفت که ۹ سانتم و حدود ده دقیقه تا ی ریع دیگه زایمان میکنم...ولی پنج دقیقه بعد عوامل اتاق زایمان رو صدا کرد که نی نی داره میاد😅منم دیگ از شدت درد همه ی اهل بیت رو صدا میزدم🥲بعد از گذشت حدودا ۳ دقیقه با تکنیک های زور زدنی که ماما میگفت ، نی نی به دنیا اومد و الحمدلله برش و بخیه نخوردم...
و بعد از ۲ دقیقه با چند تا سرفه جفت هم بیرون اومد...
و این بود زایمان حدودا ۲ ساعته ی من😅
و اما بعد از بیرون اومدن جفت😑
ماما گفت که جفت شروع کرده بوده به پیر شدن و احتمال داد که پرده های جفت داخل رحم مونده باشه😑 و شروع کرد با دست رحم رو خالی کردن و چک کردن اینکه بقایای جفت نمونده باشه داخل...و چه ضجه هایی که من از درد اینکار میزدم😑بعد از ۳ بار که اینکار رو کرد...متخصص زنان انکال رو صدا زد تا اون هم چک کنه🙄اکن هم سه باز اینکار رو انجام داد و مطمئن شدن وضعیت رحم نرماله و من رو ول کردن🥲
البته که اگر اینکار رو نمیکردن باید اتاق عمل میرفتم و کو تاژ میشدم😑
ولی خب خیلی وحشتناک بود🥲
ان‌شاالله کسی تجربه نکنه واقعا🌷
مامان لوبیا مامان لوبیا ۵ ماهگی
مامان دیار💙 مامان دیار💙 ۵ ماهگی
گفتید که بیام از تجربه زایمانم بگم
من ۲۳ ام ساعت ۱۱ظهر کیسه آبم خونه پاره شد ۱۲ رفتم بیمارستان تا بستریم کنن ۲شد،اما خودم درد نداشتم فقط همینجوری آب میریخت و بوی بدی میداد ،رفتم بلوک زایمان و سرم و آمپول فشار زدن من ساعت ۳ونیم دردم شروع شد همراه با درد زیر دوش اسکات زدم و ورزش کردم البته من یک هفته بود که دهانه ۲سانت باز بود ،خلاصه هی معاینه میکردن میگفتن ۲سانتی ولی خوبه نرمه ،دردا و انقباضای من هر یک دقیقه یکبار بود خیلیییییی زیاد اذیت شدم ،دیگه داشتم از حال نیرفتم از درد میگفتم اسپاینال میخوام میگفتن تا ۶سانت نشی نمیزنن ،ساعت ۸شب معاینه کردن گفتن ۵سانت شدی قرار بود ماما همراهم از ۴سانت بیاد ،بهش زنگ زدن اومد ،ساعت۱۱شب شد من ۸سانت بودم ماما منو برد تو‌ وان و آبزن ریخت تو‌وان و ماشاژ و ورزش داد که من یکم تو آب آروم شدم نیم ساعتی اون تو بودم اومدیم بیرون دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم زود زدنام شروع شد ،همه اومدن بالا سرم منم ساعت ۱۲:۴۰شب زایمان کردم بخیه هم ۳تا بیرون خوردم بقیه هم داخل