اگه کسی اطرافتان باشه که بخاطر اینکه بچتونو دوست داره دخالت کنه تو بچه داریتون و تو رابطه شما و بچتون فاصله و تاثیر بزاره چیکار میکنید من خداروشکر اهورا با عمو و داییش و عمش رابطه خیلی خوبی داره ولی عمش خیلی دخالت میکنه مثلا من از اول اصلا بهش گوشی ندادم هر سری اهورارو میبینه گوشی میده دستش میگم نده انگار ن انگار به گوشی عادتش میده الان دیگر اومد داد اون رف اینم تا ۳ شب نخوابید گریه میکرد برای گوشی مثلا یبار اهورارو داشتم آروم دعوا میکردم نه داد زدم ن‌کتک بخام اینکارو کنم هم به اون ربطی نداره برگشته دست اهورارو میاره سمت من مثلا اهورا داره منو میزنه میگه اهورا مامانت اخ مامانت اخه منو جلو بچه خراب میکنه الان میخام چن بار اهورا نره پیشش یادش بره چیکار کنم بهونشو نگیره اونروز اهورا زنگ زده بهش میگ بریم موتور بریم ماشین اونم از قصد از اونور میگه بریم دد اصلا اهورا دد نگف گف اهورا بیام بریم دد بیرون اینم لباساشو آورد انقد گریه کرد یه سری هم اومد اینجا سرد بود تاریک گیر داد اهورا ببرم بیرون گفتم نه نبریم سرده تاریکه بعد من‌خودم صبح بردمش بیرون گوش نکرد رفتیم تو پله دستش خورد گوشیم از بالا افتاد ۴ تا پله پایین رفتم ۷ تومن خرج کردم واقعا کلافم از کاراش

تصویر
۱۰ پاسخ

عزیزم درخواست میدی لطفا 🌺

وای ننه ماشالله

هروقت بهونشو گرفت باش بازی کن خوراکی که دوس داره بده یا خودت ببرش بیرون
یه چند روز سختته کم کم ب نبودنش عادت میکنه

من که جدی جلوی همه وایمیسم
باباش بدتر از من با کسی شوخی نداریم
با کسی نمی‌داریم بره بیرون عمه اش خونه ی ما بود میخواست بره خونه ی برادر بزرگش که ی کوچه از ما فاصله دارن هرچقدر گفت رایان رو هم بده ببرم با بچه ها بازی کنه مثل چشام مواظبم گفتم نه اصلا
که آخر سر شوهرم گفت دنبال در دسری اگه خدایی نکرده حین بازی بیوفته میخوای چیکار کنی
دیگه بعد اون هیچوقت نمیگه

من اجازه نمیدم اقوام باباش اینقدر پررو بشن که اینجور رفتارها ازشون سر بزنه. یه چیز کوچیک ببینم میتوپم بهشون.
داییش هم ازش دوره نمیبینتش که بخواد وابسته بشه

والا بزرگترا نه ولی وقتی میریم خونه پدرشوهرم بچه های خواهر شوهرم که بزرگن گوشی میدن میگن بازی کن منم میگم‌ندیم جنگ میشه گریه زاری همشون میگن بده عب نداره میایم خونه منو میزنه گوشی بده منم دستش نمیدم وصل میکنم تلوزییون کارتون ببینه ولی خب کار از کار گذشته منم عاصی شدم بچه نیستن بگم بچن ۱۶ سالشه یکیشون خیلی تو مخه وقتی میاد استرس میگیرم

راست میگن یه بار باید جدی برخورد کنی ،خواهر شوهر منم دخالت میکرد منم پیش همه گفتم لطفا هر کی بلده بچه خودشو تربیت کنه ببینه بچه ش بدون مشکل نیست، دخالتشون کمتر شده، البته اگه خواهرشوهرت مجرده کمی سخته، البته بیشتر باید شوهرت برخورد کنه وگرنه حساب نمی برن، اگه خونتون پیش پدرشوهره دیگه تربیت بچه از دستت خارج میشه

یکبار باید قاطی کنی
خانواده شوهر منم اینجوری بودن
مخصوصا پدرشوهرم
یکبار باهاش بحث کردم
خداروشکر راحتتر شدم
مثلا روزی دوسه بار زنگ میزد به دخترم میگفت بریم دد بریم پارک بستنی میخوری دخترمم گریه که باید ببری منو بیرون
چندبار هیچی نگفتم .ولی یه روز قاطی کردم😂😂😂
از اون روز دیگه زنگ نمیزنه

رک و پوست کنده و مصمم بهش بگو لطفا وقتی دارم دعواش میکنم یا مثلا میگم نه تو دخالت نکن بچه دو تربیتی میشه

خدا بهت صبر بده! من باشم واقعا عصبی میشم. اینجور آدما باید مستقیم رفتارشونو به روشون بیاری. وقت مریضی و عَن شستن بچه خبری ازشون نیست وقتی بچه سرحال و مرتبه یاد بچه میفتن

سوال های مرتبط

مامان اهورا و تودلی🤰 مامان اهورا و تودلی🤰 هفته بیست‌وهفتم بارداری
مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
خیلی روانم بهم ریخته من خر گفتم امروز بریم بیرون یکم روحیم باز شه رفتیم تو پاساژی دخترم گریه میکرد که خودم از پله برقی برم من گوش نکردم بغلش کردم گفتم میفتی مادر شوهر احمقم وقتی آمدم پایین آمد بزور دست دخترم گرفت گفت بده ببرمش من هنوز آمد رو پله اول که شبیب به طبقه پایین بود پای دخترم بزاره دوتاشون افتادن خدا رحم من کرد که دخترم خودش گرفته بود پرت نشد پایین به هزار تا جیغ داد مادر شوهرم دخترم کشیدم 😔بعد از روی عصبانیت از خر بازی مادر شوهرم آروم پشت دخترم زدم که نگاه با لج بازی تو الان بدبخت میشدم یک مردی آمد انقد حرف زد به من چرا با بچه اینطور رفتار می‌کنی هر خانمی اونجا بود روشون به من کج کردن آخه نمی‌دونن من چی میکشم جراعت ندارم تنها جای برم دم در آمار میگیره صبح به صبح به بهونه الکی میاد خونمون که بچم سیخ کنه که بیا بریم خونمون بیرونم میریم همش هر چی دخترم بگه میاد مخصوص دستش میگیره انجام میده یا زود میاد برمیدارع میگه بخر اینم یک دختر لوسی شده کارش با گریه از ظهر حالم خیلی بده مغزم انگار یکی کوبیده اگه بلایی سرش میومد از طرفی حرفهای اون آقا 😔
مامان دِلـهان♥️ مامان دِلـهان♥️ ۳ سالگی
سلام مامانا خوب هستید
ی سوال میدونم خیلیا این مدت دارن تلاش میکنن بچه هاشون از مایبیی بگیرن منم الان نزدیک یک هفته چند بار تلاش کردم ولی چون دخترم خودش پوشک نمی‌خواست برچسب گرفتم جایزه گرفتم آدامس دوست داره خریدم تیکه های کوچیک بهش میدادم هر بار که جیش می‌رفت تو لگنش میکرد بعد چند بار تو ی روز خطا داد اونم چون چایی خورده بود آب زیاد انگار کنترلش از دست داده بود بچه بعد دیدم با اینکه من اصلا سر جیش یا اینکه تو شلوارش بچه دعوا نکردم ولی وقتی یهو تو شلوار میکرد
بچه پرخاشگر میشد انگار کار اشتباهی کرده جیغ میزد سریع می‌رفت رو لگن شلوارش می‌کند می‌گفت جیش کردم بعد نمیومد دستشویی تا آب بکشمش من اصلا دعواش نمی‌کردم دیدم اینجوری می‌کنه گفتم ولش کن پوشک گرفتم ولی الان پوشک میگیرم هر بار جیش داره میگه بریم رو لگن بعد حرف پدرش گوش میده بهش میگه بابا من جیش دارم بیا دیگ بیا منو ببر جایزه بده
الان من سوالم اینه من چیکار کنم؟ بازم تلاش کنم که از پوشک بگیرم یا نه
مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
دلوین امروز صبح ساعت ۱۱ از خواب بیدار شد ...خدا شاهده از وقتی چشم باز کرده فقط لج بازی و جیغ و گریه می‌کنه ...یا گریه می‌کنه شدیدددد که گوشی می‌خوام من سعی میکنم ندم وقتی شوهرم میاد میگه چقدر بچه رو اذیت میکنی بده بهش انگار مثلا من خودخواهم که گوشی نمی‌دم وقتی هم گوشی بدم میگه چقدر گوشی میدی دست بچه 😑بعدش گریه و لجبازی شدید بریم خونه ننه(مادربزرگ من) اینقدررر جیغ میزد حد نداشت باز سرگرمش کردم تا شد ساعت ۴ رفتیم خونه مادربزرگم اونجا گریه که عروسک های کوچیکی منو از کمد بیاره بیرون کلش رو تا خالی نکرد دست بر نداشت ..رفتم بازار برا خودم سوتین بخرم اینقدررررر جیغ‌ رد از در مغازه اسباب بازی فروشی که حد نداشت آخرم اینقدر خودشو زد شوهرم میگه بخر براش هرچی میخواد حالا خودش نیومد بازار تو ماشین نشسته بود آخر یک ملیون دادم بایت لوازم آرایشی اشغال و پاپت 😑باز رفتیم خونه مادربزرگم خالم اونجا بود گقت سر راه منو برسونید خونه اونجا داد و بیداد بریم خونه خالم نبردمش تا خونه فقط گریه های وحشتناک میکرد و مماغش حباب میزد😑شد ساعت ۱۰ شب گریه با دوچرخه منو کشونده تو کوچه یازده برگشتیم داخل باز گریه گوشی می‌خوام آخرم از بس گریه کرد همین پنج دقیقه پیش خوابش برد...این بین هم فقط ۲۴۰ درجه شیر خورده با یک چهارم کباب کوبیده و دو سه قاشق نودالیت ...من دیگه دارم به مرز جنون میرسم ..بخدا بهش رو نمی‌دم که هرچی بگه گوش بدم به حرفش ولی بعضی وقتا دلم میخواد فقط ساکت بشه مجبورم چیزیو که میخواد بدم...بچه های شما هم اینجورین؟؟؟احساس میکنم الانه که به فروپاشی روانی برسم