۱۲ پاسخ

زده به سرت خواهر این چیه نوشتی. مگه اون پدر دیگه خیلی بی وژدان باشه آخه کدام پدری همچین کاری میکنه😐🤦

عزیزم اگه حس بدی داری نذار اصلا حس مادرا دروغ نمیگه

اگه بهش اعتماد نداری پس هیچوقت نزار پیشش

مگه چیزی ازشوهرت دیدی عزیز

عزیزم خودت بهتر میشناسیش داری باهاش زندگی میکنی ببین صلاحش چیه

عزیزم چرا به شوهرت اعتماد نداری؟

😳😳😳به پدرش اعتماد نداری چرا بازش بچه دار شدی اونوقت؟ من که تو غربتم حداقل هفته ای ۳ بار پیش پدرشه

شوهرت مگه بابای بچه نیست یا ازدواج دوم بوده؟
چیا از شوهرت دیدی

من همیشه دخترمو میذارم پیش باباش میرم بیرون ارایشگاه

مگه چجور آدمیه؟!!!

وا یعنی همجین ادمیه ک بخواد این کارو کنه
میدونم وضعیت مملکت خرابه برا اونایی ک مریضن روانی هستن

هیچ جا دخترت و تنها نذار بگو نمیتونم بیارمش اگه نذاشت ببری نرو

سوال های مرتبط

مامان آتریسا 🥹 مامان آتریسا 🥹 ۲ سالگی
سلام خوبین؟؟؟ چه خبرا ؟؟؟چه میکنین؟؟؟
ما امروز رفته بودیم شهر بعد شوهرم رفت یه چیزی بخره دیدم دستش چنتا ۱۰ هزارتومنیه تو همون مغازه از دستش گرفتم گفت چیکار میکنی؟گفتم تو از جیبت میوفته بزار بزارم تو کیفم😐گفت باشه😂رفتیم تو یه پاساژ شوهرم دنبال بچه ها بود دیدم حواسش نیست یه مغازه دیدم جینگولی جات داره رفتم داخل بعد این کانزاشی رو دیدم خوشم اومد سریع پولشو دادم برگشتم دیدم شوهرم از پشت ویترین نگام میکنه اخم کردم اومدم بیرون گفت پولو خرج کردی گفتم کودوم پول 😐 گفت همون یه ذره رو هم بهش رحم نکردی؟؟منم اصلا گردن نگرفتم که پولشو برداشتم🤭😊
هیچی دیگه امروز خودمو خوشحال کردم با پولای جیب همسر💃🦦
الانم میخوام برم موهامو کانزاشی ببندم شوهرم بیاد ببینه خوشش بیاد😍😂
شما هم مثل من ولخرجین؟؟؟😑
من عاشق خرید اینجور چیزام شما چطور؟؟؟😁😁
بعدم مگه اصلا رسمش همین نیست که تو جیب همسر هرچی پول نقد باشه میشه برای خانومش؟؟؟تو خونه ما که ۸ ساله رسم همینه😂😎
.

‌#فرزند_پروری بارداری آنومالی شیردهی شیرخشک اسهال بچم دخترم پسرم دختر پسر اسهال دلدرد فرزند بچه فرزند پروری
مامان ماکان❤️ مامان ماکان❤️ ۳ سالگی
مامان ❀بنـد انگشتے❀ مامان ❀بنـد انگشتے❀ ۲ سالگی
امروز با خانواده شوهرم و فامیلاشون بودیم
بعد مادرشوهرم تا با اونا میوفته نطقش باز میشه با جاری شروع کردن که بچه بیار یکی گناه داره، حالا شوهرم بیکاره ۳ ماهه نداریم بخوریم هرچیم داشتیم سرمایه مادرشوهرم بالا کشیده
منم گفتم چشم الان میرم اقدام میکنم
بعد شروع کردن گفتن فلانی بچش تنهاست منم گفتم نه والا همش با دوستاشه بعد مامانه پسره اومد گفت نه اصلا مثلا برادر شوهر تو نمی‌ذارم بیرون باشه منم گفتم کار خوبی میکنی فردا ازدواج کنه زنش گناه داره چجوری جمعش کنه آخرشم به خودت فحش میده که تربیتش نکردی
بعد مادرشوهرم گفت آره دیگه مثل پسرای من
جاریش گفت خب یکی دیگه بیار بشینه خونه
منم گفتم گوشام درازه یا چی
من قراره جامله بشم زایمان کنم بزرگش کنم شوهرم اتفاقا راحت‌تر میره دنبال رفیق بازیش
آخرشم پسرعموی شوهرم و دخترم اومدن سراغم بلند شدم اومدم بیرون
به پسرعموش گفتم به موقع اومدی نجاتم دادی گفت دیدم بحث چرت و پرتیه
حالا مادرشوهرمو ببینم بهش میگم تو که از شرایط زندگیم خبر داری من تا خونه نخرم بچه نمیارم شوهرم کار درست و درمون پیدا نکنه نمیارم به جاریتم بگو دخالت کنه دفعه بعد احتراما از بین میره
پوشک آنومالی شیردهی
شیرخشک
نوزاد
کولیک
ریفلاکس
مادر
کودک
پوشک آنومالی پوشک
مامان گوجه سبز مامان گوجه سبز ۲ سالگی
امشب چه شب بدی بود من صبح بعد دو ماه اومدم دوباره شیر گاو تست کنم ببینم بهش شاید بسازه این دفعه ،بهش صبح شیر دادم امشب شوهرم سرکار بود گفتم پاشم تا میاد دو استکان واکتز بزنم واکتز ریختم داخل نلعبکی،گوشیم زنگ خورد لیوان گذاشتم تو همون ظرف که تمیز بشه برم جواب بدم یه دقیقه صحبت کردم رومو برگردونم دیدم دخترم لیوان داخل واکتز کرده دهنش ولی نلعبکی دست نخورده بود سریع از دهنش گرفتم و چیزی تو لیوان نبود ولی همون دقیقه آورد بکم بالا بعد انقدر ترسیدم بهش شیر دادم خودش هم ترسیده بود نمیخورد شیر دهان باز نمیکرد با سرنگ دادم سریع هر چی خورده بود آورد بالا حالا نمیدونم واکتز خورده یا نه یا شاید یه قطره خورده باشه سریه زنگ ز دم اورژانس گفت اگه خون تو استفراغ نباشه یا گریه وجیغ نزنه مشکلی نیست ولی میخوای باز به دکتر نشون بده حالا شوهرم خسته اومد خونه بگذریم که با مادرشوهرم با ترس بهش گفتم خسته بود دیگه گند شد حالا دخترم از اون موقع خیلی خوب بود نه گریه نه هیچی اما نمیدونم ترسیده یا شاید جایش میسوزه شام نخورد شیر خم نخورد شیر میبینه فرار میکنه کیک هم یکم گذاشت دهانش نتونست بخوره به شوهرم گفتم ببریم دکتر گفت نه احتمالا نخورده وگرنه آروم نبود با خودش بازی نمیاد اینم بگم موقع خوابیدن یکم نق نق میکرد حالا نمیدونم از همون شیر که صبح تست کردم یا قضیه شب چون دوماه قبل شیر گاو دادم شبش خیلی اذیت کرد دیگه امشب استا دادم راحت بخوابه اما خیلی میترسم اگه فردا هم این بچه هیچی نخوره یا گریه کنه یا هر چیزی شوهرم پدر درمیاره فقط دارم امام ها صدا میزنم به خیر بگذره هم بچه زجر نکشه هم شوهر احمق دیوانه نشه همیشه حواسم به همه چی بود امروز نمیدونم چرا غافل شدم 😭😭😭😭😭😭