امروز با خانواده شوهرم و فامیلاشون بودیم
بعد مادرشوهرم تا با اونا میوفته نطقش باز میشه با جاری شروع کردن که بچه بیار یکی گناه داره، حالا شوهرم بیکاره ۳ ماهه نداریم بخوریم هرچیم داشتیم سرمایه مادرشوهرم بالا کشیده
منم گفتم چشم الان میرم اقدام میکنم
بعد شروع کردن گفتن فلانی بچش تنهاست منم گفتم نه والا همش با دوستاشه بعد مامانه پسره اومد گفت نه اصلا مثلا برادر شوهر تو نمی‌ذارم بیرون باشه منم گفتم کار خوبی میکنی فردا ازدواج کنه زنش گناه داره چجوری جمعش کنه آخرشم به خودت فحش میده که تربیتش نکردی
بعد مادرشوهرم گفت آره دیگه مثل پسرای من
جاریش گفت خب یکی دیگه بیار بشینه خونه
منم گفتم گوشام درازه یا چی
من قراره جامله بشم زایمان کنم بزرگش کنم شوهرم اتفاقا راحت‌تر میره دنبال رفیق بازیش
آخرشم پسرعموی شوهرم و دخترم اومدن سراغم بلند شدم اومدم بیرون
به پسرعموش گفتم به موقع اومدی نجاتم دادی گفت دیدم بحث چرت و پرتیه
حالا مادرشوهرمو ببینم بهش میگم تو که از شرایط زندگیم خبر داری من تا خونه نخرم بچه نمیارم شوهرم کار درست و درمون پیدا نکنه نمیارم به جاریتم بگو دخالت کنه دفعه بعد احتراما از بین میره
پوشک آنومالی شیردهی
شیرخشک
نوزاد
کولیک
ریفلاکس
مادر
کودک
پوشک آنومالی پوشک

تصویر
۱۲ پاسخ

هوووووف چقد بحث کردی
کافی بود بگی من قراره ۹ ماه بچه تو شکمم حمل کنم هروقت ببینم امادگی شو دارم خودم بهش فکر میکنم شما احتیاج نیست نگران این موضوع باشید
و دیگه ادامه نمیدادی

اووووه
چقدر وارد بازی روانی این خاله زنکامیشید!!!
بخودم نربوطه!
تصمیمش باخودمونه...
صلاح دید خودمون مهمه...
و...
یدونه جمله ازین نمونه ها....
اخه چراخودتونا وارد این خاله زنک بازیای یسری زن ورورو میکنیداصلا

هر چی بی تفاوت تر باشی بهتره بعدشم پیش اونا بگو حالا ببینی خدا چی بخواد آدم از فرداش خبر نداره بعدم خودت جلوگیری سفت و سخت داشته باش اونا که دهن تو رو بو نکردن که

گلم‌یه نصیحت میکنم بهت من زایمان اول سنم کم بود مستاجر بی پول بس بدبختی کشیدن دومی صبر کردم بعد ۹ سال اوردم ک‌خونه خریده بودم ماشین پس انداز همه جی نگم از دوران حاملگی و بعدش چقدر لذت بردم

اوووووف چ آدمایی محکم و قاطع بگو شوهرم گفته چرا توجمع درباره بچه دار شدنمون بحث میکنی بعد اینکه ما بچه نمیخام دوست دارید شما جای من بیارید

مادرشوهر منم وقتی چشمش مبوفتهذب فامیل تو حرفاش میگه بچه خوبه پشت هم باشه باهم بزرگ شن انگار از زندگیمون و خرج و مخارج و درامد شوهرم اصلا خبر نداره

بگو نازایی خیال اونا و خودت راحت کن ک حرف داشته باشن برا گفتن 🤣🤣🤣

یدونه میگفتی باشه میفهمید مسخرش کردی

من هر بار یکی ازین حرفا میزنه بشون میگم باشه که دهنشون ببندن هرچی جواب بدی تو مغزشون نمیزه

این حرف ها تو همه خانواده ها هست هر کی بچش تنهاست همینا میگن بهش ولی طرف خودش زرنگ باشه شرایطشو میسنجه و کار خودشو انجام بده

زیاد جدی نگیر هرحرفیو اون لحظه ک اینا داشتن میگفته شما خودت بی تفاوت نشون میدادی و سکوت میکردی خودشون ساکت میشدن

اره والا اونم چی تو این جنگ

سوال های مرتبط

مامان پاشا مامان پاشا ۲ سالگی
گفت ساعت ۱ تا ۳ برو خونه فقط بخواب بعدش سرومت رو باز میکنی و از پله بالا پایین میکنی حداقل ۲ سانتم باز بشی خوبه با میله بچه رو میکشیم بیرون .با وجود اینکه ترس و استرس داشتم رفتم خونه یه سوپ خوردم و خوابیدم ساعت یک رب به ۳ بود از درد زیر شکمم بیدار شدم به شوهرم گفتم حالا من از کجا پله بالا پایین کنم یهو دستشوییم گرفت گفتم بذار برم سرویس و بیام بعد بریم یه جا پله پیدا کنیم رفتم نشستم یهو دیدم یه چیزی از واژنم داره میاد دیگه ار رو سنگ اومدم کنار و دیدم دوتا پای بچه اومد بیرون سریع به شوهرم گفتم زنگ بزنه به دکتر و منم پوشک گذاشتم و رفتم بیرون دکتر گفت سریع بیا مطب و اونجا بچه خودش بیرون اومد فقط یکم جفت دردم گفت برای خارج کردنش ولی قابل تحمل بود .خداروشکر میکنم به خیر گذشت و با زایمان اومد بیرون و نخواستم کورتاژ کنم .من با وجود اینکه از زایمان طبیعی همیشه میترسیدم و زایمان اولمم سزارین انتخابی بود اگر برگردم عقب زایمان طبیعی رو انتخاب میکنم .درداش مثل درد پریودی هست شایدم کمتر فقط ترس داره ولی درد نداره
برای همه مامانا دعا میکنم که همه بچه های سالم داشته باشن و بارداری های عالی بگذرونن و بچه هاشونم سالم بغل بگیرن .و همه هم نمیتونن از قرص استفاده کنن شاید یکی مثل من دهانه رحمش ضخیم باشه و با قرص باز نشه .دکتر میگفت دهانه رحمت مثل دهانه رحم به دختر ۱۴ ساله هست
مامان آیهان مامان آیهان ۲ سالگی
مامانا تروخدا بگید شما جای من بودید چیکار میکردید؟؟؟؟؟؟
جاریم ۱۴ مرداد بچه سومش به دنیا اومد (یه پسر یه دختر داشت سومی هم دختر) بهش زنگ زدم تبریک بگم ۲ بارم زنگ زدم برنداشت

در حالی که من زایمان کردم دو ساعت بعد زایمان زنگ زد باز من با حال بد جواب دادم

من خیلی ناراحت شدم شوهرم به مامانش گفت مادرشوهرم رفت بهشون گفت اونم گفت گوشیم تو کمد بوده

منم گفتم بگو الان که دیگه از کمد دراومده به هوشم اومدی به روتم آوردن زنگ میزدی

من نرفتم دیدن بچش شوهرم میگه داداشم خیلی کمکم میکنه بیا بریم دیدن بچه همه رفتن من نرفتم فقط

مامانمم میگه برو برادر شوهرت وکیل خیلی کمک شوهرت مبکنه

حالا تصمیم گرفتم بعد چله ش برم

ولی باز ناراحت نمیخوام برم چون کلا ازش بد زاتی هیلی خیلی دیدم(من زایمان کردنی میگفت فلانی همشون دختر بون بچش پسر شده حتما آی وی اف کرده)
و کلی چرت و پرت این شکلی فرزند پروری.


ب نظرتون چطور تلافی کنم چطور رفتم خونش منم عوضش دربیام پوشک شیر خشک
مامان آتریسا 🥹 مامان آتریسا 🥹 ۲ سالگی
سلام خوبین؟؟؟ چه خبرا ؟؟؟چه میکنین؟؟؟
ما امروز رفته بودیم شهر بعد شوهرم رفت یه چیزی بخره دیدم دستش چنتا ۱۰ هزارتومنیه تو همون مغازه از دستش گرفتم گفت چیکار میکنی؟گفتم تو از جیبت میوفته بزار بزارم تو کیفم😐گفت باشه😂رفتیم تو یه پاساژ شوهرم دنبال بچه ها بود دیدم حواسش نیست یه مغازه دیدم جینگولی جات داره رفتم داخل بعد این کانزاشی رو دیدم خوشم اومد سریع پولشو دادم برگشتم دیدم شوهرم از پشت ویترین نگام میکنه اخم کردم اومدم بیرون گفت پولو خرج کردی گفتم کودوم پول 😐 گفت همون یه ذره رو هم بهش رحم نکردی؟؟منم اصلا گردن نگرفتم که پولشو برداشتم🤭😊
هیچی دیگه امروز خودمو خوشحال کردم با پولای جیب همسر💃🦦
الانم میخوام برم موهامو کانزاشی ببندم شوهرم بیاد ببینه خوشش بیاد😍😂
شما هم مثل من ولخرجین؟؟؟😑
من عاشق خرید اینجور چیزام شما چطور؟؟؟😁😁
بعدم مگه اصلا رسمش همین نیست که تو جیب همسر هرچی پول نقد باشه میشه برای خانومش؟؟؟تو خونه ما که ۸ ساله رسم همینه😂😎
.

‌#فرزند_پروری بارداری آنومالی شیردهی شیرخشک اسهال بچم دخترم پسرم دختر پسر اسهال دلدرد فرزند بچه فرزند پروری
مامان مهدیار🤱 مامان مهدیار🤱 ۲ سالگی
سلام خانوما
میشه بیاید هم غیبت کنیم 🫠🤭
هم راهنماییم کنید بینید من خانواده ی شوهرم (باباش ،مامانش ،ابجیش،مادربزرگ ،خاله و.....)خیلی خیلی توی امور بچه داریم دخالت داره
و اینکه توی خانواده ی پدری همسرم شیش تا پسر بچه ی هم سن هستن به فاصله ی چند روز چند روز که معمولاً با بچه ی من مقایسه میکنن به همین علت هم من رفت و آمدم رو خیلی کم کردم
مهدیار که بچه تر بود حساسیت داشت به پروتئین شیر خودم با اینکه خودم دوست نداشتم شیرخشکی بشه با کلی دردسر شیرخشکی شد هر شیری بهش نمیساخت همش مادر شوهرم می‌گفت بچه ی فلانی شیر مادر میخوره خیلی خوبه بچه ی فلانی وزنش فلانه
بچه ی فلانی پستونک نمیخوره
اومدم از شیر بگیرمش مادر شوهرم اینقدر گفت بچه گناه داره صبر کن و فلان هفته بعدش یکی دیگه از شیر گرفت دیگه جگرمو خون کردن هر تایمی منو دید گفت نگرفتی بچه رو فلانی گرفته
همیشه هم گیر میده به پتو و پستونک مهدیار که چرا نمیگیریش
مهدیار بیشتر از ناموسش پتو و پستونکش رو میخواد خیلی وقتها پستونک نمیخوره ولی باید کنارش باشه یا پتوش رو بو می‌کنه می‌خوابه مادر شوهرم همش میخواد از مهدیار این دوتا رو دور کنه
الآنم گیر داده به پوشک در صورتی که مهدیار اصلا همکاری نداره که بخوام بگیرمش چند روز پیش گفت دیگه بچمو از پوشک بگیرین همسرم گفت مهدیار خیلی وقتها خبر می‌کنه 😐😑
منم حرصی شدم گفتم چندبار خبر کرده که شاهد بودی؟! بخدا که یباری باید به زور ببرمش سرویس که جیش هم نمیکنه فقط آب بازی حالا شما جای من باشید چیکار میکنید و ری اکشنتون چیه
واقعاً کلافه شدم بیشتر هم از دست همسرم دلخورم اصلأ دلم میخواد خودم بزنم بکشمش😡😤


فرزند پروری
کودک
بچه
بارداری
زایمان
مامان گوجه سبز مامان گوجه سبز ۲ سالگی
امشب چه شب بدی بود من صبح بعد دو ماه اومدم دوباره شیر گاو تست کنم ببینم بهش شاید بسازه این دفعه ،بهش صبح شیر دادم امشب شوهرم سرکار بود گفتم پاشم تا میاد دو استکان واکتز بزنم واکتز ریختم داخل نلعبکی،گوشیم زنگ خورد لیوان گذاشتم تو همون ظرف که تمیز بشه برم جواب بدم یه دقیقه صحبت کردم رومو برگردونم دیدم دخترم لیوان داخل واکتز کرده دهنش ولی نلعبکی دست نخورده بود سریع از دهنش گرفتم و چیزی تو لیوان نبود ولی همون دقیقه آورد بکم بالا بعد انقدر ترسیدم بهش شیر دادم خودش هم ترسیده بود نمیخورد شیر دهان باز نمیکرد با سرنگ دادم سریع هر چی خورده بود آورد بالا حالا نمیدونم واکتز خورده یا نه یا شاید یه قطره خورده باشه سریه زنگ ز دم اورژانس گفت اگه خون تو استفراغ نباشه یا گریه وجیغ نزنه مشکلی نیست ولی میخوای باز به دکتر نشون بده حالا شوهرم خسته اومد خونه بگذریم که با مادرشوهرم با ترس بهش گفتم خسته بود دیگه گند شد حالا دخترم از اون موقع خیلی خوب بود نه گریه نه هیچی اما نمیدونم ترسیده یا شاید جایش میسوزه شام نخورد شیر خم نخورد شیر میبینه فرار میکنه کیک هم یکم گذاشت دهانش نتونست بخوره به شوهرم گفتم ببریم دکتر گفت نه احتمالا نخورده وگرنه آروم نبود با خودش بازی نمیاد اینم بگم موقع خوابیدن یکم نق نق میکرد حالا نمیدونم از همون شیر که صبح تست کردم یا قضیه شب چون دوماه قبل شیر گاو دادم شبش خیلی اذیت کرد دیگه امشب استا دادم راحت بخوابه اما خیلی میترسم اگه فردا هم این بچه هیچی نخوره یا گریه کنه یا هر چیزی شوهرم پدر درمیاره فقط دارم امام ها صدا میزنم به خیر بگذره هم بچه زجر نکشه هم شوهر احمق دیوانه نشه همیشه حواسم به همه چی بود امروز نمیدونم چرا غافل شدم 😭😭😭😭😭😭