بخام از تجربه زایمان سزارین بگم 👇🏻
صبح کارمونو کردیم به سمت بیمارستان رفتیم که یه ساعتی تاخیر داشتیم رسیدیم بیمارستان زنگ زدن که کجا موندی دکتر منتظرته خلاصه سریع تشکیل پرونده کردیم و بدو بدو من رفتم سمت اتاق عمل رفتن تو همانا و سریع منو آماده کردن حتی نتونستم از همسرم خداحافظی کنم چون دیر کرده بودم خیلی تو شوک رفتم میگفتم صبر کنین من میترسم 🥲اما هی حرف میزدن بحثو عوض میکردن که از اون جو در بیام از آمپول بی حسی هیچییی نفهمیدم خیلی خوب بود اما موقع عمل بااین حال همش استرس داشتم که صدای گریه پسرمو شنیدم باورم نمیشد🥹❤️منم اشک ریختم اون لحظه و از خدا خواستم همه این حسو تجربه کنن تااینجا عالی بود تا اینکه رفتم بخش کم کم دردام شروع شد بااینکه پمپ درد داشتم شیاف میذاشتم سرم داشتم اما حالم اصلاااا اوکی نبود چون دوهفته قبل عمل انفولانزا گرفته بودم حال روحیمم کلی بهم ریخت شیرم نمیومد درست پسرم گریه میکرد بدن درد حالت تهوع حال روحی خراب تو دستشویی اتاق گریه میکردم کارم شده بود گریه انقدر حال روحیم بد بود ک میگفتم دیگه این روزا ی سخت نمیگذره از بودن پسرمم نمیتونستم درست لذت ببرم اما گذشت این یک ماه با وجود همه سختیا 😍دیدن لبخند پسرم یه جون به جونم اضافه میکنه
خواستم بگم کم نیارین روزای سخت میگذره قشنگیا میمونه از بودن با بچتون نهایت لذت و ببرین
کاری که حالمو بهتر کرد بیرون رفتن بود خونه نشین نکردم خودمو بااینکه هوا سرده و تازه زایمان کردم بچمم کوچیک اما از ۱۰روز سعی کردم تنها نباشم بیرون برم حتی شده خونه نزدیکا

۱ پاسخ

سخت ترین چیزی که تجربه کردم سزارین بود

سوال های مرتبط

مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۳ ماهگی
سلام خواستم تجربمو از سزارین بگم برا اون دوستانی که سوال پرسیدن
اول اینو بگم که من فوبیای اتاق عمل داشتم کلا استرسم بالا بود ولی ب هر حال سزارینو انتخاب کردم  روزی که رفتم برای سز ۱۰ ساعت ناشتا بودم چون قرار بود زودتر برم اتاق عمل ولی خب چند ساعتی عقب افتاد منم هیچ نخوردم ولی اصلا حالت تهوع نگرفتم و از اون لحاظ راحت بودم .
اینم بگم قبل از اینکه برم اتاق عمل منو فرستادن زایشگاه چون قانون بیمارستان این بود ک از زایشگاه تایید کنن ک برم برای سزارین  خلاصه از زایشگاه بگم براتون خیلی دل و جرات میخواد  کسی که زایمان اولش هست بنظرم اگه خیلی آماده و بنیه قویی دارین طبیعی رو انتخاب کنه چون زایمان طبیعی بنظر من خیلی آمادگی میخواد چون درد زیادیو باید تحمل کنی خلاصه منو اونجا  تا یکساعتی اذیت کردن  چون من دهانه رحمم بسته بود دو بار معاینه کردن ب شدت درد داشت و نگم براتون....بعد دکترم اومد منو فرستاد اتاق عمل و از رفتار و اخلاق بد پرسنل زایشگاه راحت شدم اون لحظه از اینکه زایمان طبیعی رو انتخاب نکرده بودم خوشحال بودم
مامان ania🩷🎀 مامان ania🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
قشنگترین لحظه عمرم حسی بود که تا تجربه نکنه کسی نمیتونه درک کنه با اومدنش زندگیم خیلی قشنگتر شده با وجود سختیاش خستگیاش خیلی لذت بخشه خدا نصیب همه اونایی که چشم انتظار یه فرشته هستن

از زایمان سزارین برا اونایی که فعلا تو دوران بارداری هستن و استرسشو دارن بخوام بگم
ترسناک نیست اصلا درد نداره درداش چیزیه که میشه راحت تحمل کرد من راحت بدون درد پاشدم راه رفتم سرویس بهداشتی رفتم لباسامو زیر لباسامو خودم عوض کردم تنها عوارضش برا من کتف درد بود که داشتم اونم چون من اصلا نخوابیدم همش نشسته بودم بخاطر همون بود تنها درد اتاق عمل هم بزا من بعد بی حسی که عمل شروع کردن احساس تهوع حس میکردم گوشام گرفته و نفسم سخت در میاد که اونم یه آمپول زدن بعد یه دو دقیقه اوکی شدم اکسیژن گذاشتن دیگه بخیه هامو زدن بعد ریکاوری در حد نیم ساعت بعدشم رفتم بخش تماام😍😁

اها اینم بگم دکتر خوب و مهربون انتخاب کنین که واقعا دکتر من عالی بود با دیدنش کلی روحیه گرفتم اتاق عمل یجوری خودی بودن کل کادر که همش تو انتظار تو اتاق عمل بگو بخند داشتیم ذره ای استرس نداشتم واقعا
مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۳ ماهگی
زایمان پر چالشم #پارت دهم
از اتاق عمل که اومدم همه خونوادم منتظر بودن و کنارم بودن اما نی نی نبود منم که نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه شنیدم بچه تا ۱ساعت زیر اکسیژنه...همسرم اومد کنارم گفت خدا خیلی بهمون رحم کرد...نی نی مدفوع کرده بوده و گفتند خیلی خطرناک بوده اما چون تازه این اتفاق افتاده مشکلی نیست و برای احتیاط بچه ۱ساعو زیر اکسیزن هست...بعد ۱ساعت بچه رو ا وردن و پرستار اومد واسه شیردهی که خداروشکر ظاهرا اغوز داشتم ...این بود ماجرای زایمان پر چالش من
در کل از سزارین راضی ام از دکترم خیلی راضی بودم و خداروشکر میکنم که بهمون رحم کرد و اتفاق بدتری نیوفتاد....همسرم گفت تو که اتاق عمل بودی هرچی منتظر شدیم خبری نشد تا اینکا پرستار اومد گفت بچه مدفوع کرده و همه خونوادم خیلی نگران شده بودن و ترسیدن..مادرم کلی گریه کرده بود همسرم به شدت ترسیده بود..و من از همه جا بی خبر بودم چون هیچی به من نگفتن تو اتاق عمل هبچی نگفتن که من بفهمم ...همه چی اوکی به نظر میرسید..به جز اون تعداد مردی که اونحا بود و من کلی معذب بودم که لخت بودم پیش اونا و خیلی خیلی حس بدی داشتم
#فرزند پروری#زایمان#سزارین#عمل
#اتاق عمل
مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۳
رفتم تو اتاق عمل واسم آمپول بیحسی زدن اصلا نفهمیدم ۵ دقیقه ای هم پاهام بی حس شدن و پرده کشیدن و عمل رو شروع کردن من تازه داشتم در و دیوارارو نگاه میکردم که شکمم رو به تکون هایی دادن و صدای گریه بچه شنیدم دیگه اوردنش چسبوندنش به صورتم حتی تو اتاق عمل گذاشتنش رو سینم شیر بخوره من با نینی درگیر بودم که پردرو برداشتن و گفتن تموم شد رفتیم ریکاوری
تو ریکاوری گفته بودن میلرزیدو اینا لرزش در حد وقتی که تب و لرز میگیری و چیز خاصی نبود
باد ۱ ساعت اوردنم تو بخش
شوهرمو مامانمو دیدم بهم گفته بودن سرتو بالا نگیر که سردرد نگیری منم سرمو بالا نگرفتم اما خیلی حرف زدم سردرد نگرفتم چون پمپ درد و اینا گرفته بودم درد خاصی مداشتم موقع راه رفتن هم بخاطر پمپ درد بازم درد نکشیدم خلاصه که همه چی راحت بود من خودمو واسه بیشتر از این ها آماده کرده بودم اما همه چیز قابل تحمل بود و من الکی گندش کرده بودم به نظرم حتما پمپ درد بگیرید
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی
مامان گیسو مامان گیسو ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین من
هفته پیش یک شب قبل صلح انقدر ترسیدم که صبحش افتادم به خونریزی
سریع رفتیم بیمارستان و قرار شد که همون روز اورژانسی سزارین بشم
دیگه کارامو کردن و منو فرستادن اتاق عمل (اینم بگم بیمارستان انصاری نارمک زایمان کردم)
آمپول بی حسی اصلا هیچ دردی نداشت سندمم بعد از بی حسی بهم وصل کردن و هیچی از دردش نفهمیدم
کادر اتاق عمل بیمارستان عالی بودن من بعد از بی حسی نفس تنگی شدید داشتم سریع بهم اکسیژن وصل کردن نفس تنگیم بهتر شد هر حالتی که داشتم و بهشون میگفتم سریع آمپول میزدن و رسیدگی میکردن واسه همین اصلا بهم سخت نگذشت
ولی نگم از عوارض بی حسی من سر درد نگرفتم اصلا با اینکه خیلی ام سرمو تکون دادم ولی قفسه سینم میخواست از درد جدا شه از همدیگه خیلی درد وحشتناک و زیادی بود و غیر قابل تحمل قشنگ پدرمو درآورد
پمپ دردم نداشتم مسکن بهم میزدن و شیاف میزاشتن مرتب
و درد اولین راه رفتن که نگم چقدر سخت و طاقت فرسا بود برای من
من تا چند روز نتونستم صاف راه برم
با وجود همه اینا بازم برگردم سزارین رو انتخاب میکنم چون جون و بنیه زایمان طبیعی رو ندارم اصلا الانم که یک هفته گذشته خیلی بهترم و کلا حالم رو به
بهبودیه
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۳ ماهگی
مامان 🧸 اهورا 🍫 مامان 🧸 اهورا 🍫 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین»
سلام ب همه🥹🖐️
منو اهورا اومدیم تجربه زایمان سزارین براتون بزارم...
خیلی کلی میگم براتون....
سی و نو هفته بودم ک رفتم برا سز.از همون روز اول از طبیعی وحشت داشتم و با شناختی ک از خودم دارم حق داشتم...
خلاصه رفتم برا سزارین اختیاری با کلی زیر میزی دکترمو راضی کردم ب سزارین از مرحله سوند خیلی میترسیدم ولی اصلا اون چیزی ک فکر میکردم نبود خیلی راحت بود...
اما از بس منو ترسونده بودن وقتی اومد برام سوند بزارع همه بدنم می‌لرزید از شروع سوند گذاشتن تا پایان عمل و حتا بعد از اون همه بدنم استرس گرفته بود مثل بید میلرزیدم..‌
منو بردن اتاق عمل دل تو دلم نبود... آمپول بی حسی اصلا درد نداشت سرمو خم کردن و آروم برام آمپول و زدن پاهام سنگین شده بود خودشون جابه جاشون می‌کردن«سوندمو از بس ک نزاشتم پاهامو قشنگ باز کنه خوب نزاشته بود تو اتاق عمل باز شد و خود دکتر برام گذاشت وقتیکه کاملا بی حس بودم» خلاصه آمپول و ک زدن دیگه بدنم از لرزه وایستاد «من خیلی استرس داشتم و اصلا اوکی نبودم ن از درد ن از چیزی فقط میلرزیدم»
حس ک نمی‌کردم و نمی‌دیدم چون به پارچه سبز جلو چشمم زدن ولی وقتیکه شکممو باز کردن صداش میومد خش خش صدا میداد خلاصه شکممو که باز کردن یه فشار به سینم وارد شد درد نداشتااا ولی حس کردم دارن ی چیزیو ازم جدا می‌کنن خلاصه همون لحظه که سرم سنگین شد اهورام بدنیا آوردن صدای گریشو که شنیدم خود به خود اشگم اومد تو اتاق عمل دوتا پرستار کنار من بودن سعی میکردن منو آروم کنن باهام حرف میزدن مدام میگفتن حالت تهو نداری از این حرفا که نداشتم... فقط لبام رو هم نمیموند از شدت لرز منو 9 بردن اتاق عمل 9 و بیست دقیقه اهورام بدنیا اومد🥹💙🧿
ادامه پارت بعد»»»»
مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 ۴ ماهگی
پارت دو تجربه سز
بهم انتخاب بین بیهوش و بی حس دادن و من نمیدونستم چیکار کنم.. خودشون توصیه به بی حسی کردن و قبول کردم.
اسونترین چیز تو کل اون مدت همون امپول بی حسی بود حتی از رگمم راحت تر زد و اندازه نیش پشه درد نداشت.
بی حس شدم و راحت شدم درد سوندم که دیوونم کرده بود تمام شد درد رگم تمام شد سنگینی شکمم تمام شد و فقط متوجه میشدم دارن شکمم برش میدن و تمام. صدای گریه آراد جان زیبا ترین معجزه اون روز بود. پمپ درد خواستم.
دکتر همچنان تو اتاق بود و رحم و لایه های زیرین رو دوخت ولی برای لایه های پوستی خودش نبود و کار دست تکنسین بود.
حالا منو بردن ریکاوری.. فشار رحمی چیزی یادم نمیاد اصلا ولی خیلی زود رفتم بخش و احتمالا بهم توی بی حسی دادن چون از تخت ها که جابحا میشدم کاملا بی حس بودم ولی خیلی ترسناک بود برام کاش یه فکری میکردن که نخان از تخت اتاق عمل تا بخش اصلا جابجا بشیم
بچه رو گذاشتن بغلم رفتیم بخش و کم کم دردام اومد... پمپ درد تا وقتی بود هیچی نفهمیدم اما همش خوابالود بودم... برا راه رفتن سرم گیج میرفت و ضعف داشتم.شب تا صبحم شیرم کم بود و پسرم مدام گریه میکرد.