تجربه سزارين من

هفته ٣٧ و ٤ روز كه بودم حركات جنين كم شده بود
دكترم سونو گرفت گفت تو مايع امونياتيك يك چيزايي شناوره يا ورنيكسه يا مدفوع. قرار بود اول دي زايمان كنم كه زكترم گفت نميتونم ريسك كنم اگه مدفوع باشه ريه اشو از دست ميديم و خيلي خطرناكه
شبش ساعت ٨ چند تتيكه جوجه كباب خوردم و ر فتم دوش گرفتم وسايلامو جمع كردم ساعت ٥ صبح بيمارستان بستري شدم. ساعت ٧ فيلمبردار اومد ازم يكم فيلم گرفت و رغتم تو انتق عمل
از سرماي اناق عمل و بزرگيش استرس وحشتناكي گرفتم با اينكه زايمان دومم بود و پنجمين باري بود كه عمل ميشدم اما از استرس بدنم شروع كرد به لرزيدن هاي وحشتناك دكترم كل شكم و كشاله رون پامو بتادين ميزد من از تو شيشه در ميديدم. قرار بود كه با بي حسي سزارين بشم اما به خاطر افت فشار و استرس بالاج دكترم دستور داد بيهوشي كامل…
پزشك ببخوشي اومد و يك سرنگ پر وارد رگم كرد خيلي مقاومت كردم بيهوش نشم و به خاطر بسپارم اون لحظاتو. اول دخترمو سپردم به خدا بعد شهادتين و گفتم و داشتم ايت الكرسي ميخوندم ماسك اتر و گذاشتن.جلو صورتم و ببهوش شدم…
ادامه داره

۱ پاسخ

عزیزم🥺 خدا به همه مامانا قوت بده♥️
چه استرسایی رو از سر میگذرونیم🥺♥️

سوال های مرتبط

مامان علی جون👶🏻🩵 مامان علی جون👶🏻🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۱ تجربه زایمان سزارین در بیمارستان صارم با دکتر هاشمی جم

به خاطر دیابت بارداری و مشورت با پزشکم سزارین رو انتخاب کردم. دکترم هاشمی جم بود و خیلی ازش راضی بودم. خانم بسیار آروم و مهربونی هستن.
حدود ۱ ماه قبل عمل تاریخ عمل رو بهم گفت، و دو هفته قبل از عمل رفتم آزمایشات و سونوی آخرو انجام دادم رفتم بیمارستان پزشک بیهوشی و طب قانونی ویزیت شدم و کارای اولیه تشکیل پرونده رو انجام دادم.
روز قبل از عمل از بیمارستان زنگ زدن که ۴:۳۰ اونجا باشم بستری بشم. ساعت عملمو دکتر اول وقت ساعت ۷ صبح گفته بود. تشکیل پرونده دادیم ۲۰ میلیون هم پیش پرداخت گرفتن. بعدم وارد بخش شدم و ازم خون گرفتن برای آزمایش و اینا. اتاقمم خصوصی بود. ساعت ۷ صبح گفتن بریم اتاق عمل. منو بردن اتاق عمل که از وقتی رفتم میلرزیدم از سرما و هم اینکه استرس هم داشتم. فیلمبرداری و عکاسی اتاق عمل هم داشتم که اونجا گفتم و فیلمبردار اومد.
بعدش دکتر بیهوشی اومد گفت ک میخواد چیکار کنه و اینکه نباید تکون بخورم اصلا.
وقتی سوزن رو زد ناخودآگاه پای راستم تکون خورد انگار برق گرفته، دو بار اینجوری شدم. دردش برای من قابل تحمل بود.
مامان 🍪 کلوچه مامان 🍪 کلوچه ۱۷ ماهگی
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۷ ماهگی
پارت ۳
ولی من اصلا زیربار نرفتم ساعت ۷ رسیدیم بیمارستان تا ساعت ۷ و نیم بستری شدم و بعدش فشارمو گرفتن که شکر خدا ۱۰ بود😂
معاینه کردند که کلا بسته بودم تو ۳۹ هفته کامل بسته بودم😂 اس تی گرفتن که از همشون عالی تر بود 😂یعنی اون روز صبح پسرم
شکم منو با زمین فوتبال یا تالار عروسی اشتباه گرفته بود🤣 تو کل بارداری اونجوری تحرک نداشت که داشت شکممو پاره میکردن فکر کنم از به دنیا اومدنش خوشحال بود 2
دکتر ساعت ۸ و ربع اینا اومد با دیدن دکتر آرامش گرفتم دکتر با چک کردن وضعیت ام گفت من چیکارت کنم تو همه چیزت اوکیه تازه من حرکات و تو نوار قلب نمیزدم که نفهمن بعد نگو خود دستگاه حرکات و ثبت میکرد دکتر گفت پسرت هم که اون تو عروسی گرفته بعد یکم دستگاه ان اس تی رو دستکاری کرد و ضربان قلب جنین
و دیگه نشون نداد و از اون پرینت گرفت برای روی پرونده و به دلیل افت ضربان قلب جنین آماده سزارین شدم استرس داشتم ولی اونقدر همه چی زود اتفاق میافتاد به حالت انگار تماشاگر بودم اومدن سوند
وصل کنن گفتم بعد بی حسی که دکترم گفت دردی نداره بزار وصل کن و واقعا هم راست میگفت دردی نداری سوند ولی یکم حالت بدی به آدم دست میده یه شلنگ به آدم وصله منو روی ویلچر بردند پایین برای سزارین مامانمو و شوهرمو و دخترمو برای آخرین بار دیدم و وارد
اتاق عمل شدم چون اولین بار بود به ترسی تو دلم اومد ولی کادر اتاق عمل خیلی خیلی خوب و مهربون بودند راستی یادم رفت دکترم تو بلوک زایمان گفت که فیلمبرداری اتاق عمل دارند اینجا ولی هزینه اضافی من خودم میدم با گوشیم برات فیلم بگیرن برات میفرستم واقعا دکترم فرشته بود بعد گفت پمپ درد هم چیز اضافیه نگیر من برات مخدر تجویز میکنم به مقداری که درد و حس نکنی بعد عمل اصلا
مامان نون خامه ای🩵 مامان نون خامه ای🩵 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان (پارت اول)

سلام مامانیا نوبتی هم باشه نوبت رسید به تجربه زایمان من
خب از اونجایی که پسرم از اول بریچ بود و تا اخر هم بریچ موند زایمان من سزارین اجباری شد البته اگه نبود هم باز انتخابم سزارین میشد
روز و ساعت عمل مشخص بود با امادگی کامل و البته استرس خیلی زیاد ساعت ۶صبح راهی بیمارستان شدیم
بعد تشکیل پرونده گفتن شما نفر اولی و لباس اینارو بپوس منم که کلا گیج و منگ بودم از شدت استرس واقعا میلرزیدم با جشم گریون و تن لرزون از همسر و خانوادم خداحافظی کردم و تنها راهی اتاق عمل که بار اول بود میدیدم شدم

ققط ایت الکرسی میخوندم بلکه اروم شم ولی علنا میلرزیدم و کادر درمان متوجه لرزش من شده بودن و سعی داشتن ارومم کنن
خلاصه روی تخت دراز کشیدم و فقط توکل کردم کارشناس بیهوشی که بهترینارو از خدا واسش میخوام کلی باهام حرف زد و سعی کرد ارامش رو بهم برگردونه متخصص بیهوشی اومد و کمی از روند بیحسی اسپاینال توضیح داد و شروع کرد مهره های کمر رو کامل دادم بیرون و امپول بیحسی تزریق شد گفت قراره پاهات داغ باشه و در کسری از ثانیه انگار پاهام رو گذاشتن تو آتش…
مامان پسر مامان پسر ۳ ماهگی
تجربه سزارین۱

من روز ۲۴ خرداد قرار بود آخر شب سزارین کنم ولی یه دفعه دکترم زنگ زد گف ظهر بیمارستان باش …اونروز بانک ها به مشکل خورده بودن و شوهرم و خانواده در به در دنبال پیدا کردن پول بودن چون ما همه دارایی‌مون تو بانک‌ملی بود همین باعث شد اعصابم خیلی داغون بشه و‌قبل از عمل فقط داشتم حرص میخوردم و ناراحت بودم….
روز ها برای این روز خاص فکر کرده بودم ولی دقیقا همون روز چیزی شد که اعصاب برام نموند..
شوهرم توی بارداری خیلی اذیتم کرد اما اونروز آروم شده بود و من تا جایی که تونستم نق زدم و‌گریه کردم ….
رشیدیم بیمارستان من حالم بد شد جوری که از استرس پاهایم نمیگرفت تجربه های که خونده بودم ترس از ماساژ رحمی و اولین بلند شدن و….. بهم غلبه کرد دیگه نتونستم وارد بیمارستان بشم و با ویلچر رفتم داخل :..

رفتم زایشگاه برام آن اس تی گذاشتن و‌ازمایشا انجام شد و همه چی خوب بود یه مامای خیلی مهربون کنارم بود ‌و خیلی باهام حرف زد حتی از ترس اینکه سوند درد داره بهش گفتم میشه تو‌اتاق عمل بعد از بی حسی بزنی گف باشه …

خلاصه یهو صدام زدن و گذاشتن رو برانکارد و وارد اتاق عمل شدم …ازم کلی سوال راجع به ناشتایی و وسایل فلزی و اینا میپرسیدن و هر دفعه دوباره تکرار می‌کردند ….

بردنم تو اتاق عمل از ترس بد جور میلرزیدم پزشک بیهوشی اومد بهش گفتم که پمپ درد منو یادش نره و باهاش صحبت کردم ..بعد از چند دقیقه پزشک خودم اومد با دیدنش کل استرسم در رفت و به خاطر اعتمادی که بهش داشتم خیلی آروم شدم خیلی مورد تاییدم بود و همین برام قوت قلب بود ….
مامان دلانا❤️ مامان دلانا❤️ ۴ ماهگی
#تجربه سزارین
من قرار بود ۲۳ اردیبهشت سزارین اختیاری بشم هزینه ی دکترم رو داده بودم باید یک روز قبل میرفتم بیمارستان تشکیل پرونده میدادم. دکترم گفت ۲۰ ام برای اخرین بار برم پیشش رفتم همه چیز چک شد اما نوار قلب جنین بالا بود و ثلبش تند میزد همون موقع ارجاع شدم بیمارستان بازم ضربان قلب جنین بالا بود به دکترم زنگ زدن گفت ختم بارداری و اومد ساعت ۱۱ شب بردنم اتاق عمل همه چیز خیلی خوب بود تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد سوند بود واقعا اما بی حسی درد نداشت اصلا زایمان کردم ساعت ۵ صبح گفتن مایعات رو شروع کن و اومدن سوندم رو کشیدن و گفتن راه برو واقعا واقعا خیلی راه رفتن سخت بود رفتم دستشویی و برگشتم در کل درد نداشتم تا خوابیده بودم شیاف برام کافی بود و نیاز به پمپ درد نداشتم و تا وقتی دراز میکشیدم درد نداشتم فقط راه رفتن سخت و دردناک بود انگار نفسم بالا نمیومد اما به مرور بهترم و اینکه راه که میرم کمر درد بدی میگیرم فک کنم بخاطر بی حسی هست اما درکل اگه برگردم بازم انتخابم سزارین هست