قسمت سوم زایمانم

وقتی که گفتن میتونید شروع کنید به خوردن گفتن از چایی بدون شکر یا نسکافه شروع کنید
خیییلی خوب بود اصن بدنم گرم شد و حالم بهتر شد
من پمپ درد نگرفته بودم
تختای کناریم پمپ درد داشتن و حالشون مثل من نبود شایدم من استانه دردم مثل اونا نبود
نمیدونم انگار بهم میخندیدن مخصوصا وقتی خواستم شروع به راه رفتن کنم
وایییی سخترینههه انگار قطع عضوی
من مادرم و مادر شوهرم دستمو گرفتن راه برم
فقط فحششون میدادم🤣🤣
دستشویی رفتن که خیلی سختم بود
هی مینشتم هی راه میرفتم
کمپوت میخوردم ابمیوه که ضعف نرم چون همش جلو چشام سیاهی میرفت
هرچقدر بیشتر راه میرفتم کمرم صاف تر میشد و تند تر و بهتر راه میرفتم
اخرش دیگه صاف صاف عادی رفتم کل زایشگاه رو گشتم😂
فردا ظهرش مرخص شدم
که دکتر خودم نیومد برای ترخیص جاش یه دکتر دیگه بود که نگامم نکرد فقط دارو نوشت و مرخص شدم
برای من سزارین انتخاب اول و اخرم بود
خیلی سختر از چیزی بود که فکر میکردم
ولی اگه برگردم عقب باز انتخابش میکنم
بخیه هام اینقدر قشنگ زده شده معلوم نی اصلا دست دکترمم سبک بود زود سرپا شدم
تو خونه راحت کارامو میکردم
عفونت هم نکرد بخیه هام
ولی برای مدفوع کردن خیلی اذیت شدم
توی بیمارستان با اینکه بهم شربت دادن دستشویی نکردم الکی گفتم اره کردم که مرخصم کنن
اومدم خونه هم نتونستم
چون اصلا نمیشه زور داد درد هست
با شیاف بیزاکودیل تونستم دستشویی کنم
بنظرم با خودتون این شیافو ببرید بیمارستان
خلاصه تعریف کردنش الان برام شیرینه
اون موقعش فقط سخت بود
اگه سوالی بود جواب میدم 😍

۴ پاسخ

یعنی اصلا جای بخیتون دیده نمیشه؟من ازین قسمت سزارین خوشم نمیاد ک جای بخیه میمونه رو شکمم

ببینم جای بخیتو

خوشبحالت اصلا بگذریم از بحث دردش من رد بخیه هام خیلیییی زشت شده سیاه و قرمز شده گوشت آورده حالم‌بد میشه نگاهش میکنم

زایمانت طبیعی بود

سوال های مرتبط

مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۷ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
۶.همه رفتن و مامانم پیشم موند.شام رو آوردن و مامانم شامش رو خورد به منم گفته بودن که ۸ ساعت چیزی نمیخوری منم خداروشکر که گشنه ام نبود و اون موقع معده ام اذیت نکردش که نتونم تحمل کنم.بعد چند ساعت زیر سرم بالش گذاشتن که یکم سرم بالا باشه.نزدیکای ساعت ۱ شب بود که پرستار گفتش شروع کن مایعات بخور تا بتونی دستشویی بری و بعدش شروع کنی غذا بخوری منم شروع کردم مایعات خوردم.بعد یک ساعت کمکی اومد و سوند و سرمم رو در آورد و گفت پاشو راه برو.نمیتونستم روی تخت بشینم چه برسه که پامو تکون بدم از تخت پایین برم خیلی درد بدی میپیچید تو بخیه هام لحظه ی سختیه که وقتی بلند میشی راه بری.به زور تونستم از تخت بیام پایین ولی نمیتونستم قدم رو درست کنم درد داشت که کمکی گفتش هر چقدر درست و زیاد راه بری زودتر بهتر میشه به زور یکم قدم رو درست کردم و یه دور راه رفتم دیگه نتونستم و برگشتم سرجام و تا نصف شب به زور خوابیدم.نزدیکای صبح بود که دوباره بلند شدم دستشویی برم که به زور تونستم راه برم و بیام ولی راه رفتن بخیه هام رو بهتر میکرد.صبح شد و دکتر اومد و شرح حالمو نوشت و مرخصم نکرد گفتش ۲۴ ساعت باید تحت نظر باشی منم میخواستم مرخص بشم و میرفتم موندن توی بیمارستان واقعا سخت بود برام همه جام درد میکرد ولی چاره ای نبود.
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۲ ماهگی
ادامه تاپیک قبل. عصر دردام شروع شد و باوجود پمپ درد نمیتونستم تحمل کنم که برام شیاف گذاشتن . ساعت ده اومدن گفتن راه برو و مایعات بخور من چون همه گفته بودن راه رفتن اول سخته ازینکه از تخت بیام بیرون میترسیدم ولی برای من تغییرحالت از خوابیده ونشستن روی تخت سخت بود راه رفتن درد کمتری داشت رفتم سرویس و مایعات هم خوردم و بهم گفتن اول نسکافه نخورم چون معدم ترش میکنه و بازم تهوع میگیرم .نزدیک صبح دوباره سرویس رفتم و برام شیاف گذاشتن که حالم بهترشد. صبح اومدن گفتن شکمت کار کرده یانه و من چون در حالت عادی خیلی یبوست داشتم امکان نداشت بدون خوردن چیزی و یه عمل شکمم کار کنه و بهشون گفتم شکمم کار کرده که مرخص بشم دکترمم ساعت هشت اومد چک کرد و گفت مرخصم . بعد چهار روز گردن درد گرفتم که نمیتونستم سرمو تکون بدم که با شیاف بهتر شد و حدود دوروز اون سردرد و گردن درد وداشتم و فقط در حالت خوابیده درد نداشتم روز دهم هم رفتم مطب دکتر بخیه هامو کشید که هیچ دردی نداشت. کادر درمان بیمارستان از دکترو پرستار همه خیلی خوش رفتار بودن ولی روز قبلی که برای تشکیل پرونده رفته بودم جواب درست حسابی نمیدادن که کی نوبتمون میشه درحالی که میدونستن چندساعت طول میکشه همش میگفتن بشینید نیم ساعت دیگه که برای زن باردار تحمل چندساعت تو بیمارستان سخته. من ساعت ۹صبح رفتم ۱۲ونیم ظهرنوبتمون شد
مامان دلانا مامان دلانا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان
کل مدتی که عمل شروع شد تا بچه رو نشونم بدن ۱۰ دقیقه بود که بعدش نیم ساعت طول کشید بخیه بزنن و منتقل بشم ریکاوری، در کل یک ساعت ریکاوری بودم، ماساژ رحمی رو دوبار توی ریکاوری انجام دادن که چیزی حس نکردم خداروشکر. بعدش منتقل شدیم بخش که اونجا هم خودشون کمک کردن انداختنم رو تخت، تا دوساعت حس پاهام داشت برمیگشت، دردی که حس میکردم در حد درد پریودی بود که قابل تحمل بود، ۶ ساعت بعد گفتن بیام پایین و قدم بزنم، این مرحله چون خیلی زود بود ضعف کردم، عرق سرد کردم و گوشام کیپ شد، دوبار گفتن بخواب، ابمیوه دادن خوردم، بهتر شدم. ضعفم حس کردم بیشتر بخاطر ترس خودم بود و اینکه زود گفتن بیا پایین، بهم زمان ندادن که یکم خودمو پیدا کنم، وگرنه درد فوق العاده ای نداشت که نشه تحمل کرد.
دیگه بعد اولین راه رفتن، راه رفتن و از تخت پایین اومدن های بعدی راحته، شبی که اونجا بودم چند بار پابین اومدم و توی سالن راه رفتم، راه رفتن واقعا درد رو کم میکنه. راه میرفتم که بتونم دفع داشته باشم و یبوست نشم که خداروشکر نشدم.
در کل اگه بخوام بگم اصلا پروسه ترسناکی نبود برای منی که ترسو ترین ادم روی زمینم و حتی امپول معمولی هم نمیزنم.
من چون دخترم بستری شد تا ۶ روز بیمارستان پیشش بودم و میشد شرایط رو هندل کرد، درد داشتم ولی با شیاف کنترل میکردم.
کسایی که میخوان سزارین بشن یا مردد موندن بین طبیعی وسزارین، میتونم بگم سزارین واقعا خوبه، من راضیم، برگردم عقب باز سزارین انتخاب میکنم.
مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
#تجربه سزارین
خانمایی که میرن برای سزارین حتما شیاف دیکلوفناک بگیرید ببرید با خودتون خیلی ارومتون می‌کنه دیگه پمپ درد هم خیلی خوبه من که خیلی راضی بودم قبل از ماساژ شیکمی و راه رفتن فشارش میدادم راه میرفتم خیلی دردم کم میکرد تازه من ست لباس بردم با دخترم عکس بگیرم
ولی درد داشتم پمپ درد خواب آلودم میکرد اصلا حوصلم نشد عکس بگیرم
نمی‌دونم این بلاگرا چه جوری عکس ست میگیرن مرخص شدم اومدم خونه
شب موقع خواب دوباره درد اومد سراغم که مسکن گذاشتم و اینم
بگم بعدش سخته من نمی‌تونستم از این پهلو به اون پهلو بشم خیلی سختم بود از روی تخت پاشم به سختی می‌تونستم
روزای اول اینجوری بود رفته رفته هر روز بهتر میشدم
من تا ده روز مسکن و شیاف استفاده میکردم
بعد از ده روز دردم کم شد
خیلی مراقب باشید بخیه هاتون عفونت نکنه
برای من جذبی بود و زیبایی بود جاش خیلی کم موند دکترم یه کرم داد
گرفتم زدم جاش خیلی خیلی کم شد ولی ترک شیکمی دارم
اینم بگم روزای اول خیلی مراقب باشید که یبوست نگیرید که وحشتناکه دردش بعد از ده روز برای من همه چی خوب شد
دیگه همین
اینم از تجربه من براتون آرزوی بهترینها رو دارم
آرزو دارم به خوشی‌ و سلامتی کوچولوهای قشنگ تون بغل کنید ❤️
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت پانزدهم:
کمی بعد اینکه دراز کشیدم روی تخت، یه پرستاره اومد که حالم رو بپرسه، گفت راه رفتی گفتم اره خیلی اذیت شدم گفت حق داری ولی ببین هرچی راه بری با همین دردی که داری بهتره و زودتر خوب میشی،از اونجایی که من کسی رو ندارم که بخواد توی خونه کمک به حالم باشه،خودم خیلی به خودم کمک کردم همون عصر تا صبح که قرار بود مرخص بشم تا تونستم به هر بهانه ای با کمک بنده خدا خالم که شب پیشم مونده بود از تخت میومدم پایین با وجود دردی که داشتم راه میرفتم ولی اینم بگم هرچی بیشتر راه میرفتم دردم قابل تحمل تر و کمتر میشد شب تا صبح هم نی نی خواب بود بیشتر و من بخاطر دردی که داشتم نمیتونستم درست شیر بدم دیگه خالم شیر خشک درست میکرد میداد به بچه که بخوره دیگه صبح که شد چون خیلی راه رفته بودم بهتر شده بودم تونستم یکم شیر بدم به بچه بعدش اومدن برای چک کردن پرستاره گفت لباسهای نی نی رو دربیارید و فقط پوشک داشته باشه تا دکتر بیاد چک کنه،دکتر اطفال اومد معاینه کرد نی نی رو و گفت همه چیز خوبه خداروشکر فقط قبل ترخیص باید یه آزمایش زردی بگیرند از بچه اگه مشکلی نباشه باهم مرخص میشیم،آزمایش رو خواهرم برد از کف پای نی نی گرفتند و گفتند منتظر باشید تا جوابش بیاد،دیگه توی این فاصله وسایل ها و لباسهام رو جمع و جور کردند و شوهرم هم رفت برای کارهای حسابداری که خداروشکر جواب ازمایش دخترم اومد و زردی هم نداشت دیگه طرفای ساعت ۲ ظهر اینا بود که مرخص شدم و با نی نی و خاله و شوهرم اومدیم خونه..
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۸
بعد از چند ساعت هم که راه رفتم راه رفتنش خیلی سخت بود چون احساس می‌کردم که اون قسمت بخیه‌ها پوستش داره کشیده می‌شه احساس می‌کردم بخیه‌ها داره باز میشه بعد از اون هی مدام میومدن از من می‌پرسیدن که دستشویی رفتم یا نه که چون هر بار جواب منفی بود برام شیاف گلیسیرین گذاشتن و بعد که دیدن اون هم جواب نداد بهم شربت لاکسی ژل دادن و بهمم گفته بودن که حسابی چیزهای ملین بخورم حالا که همه اینا رو استفاده کرده بودم شدیداً اسهال شده بودم و همین قضیه داشت به بخیه‌هام فشار می‌اومد حالا بهم یه قرص دادن که اسهالم بند بیاد که باز هم اون افاقه نکرد و من تا دو هفته بعد از زایمان شدیداً اسهال بودم تقریباً دو روز توی بیمارستان بودم و بعد از اون تازه موقع مرخص شدن سردردام شروع شد که خیلی سردردای شدید و بدی بود مسکن هم بهم ندادن گفتن دکتر برات شیاف نوشته همونو استفاده کن رفتم خونه و خب قاعدتاً چون اسهال بودم نمی‌تونستم از شیاف استفاده کنم چون بدتر می‌شد