۹ پاسخ

همچین مشتاقم بخونم انگار قراره طبیعی بزام🤣😐

ادامه؟؟

آخرش بگو چرا شوهرت نبود؟ 🥹واقعا سخته

زودباش خب😐

خداروشکر که زود فول شدی

چقدر خوب فول شدی

عزیزم شوهرت کجا بود

پیشرفتت عالی بود دست راستت رو. سر ما🫣🥲💓

الهییییی چقدر سخت گذشته🥲❤️‍🩹

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۳ ماهگی
سلام مامانا
بعداز ۲۲ روز اومدم تجربه ی زایمان طبیعی ام رو بهتون بگم
از پارت مارت بدم میاد همه رو توی همین تایپیک براتون میذارم
اول بهتون بگم که من بخاطر اینکه بچه تو شکمم رشدش ۳۶ هفته متوقف شده بود و بچه وزنش کم بود و خونرسانی بهش ضعیف بود دکتر توی ۳۷ هفته ختم بارداری داده بود
سر ۳۷ هفته که میشد ۱ ادریبهشت به بیمارستان رفتم دقیق ساعت ۸ صبح تا اومدن کارای بستریمو کردن و رگمو کرفتن و به زایشگاه منتقلم کردن ساعت ۱۰ شد
اومدن معاینم کردن گفتن که یک سانتی و سر بچه هم پایینه داخل یه اتاق بودم که دوتا تخت داشت هم تختیم سه سانت بود و همش داشت جیغ میزد و گریه میکرد
هی میومدن امپول فشار میزدن و دوزشو زیاد میکرد و معاینه میکردن میگفتن همون یک سانتی تا اینکه یک شب کامل گذشت فردا صبحش که میشد ۲ اردیبهشت هم تختیم فول شده بود و زایمان کرد بعداز اینکه این رفت یه خانم دیگه رو اوردن اونم ۱ سانت بود مثل من
منم توی این کارا میومدن معاینه میکردن و میگفتن دوسانت شدی ساعت ۸ شب یود که هم تختیم فول شد و اونم زایید و خبری از زایمان من نبود
بعداز اینکه این خانم رو به بخش منتقل کردن یه خانم دیگه رو اورده بودن که اون ۵ سانت بود بعداز زدن امپول فشار توی ۱ ساعت یهو شد ۱۰ سانت ساعت ۱۱ شب اونم زایمان کرد
من دیگه واقعا داشتم کلافه میشدم سه تا زایمان دیده بودم و خبری از خودم نمیشد
مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۱۲ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
خلاصه خوشحال و لباس دادن بهم گفتن آماده شو برو اتاق زایمان ولی خییییلی استرس داشتم همش می‌پرسیدم ک خیلی طول می‌کشه زایمانم ؟ میگفتن نمیدونیم معلوم نیست و اینا
دیگه زنگ زدن به ماما همراهم ک بیاد منم انتقال دادن اتاق زایمان و بهم سرم وصل کردن منم درد. داشتم ۶.۷ دقیقه یکبار اما شدیددد فقط کمرم می‌گرفت و ول میکرد اینا دوباره معاینه کردن گفتن ۷ سانتی. بعد نیم ساعت ماما همراهم اومد کیسه ابمو پاره کردن شدم ۸ سانت دیگه دردام شدن ۳.۴ دقیقه یکبار و شدید تر درد داشتم معاینه کردن گفتن ۱۰ سانت و فول شدی . ساعت ۱ بود تقریبا . دیگه ماما همراهم گفت میخای بری دوش بگیری رفتم اما نتونستم ورزشم نمیتونستم بکنم .. زور زدنام شروع شد تقریبا ۱ ساعت و نیم زورزدم همین سخت بود اما قابل تحمل.. سر بچه نمیومد داخل لگن بخاطر همین طول کشید با تمام قدرتم زور میزدم دیگه کلافه شده بودم که گفتن سر بچه رو میبینن .. مامام خییییییلی تو زور زدنام کمکم کرد که واقعا اگه نبود نمیتونستم
بردنم روی تخت دیگه که بچه بدنیا بیاد .
اونجام چند تا زور محکم زدم و بچم بدنیا اومد🫠🫠
اصلا باورم نمیشد که زایمان کردم.. ساعت ۲ و بیست دقیقه بود
مثل اینکه چند تا جیغ هم زدم موقع زایمان ولی خودم اصلا یادم نیست آنقدر ک حالم دست خودم نبود اما مامانم صدامو پایین شنیده بود...
و بخیه زدنا شروع شد که خیییلی درد داشت با سه تا آمپول بیحسی کاااامل حس میکردم یعنی اونقدر ک درد بخیه کشیدم درد زایمان نداشتم 🫠

ادامه تاپیک بعد
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
به شوهرم گفتن کیک ابمیوه بیاره اونم اورد گفتن بخور اب میوه باز کردم از دردستم افتا ریخت رو لباسام و پرستار امد گفت ساعت ۵دوباره معایت میکنم
تا ۵ شد معاینه کرد رسیده بود ۷ الی ۸ سانت رسیدم بردنم بستری سرم وصل کردن و پرستارا میگفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن تا اخرین زورت من زور میزدم و ماما ها بهم میگن بیشتر و بیشتر درحدی زور زدم احساس کردم چشام در امدن خواستن ببرم اتاق پوزیشن اما منم خیلی زور زدم بعدش بردنم تخت زایمان اونجا هم هر موقعه دردم میومد زور میزدممم دیگه اخرین زورمم نفسم قط میشد میگفت زورتووو ول نکنن زورر بزننن برش زدنم بچه کشیدن صدای بچم شنیدم احساس کردم کل دردام رفت خیلی راحت شدم 😍خیلیی لحظه ایی قشنگ بود صدای بچمو شنیدم واقعا یه حس عجیبه بچمو از پیشم بردن ماما دیگه منو بخیه زدن و بدنم لرزش خیلی شدید گرفت تا ۵ساعت این لرزش رو داشتم خلاصه بعد ۲ ساعت هم بچم اوردن پیشم گفتن شیرش بده من داشتم شیرش میدادم خوابیده رو تخت یه دفعه به اختیاری ادرار کردم رو خودم مثانه ام پر پربود بعدش ماما ها امدن بالا سرم معاینم کنن بهشون گفتم رو خودم ادرار
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 4️⃣👣

بعد زدن آمپول فشار داخل سرم کم کم دردهام شروع شد و چون معدم پر بود حالت تهوع گرفته بودم 🤢

ولی هم درد و هم حالت تهوع قابل تحمل بود ،
دیگه همینجوری دستگاه بهم وصل بود و سرم هم کم کم داشت میرفت و تا ساعت حدود ۴ و نیم که دردها داشت زیاد تر میشد ،
مامای همراهم اومد معاینه کرد گفت پیشرفتت خوبه پنج به شش هستی ،

تو اوج دردهام فکر اون بنده خدا هم بودم 😅 پرسیدم اون چیشد زایمان کرد ،
گفت نه اون شکم اوله هنوز رو چهار مونده ، تو شکم سومی و لگنت هم آماده تره و پیشرفتت هم خوبه خداروشکر 😍👌

کیسه آبم رو با سیخ پلاستیکی زد و گفتم اپیدورال نمیزنید ، گفت نه 😕
و من دیگه نا امید تر شدم 😞 چون بخاطر اپیدورال به طبیعی راضی شده بودم ،

گفت گاز آنتونکس داریم اونم خوبه دردت رو تسکین میده ولی نیاز به رضایت همسر و امضای خودت داره زنگش بزن بیاد 😟

زنگ زدم همسرم اومد رضایت داد و آزمایش هام رو برد آزمایشگاه و از شانس من کپسول گاز خالی بود باید زنگ میزد بیارن 🤦‍♀😓

بلاخره بعد نیم ساعت گاز رو آوردن و گفت وقتی دردت زیاد شد ماسک رو بزار سه بار دکمه رو بزن و هربار نفس عمیق بکش 😮‍💨

اولش یکم بدبو بود ولی بعد که دردم رو یکم آروم میکرد ، بهش عادت کردم 🫠

اومد باز معاینه کرد گفت خیلی خوبه تا پنج و نیم شش حتما زایمان میکنی 👌

نیم ساعت گذشت و ساعت حدود پنج و ربع شده بود و اون بنده خدا رو آوردن تخت بغلی و داشت درد میکشید ولی پیشرفت نداشت اونم گاهی از گاز استفاده میکرد ،

از تخت اومدم پایین یکم قر دادم و اسکات زدم و توپ آورد روش بالا پایین شدم و ورزش کردم و اون وسطا گاز هم میزدم 😮‍💨
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۸ ماهگی
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت هفت🌎🪐🌌
دیگه سرم رو که قطع کردن بدون امپول فشار من هر ۱۰ دقیقه در حد ۳۰ ثانیه درد و انقباض داشتم گذشت تا ساعت ۵ صبح دوباره اومدن سرم رو وصل کردن و رفتن نیم ساعت بعد دردام ۲ دقیقه یکبار درحد ۳۰ ثانیه درد پریودی بود (این بین هی میومدن فشارم رو چک میکردن ) که یکم بالا بود و دیگه خلاصه گذشت تا ساعت ۹ صبح که دکتر شیفت جدید اومد بالای سرم دستکش پوشید معاینه کنه ژل نزد خواهش کردم ژل بزنه گوش نداد تا اومد معاینه کنه دستش داخل نرفت به دستیارش گفت راست می‌گفت بنده خدا ژل نیاز داشت🥲😐
بعد معاینه کرد گفت خوبه شدی ۴ سانت دیگه میتونیم کیسه ابت رو بزنیم تا زایمان کنی یه دور هم دستیار و ماماش منو معاینه کردن که دیگه حس میکردم زیر دلم میخواد کنده بشه اینقدر که معاینه شدم دکتر به مامای همراهش گفت برو فشارشو چک کن
که فشارم بالا بود دکتر آروم به دستیارش گفت اگه یه دونه بالاتره بره باید سزارین بشه
من تا این حرف دکترم شنیدم چون از امپول بی حسی میترسم یهو سست شدم و حس کردم فشارم افتاد (نیم ساعت دیگه اومدن چک کردن واقعا فشارم پایین بود)
مامان پناه❤️ مامان پناه❤️ ۱ ماهگی
زایمان اول پارت یک
خانوما منم میخوام تجربه زایمان بذارم منتها اول باید زایمان اولمو بگم براتون
۱۹ سالم بود و توی بارداریم خیلی راجب طبیعی تحقیق کرده بودم و اصرار بر طبیعی داشتم ولی ورزش ها و پیاده روی هارو اصلا جدی نگرفتم ۳۸ هفته کامل کیسه آبم پاره شد و چون تجربه نداشتیم شوهرم هول کرده بود و منو رسوند به نزدیکترین بیمارستان که اسمش امام سجاد شهریار بود اولین بار معاینه شدم و بعدش به خونریزی افتادم بردنم لباسامو که عوض کردم با سرم بهم امپول فشار تزریق کردن و از همون لحظه سریع دردام شروع شد و دهانه رحمم از یک سانت تکون نمیخورد ولی دردام هی شدید و شدید تر میشد هرلحظه یکی میومد دست مینداخت و معاینم میکرد فقط گریه میکردم و مامانمو شوهرمو صدا میزدم همین یکم آرومترم میکرد چون اسپاینال رو راجبش خونده بودم هی گفتم تروخدا برام بی دردی بزنین دیگه نمیتونم طاقت بیارم کلا آدمی ام که تحمل درد ندارم...ولی هیچکس گوش نمیداد تا میگفتم درد دارم میگفتن میخواستی حامله نشی و اون وسط دلمم میشکستن از ترسم چیزی نمیکفتم که یه وقت بلایی سرم نیارن.. همینجوری درد میکشیدم تا ساعت هشت صبح شد...
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سه 🦜🪺🐦‍🔥
دیگه سریع بهم انژیوکت زدن لباس بهم دادن و خوابیدم سر تخت بهم ان اس تی وصل کردن و اومدن امپول فشار توی سرمم زدن
هر نیم ساعت هم میومدن معاینه میکردن با ناخن بلند و یکسری هاشون بدون ژل معاینه میکردن خدا ازشون نگذره مثلا دکتر شیفت میومد معاینه میکرد معاینه تحریکی هم میکرد که دردش وحشتناک بود بعد دستیارش معاینه میکرد و بعد یه دانشجو که با خودشون همراه بود معاینه میکرد خلاصه یک ساعت بعد امپول فشار درد هام شروع شد هر ۱۰ دقیقه یکبار ۲۰ تا ۳۰ ثانیه درد خفیف پریودی داشتم دیگه بعد از ظهر شده بود من روی تخت دراز کشیده بودم دیدم یهو صدای جیغ و داد بلند با گریه های شدید میاد یه خانواده بودن که خانمش کلی درد کشیده بود و آخر سر بچش توی لگن خفه شده بود ولی دکتر اصلا به سزارین رضایت نداده بود و اون خانم با کلی جیغ و گریه اومده بود زایشگاه و می‌گفت ازتون شکایت کردم شما بچه ی من رو کش.تید منم خیلی استرس گرفته بودم نکنه اینجا بلای سر خودمو بچم بیارن خلاصه گذشت تا شب ساعت ۱۲ اومدن سرمم رو قطع کردن و من دیگه هیچ دردی نداشتم