سلام مامانا
امشب میخوام یه دلنوشته بزارم برای نینی توراهیم که به یادگاری بمونه هر مامانی ام که مثل منه یه یادگاری بنویسه
دختر قشنگم از اینکه این روزارو دارم میگذرونم هم خوشحالم هم ناراحت الان ۳۲ هفته و ۲ روزمه خوشحالم به خاطر اینکه بزرگ میشی و به دنیا میایی ناراحتم بابت اینکه این روزا تا لحظه زایمان اخرین روزای یکی بودن من و توعه
اصلا بابت دردام ناراحت نیستم و مثل بقیه مامانا ناراضی نیستم همشون برام شیرینن همه این دردا به خاطر وجوده توعه همشونو دوست دارم دختر قشنگم من از تک تک این لحظه ها و روازم دارم لذت میبرم با هرتکونی که میخوری یه بار دیگه عاشقت میشم یه بار دیگه برای وجود تو از ته دلم خوشحال میشم انرژیم برای زندگی هزار برابر میشه من مطمعنم وقتی به دنیا میای و بزرگ میشی دلم به توی شکمم بودنت تنگ میشه امیدوارم برات مامان خوبی باشم و همیشه بابت داشتن احساس خوشبختی میکنم❤️❤️
ساعت 00:40 شب شنبه تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۲۸

۵ پاسخ

دلنوشته تون قشنگه ولی مامانی نیست که ناراضی باشه 😁

حالا شما از کجا تشخیص دادی بقیه مامانا از دردا ناراضین؟

۳۲هفته ۱روزم

یکم بغضی شدم
منم 33 هفته و 2 روزمه یک هفته فاصله داریم💙

الهی عزیزم انشاالله بدنیا بیاد عشقت دوبرابر میشه

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی🍓✨️ مامان توت فرنگی🍓✨️ هفته سی‌وچهارم بارداری
خانوما شماهم با نزدیک شدن زایمانتون استرس میگیرین؟؟؟

راستش من از بچه‌داری خیلی می‌ترسم...
از اینکه دیگه زندگیم مثل قبل نباشه، از اینکه آزادی‌هام کم بشه و برای ساده‌ترین چیزها هم نتونم مثل قبل تصمیم بگیرم.

می‌ترسم از شب‌بیداری، خستگی، بی‌حوصلگی و اینکه دیگه وقت کافی برای خودم و همسرم نداشته باشم. می‌ترسم از اینکه نتونم هر وقت دلم خواست بیرون برم، بخوابم، غذا بخورم یا حتی چند ساعت فقط برای خودم باشم.

از زایمان می‌ترسم، از دردش و از اینکه بعدش دیگه هیچ راه برگشتی به زندگی قبل وجود نداره.
از مسئولیت یه آدم کوچیک که قراره تمام‌وقت به من نیاز داشته باشه می‌ترسم.

از اینکه نکنه مادر خوبی نباشم، نکنه کم بیارم، نکنه خسته بشم و بعد بابت خسته شدنم عذاب وجدان بگیرم.
حتی می‌ترسم یه روز دلم برای خودِ قبلیم تنگ بشه و حس کنم خودم رو گم کردم...

بچه‌م رو دوست دارم، ولی راستش هنوز از این تغییر بزرگ می‌ترسم؛ خیلی بیشتر از چیزی که بتونم به بقیه بگم.