بیایید یه چیزی واستون تعریف کنم
امروز باخواهرشوهرم رفتیم ارایشگاه دوتا خانوم بودن . یکیشون اومده بود رنگ ریشه انجام بده جالب بود که ۳۹ سالش بود حامله بود و این ششمی بود . بچه بزرگه یه پسر ۲۰ ساله بود و بچه کوچیکش دختر ۳ ساله بود . و تشویق میکرد به اینکه اره بچه بیارید خیلی خوبه تا حوصله دارید بیارید بعدش دیگه نمیتونید .
واقعا خانوم مودب و با سیاستی بود
همه راهای اقدام کردن رو بلد بود
اینکه واسه اینکع بچت دختر یا پسر بشه باید چی بخوری چیکار کنی.
منو‌خواهرشوهرم دهنمون‌باز مونده بود😂😂
اونا فکر میکردن‌من مجردم گفتم نبابا من یه دختر دارم گغتن ما فکر کردیم مجردی
پیش خودم گفتم حالا خوبه غکر کردن مجردم راهای بچه دار شدن رو واسه همدیگه جلوی ما تعریف کردن😑
خانومی که باردار بود معلوم بود خانوادش خیلی هواشو دارن چون میگغت همسرم نمیذاره کار سنگین انجام بدم بچه ها کمک میکنن خانواده شوهرش مراقبش بودن.
البته قطعا شرایطشو داشته که حامله شده
اونوقت من پیش خودم میگفتم چطوری ایتقدر راحت بچه میارن مگه اون بچه تربیت و توجه نمیخواد
پس چرا من‌میگم باید صدموواسه بچم بذارم
چرا فکر کردن به بچه دوم بهم استرس میده بااینکه دوران بارداری خوبی داشتم همسرم کمکم میکرد
شرایط الان رو‌میبینم بیشتر نگران ابنده بچم میشم.
نمیدونم بقیه هم مثل من فکر میکنن یا نه

۱۹ پاسخ

ببخشید ولی این دیگ کیه
چقد جون داره مگ
۶تا ؟
والاا با این خورد وخوراک های الان ک ب هیچ درد نمیخوره باز خوب مونده
منکه میگم دروغ میگفت

ولی بنظر من توجه زیادی و بها دادن زیاد از حد به بچهای الان نسل جدید رو بلانسبت جمع گستاخ و پرتوقع و بد بار آورده بچه لازم نیست کل تایم روزش با ما باشه و توجه صددرصدی ما بهش باشه و اینکه لازم نیس حتما در آینده ما همه چی براشون فراهم کنیم که میخوان زندگی کنن بالاخره خودشونم باید یه تلاشی بکنن و سوم اینکه به اینکه روزیشونو خدا می‌رسونه به شددددت معتقدم پدرشوهر من شش تا بچه داره میگه قبلا پول از در و دیوار برامون می‌ریخت هر کدوم از بچها که رفت خونه خودش روزیشو با خودش برد الان فقط اندازه خودمون دونفر درآمد داریم خودمم سه تا بچه دارم شوهرم اسنپ کار می‌کنه خداروشکررر خداروشکررر نمیگم خونه دارم و همه چی مهیاست نه مستاجرم یه پرایدم داریم و تمام ولی خداشاهده پولمون چنان برکتی داره که اصن خودم یه وقتایی میمونم که چجوری واقعا از پس همه ی هزینه ها برمیایم واقعا نمی‌فهمم چجوری میرسه ولی میرسه ن کمک مالی داریم نه خانواده های حمایتگر

منم دقیقا فکر شمارو دارم. ولی وقتی به ۱۰ سال بعد ۲۰ سال بعد فک میکنم احساس میکنم بچه دوم بودنش بهتر از نبودش هست خونواده همسرم کلا دوتا بچه هستن یه دختر یه پسر واقعا خونشون اروم و ساکته من حوصلم سر میره اونجا بعد یه بچه باشه که بدتر میشه. بچه هم ینفر و میخواد ک باهاش بزرگ بشه بعدا هم همو داشته باشن

اگه با سیاست بود6تا بچه نمی‌آورد😑🤦🏻‍♀️

دقیقا دقیقا همین فکرای شمارو منم دارمممم
و با این شرایط موجود دیگه دلم نمی‌خواد بچه دوم بیارم ولی تنها فکرم اینه که در آینده بچم تنها میمونه🙃
و بخاطر همین چیزاااا دچار دوگانگی شدیدی شدم😂

قطعا فکر و رفتار تو درسته
اون زن مثل جاندار فقط زاد و ولد می‌کنه همین

یا خیلی وضعیت مالیش خوبه و خانواده پشتیبانشونن
یا خیلی چصخلن زن و شوهر

شاید افغانی بوده

مردخوب رازو رمزشه ..🫤شوهرمن یه جوری ازخودم بیزارم کرده ک حالوحوصله ای برام نمونده سر هنین یه دونه بچه خودشو خانواده ش پیرم کردن

میشه بگی برا پسردار شدن چیا می‌گفت🤣🤣🤣

عزیزم تورک هامخصوصاتبریزی هاخیلی به خانماشون میرسن معمولازن ذلیلن🤭

خودم میدونم یه بچه کمه حتی ممکنه اذیتم بشه ولی با توجه به این شرایط به خودم نمیبینم که از پسش بربیام، فردا هرکاری نتونستم براش کنم بم‌‌‌میگه میخواستی بچه نیاری

حتما خیلی خانواده و شوهرش حمایت و کمکش میکنن

ولی من به بچه دوم فکر میکنم و احتمال زیاد یکی دیگه بیارم
خب هر کی ی شرایطی داره و طبق اون تصمیم میگیره
ولی در کل هر بچه یعنی هزار تا دغدغه ی بیشتر و هزار تا نگرانی بیشتر و کلی چیز دیگه
مخصوصا تو این شرایط و اوضاع

من دومی و حامله ام ب چیزخوردن افتادم شش تابچه؟؟؟؟

آره منم ازین آدما دیدم که هی میارن و خیلیم خوششون میاد ولی من تمایلی ندارم.. اینا دارن جور جوانی جمعیت رو میکشن😂

من غلط،بکنم ب دومی فکر کنم. حوصله واکسن از شیر گرفتنو پوشک هزار چیز دیگرو ندارم

من از تو بدترم 😂
بنظرم اونا غیرعادین

من بمیرمم دیگه بچه نمیارم

سوال های مرتبط

مامان وروجکها مامان وروجکها ۳ سالگی
۴ساله ازدواح کردم
موقعی که ازدواح کردم تو کرونا بود رفتیم محضر عقد خوندیم و اومدیم خونه بقیه هم رفتن خونه
۸ماه بعد عروسی هم باردار شدم (چون سه ماه بعد عقد پریود نشدم یهو و فکر کردم حامله ام و اینا بعد دکتر گفت تنبلی تخمدان دارم بعد به همسرم گفتم گفت‌ بخاطر این مشکلت زود باید بچه بیاری که بعدش ۴-۵ماه تو اقدام بود تا با دارو دوقلوهارو باردار شدم بعد الان میگه منظورم اینقدر زود نبود بعد این همه سختی بزرگ کردن بچه ها )تو دوران عقد چوم کرونا بود هیچ جا نرفتیم نه سینمایی نه کافه ای نه رستورانی نه مسافرتی
به دلیل بارداری دوقلوها عروسی هم نتونستم بگیرم چون پرخطر بود و ۹ماه استراحت مطلق بودم الان خیلی به دلم مونده عروسی نگرفتم
همون موقع که گفت زود باید بچه بیاری خودم در مورد تنبلی تخمدان تحقیق کردم خیلی ترسیدم که نازا باشم و ۲-۳ماه هرشب بحث داشتیم سر بچه من میگفتم اقدام کنیم چون ترسیده بودم نتونم بچه بیارم هیچوقت
یه ماه دیگه مادرشوهرم و پدرشوهرم و برادرشوهر مجردم میرن مشهر با قطار
همسرم میگه هم قیمتش خوبه هم مامانشون اینا دست کمک هستن
ولی خانوادشون خیلی آشوب میکنن تا بچه یه ذره آشوب کنه میگن چشه یا میگن بیا بچه رو اینجور اونجور کن مثلا هربار تلفن من کسی زنگ بزنه مادرشوهرم میگه کی بود
من گفتم خردادماه اوج گرما سه تا بچه کوچیک ببرم کجا
بعد هم نمیخوام کسی همرام مسافرت بیاد
همسرم میگه یکی بالاخره باید همراهمون بیاد میگم هروقت بچه ها بزرگ شدن میریم
آخه مادرم هم کمردرد و پادرد هس
حتی برا زایمان هم نیومد کمکم خودم سه تا بچه رو تر و خشک کردم و میکنم
مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۲ سالگی
سلام مامانای عزیز . من همیشه آرزو داشتم دو تا پسر داشته باشم . و خیلی وقت ها وقتی به پرهام جانم نگاه میکنم این فکر اذیتم میکنه که این بچه چرا نباید یه برادر داشته باشه و بعد ما تکلیفش چی میشه . ولی چون با خودم روراست هستم . اصلا توانایی جسمی و روحی و شرایط کاری و اجتماعی و ... به دنیا آوردن یه بچه دیگه رو ندارم ‌‌ . هر چند پسرم بنده خدا از اول بچه خیلی آروم و مهربونی و باهوش ‌. منطقی بوده و هست و جز آلرژی و ریفلاکس که تا ۲ سالگی اذیتمون کرد دردسر خاصی نداشت . ولی من چون مادر کمال‌گرا و حساسی هستم و تایم خیلی زیادی برای بازی و آموزش و بیرون و کلاس بردن و تغذیه و نحوه رفتار و ... گذاشتم و میزارم واقعا در توانم نمیبینم یه بچه دیگه رو اینقدر وقت بزارم و سه سالش کنم . حالا مدتی هست همسرم میگه اگه خیلی دلت میخواد میتونیم یه پسر ۳ یا ۴ ساله رو به صورت قانونی به سرپرستی بگیریم . چند وقتیه خیلی به پیشنهادش فکر میکنم ولی هنوز دو دل هستم . نظر شما چیه ؟
مامان درسا مامان درسا ۳ سالگی
سلام خانما وقت بخیر.
دختر من ۲و سال و ۸ ماهشه نوه اول خانواده‌ی پدری .
و بچه اول هم هست و اینکه دختر خوبیه ولایی تازگیا عصبیه و حرف گوش نمیکنه پرخاشگری میکنه .
وقتی میره تو یه جمعی که چت تا بچه اس بد میشه و بچه ها رو اذیت میکنه .
خودم الان متوحه شدم که دلیلش چیه .
دلیلش اینکه که خیلی لوووسه چون همیشه خیلی بهش توجه شده و حرف حرف خودش بوده .ی جاهایی میرفتیم مورد توجه بوده ‌
الانکه ک یکم بزرگتر شده چون حس میکنه بقیه باب میلش رفتار نمیکنن و به بچه های دیگه توجه میکنن یه حس نا میدی و ترد شد میاد سراغش و برا همین بد شده .
ی جا خونده بودم ما حتی باید مواظب قربون و صدقه رفتنمون بریم که بچه عادت نکنه از کلمات دورت بگردم بمیرم برات و این دسته حزفهاااا نا خودآگاه بچه بد میشه و فکر میکنه تحت هر شرایطی میتووونه تزت سو استفاده کنه و فکر میکنه و اگه ازت درخواستی داشته باشه و تو انجام ندی .
احساس پوچی میکنه و فکر میکنه تو حرفهات دروغ.
مثلا من ب ی جاهایی به حرفش گوش نمیدم بعد میگه مامان تو مگه دوسم نداری ؟؟ پس بزار انجام بدم