۵ پاسخ

عزیزم میشه درخاست قبول‌کنید یه سوال داشتم ازتون

دقیق چند هفته بودی

پارت دوم
خلاصه بی حسی رو برام زدن که اصلا درد نداشت فقط ی سوزش کوچیک کلا ۵ ثانیم‌طول نکشید و سریع خوابوندم و بعد از ۵ دقیقه بی حس شدم همش فکر‌میکردم هنوز بی حس نیستم‌ولی‌نگو دکتر‌شکممو باز‌کرده و داره بچه رو بیرون‌میاره😂😂😂 از استرس زیاد تپش قلب گرفته بودم‌که ۳تا ارامبخش قوی تو رگم‌زدن و وقتی دنیا اومد صدای قشنگ‌گریشو که شنیدم‌زمان برام متوقف شد و همه استرسم‌رفت‌ خلاصه تمییزش کردن لای پتو اتاق عمل پیچیدن اوردن رو صورتم گذاشتنش تا گذاشتن روصرتم و باهاش حرف زدم اروم شد دلم منم‌باهاش اروم شد 😍😍😍کلا عملم فکر میکنم یک ربع طول کشید ولی ۱ ساعت و نیم تو ریکاوری بودم که اونم یک ساعتشو به خاطر امپولای ارامبخش بیهوش شدم نفهمیدم بعدشم ک اثر بی حسی شروع کرد ب رفتن لرز شدیدی گرفتم‌بدنم‌رو ویبره بود با دوتا پتو که اونم وقتی سرم‌زدن یواش یواش اوکی شد به خاطر پمپ درد که کلا مخدر داخلش چند مدل قوی و داروهای داخل اتاق عمل تا عصر چشام میرفت و توان بیدار موندن نداشتم اطرافمو میفهمیدم کامل ولی نمیتونستم حرف بزنم وچشمامو باز‌نگه دارم‌ بعدم‌گفتم ۸ لیوان‌مایعات شروع کن به خوردن تو یک ساعت و بعد سوندم رو کشید و راه رفتم هرچی‌بچه بیشتر سینمو میخورد و راه رفتم دردم‌کمتر‌میشد اینم از تجربه من

خب پس بقیش کو‌خواهر

گلم ساعت چند عمل شدی؟

سوال های مرتبط

مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۴ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۶ ماهگی
سلام دوستای قشنگم
من اومدم از تجربه عمل سزارینم و تجربه بیمارستان بگم بهتون امیدوارم به دردتون بخوره ❤
اول اینکه ۳۸هفته و صفر روز بچم به دنیا اومد با وزن ۲۹۰۰
الکی خودتونو خسته وزن گیری نکنید همش ژنتیک هست من بهترین تغذیه رو داشتم باز با این حال وزنش بیشتر نشد .
😅مامانای عزیز من اصلا شب قبل عمل نخوابیدم تو راه بیمارستان به همسرم میگفتم من تو اتاق عمل میخوابم انقد که بیخواب بودم خانوادمم به مسخره کردن من میگفتن حتما با استرس اتاق عمل میخوابی به همین خیال باش😑رفتیم پذیرش شدیم تو لابی منتظر موندیم و اومدن دنبالمون با همسرم تا جلو در بلوک زایمان بودیم بعدش من رفتم داخل و همسرم پشت در بود کل لباس در اوردن لباس اتاق عمل دادن و یه سری سوالات پرسیدن و سرویس رفتم و رفتم رو یه تخت دراز کشیدن فشارم و گرفتن و از بچه ان اس تی گرفتن و همه چی خوب بود قرار بود من اولین نفر اتاق عمل دکترم باشم و ده دقیقه دیقه برم اتاق عمل اما به دکترم بیمار اورژانسی افتاد و یه ساعت بعد بردنم اتاق عمل،قبل اتاق تو اون یه ساعت😅من خوابیدم تو بخش یه عالم مریض دیگه ام بود که وقتی پاشدم فقط یه نفر بود و پرستار گفت تو توابتو اوردی و چه ریلکس خوابیدی😑😑بعد از خوابی که کردم یواش یواش باید اماده رفتن میشدم و قبل عمل یه قسمت خیلی بدی بود به اسم سوند ،فک نمیکردم انقد درد داشته باشه یه درد خیلی بد و با سوزش شدید کاش میشد این سوندو تو بی حسی زد 😓😓
بعد سوند سوار ویلچر کردن و بردن تو بخش اتاق عملا روی تخت و منتظر اماده شدن اتاق عملم بودم که برم برا عمل و دکترمو دیدم و و یه سری پرستار سوال میپرسیدن
مامان هدیه امام رضا🥹😍 مامان هدیه امام رضا🥹😍 روزهای ابتدایی تولد
سلام دوستان اميدوارم حالتون خوب باشه امدم راجب زايمان حرف بزنم اميدوارم به دردتون بخوره.

من ١٧دي ساعت٨شب رفتم بيمارستان براي كارهاي تشكيل پرونده،رفتيم پذيربش كارها انجام داديم رفتيم بخش زنان زايمان،اونجاهم كارها انجام داديم چندتا ازمايش بود گرفتن ازم ولباس بهم دادن كه عوض كنم وبهم اتاق نشون دادن رفتم تو اتاق ٤تخته بود،ولباس هام عوض كردم باهمسرم خداحافظي كردم خوابيدم،٣نفر ديگه هم امدن اونهاهم فردا زايمان داشتن.من نتونستم بخوابم تا فردا صبح كه ساعت٨امدن صدام زدن گفتن اماده بشو براي اتاق عمل،همسرم هنوز نيامده بود من رسيدم دم اتاق عمل همسرم رسيد نشد بباهاش حرف بزنم ورفتم براي عمل پر از استرررس بودم وخيلي ميترسيدم ،رفتم داخل اتاق عمل پرستارها امدن كارهامو كردن گفتن بشين منم نشستم دكتر بيهوشي امد كمرم رو پمادي كردي وسوزن بيحسي زد اصلا درد نداشتت من زيادي ترسيده بودم وقتي زد بدنم كاملا داغ شد وقتي داغ شدم سريع بهم گفتن بخواب ،منم خوابيدم.دكترم امد وتو بي حسي بهم سوند وصل كرد.