۷ پاسخ

راس میگه شوهرت

نمیدونم والا گاهی وقتا واقعا آدم دلش میخواد نمیشه ،من عمم شاغل پسر دومیش دانشگاه قبول شد من به پسرش همون موقع پیام دادم تبریک گفتم به عمم گفتم زنگ بزنم خیلی باهم صمیمی هستیما پسر عمم ترم اول تموم کرد رفت رو امتحانا من آخر تونستم زنگ بزنم یبار من یادم بود زمانش نبود یادم میومد سرکار بود دلم میخواستا ولی واقعا نمیشد جلو همه هم گفتم خندیدن به من میگفتن زوده بمون دانشگاش تموم شه زنگ بزن یبار تبریک بگو 😂😂😂به بقیه عمه هام حداقل ماهی یکبار زنگ میزنم ولی واقعا نشد ک زنگش بزنم حالا اینا باید یه تبریک میگفتن اومدن شاید شرایط جور نشده

من ک چنتا از فامیلایی دور شوهرم هستن همیشه میومدن از وقتی بچم ب دنیا اومده میگه چون بچت کوچیکه نمیتونی هم ب ما برسی هم ب بچه نمیاییم 😐😬منو شوهرم هنگ. کردیم اخه فقط برای شکمش میاد چون گفت بزرگتر بشه میام ک هم ب کارای اشپزی برسی هم بچت اروم باشه 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

کلا جوابشونا نده یا دادی بگو ماشالا بچم بزرگه دیگه نمیخواد زحمت بکشید

من خودم‌نزاشتم‌کسی بیاد والا چن بارتو‌خوشیا دیدم همچینم خوشی ادمو‌نمیخوان منم اجازه ندادم بیان

راس میگه من باشم جوابشونم نمیدم

منم چند تا فامیل از خودم نیومدن شوهرم میگه کادوشون رو قبول کنی ریز ریزش میکنم مگه من محتاج کادو اونام
حالا که احترام گذاشتن بلد نیستن کادو بخوره تو سرشون
منم باهام تماس گرفتن همین تازگیا گفتم خونه نیستیم پسرم ماشالله دیگه بزرگه زحمت نکشید

سوال های مرتبط

مامان جوجو

 🍭 مامان جوجو 🍭 ۱ سالگی
مامان قرص قمر🌜 مامان قرص قمر🌜 ۵ ماهگی
مامانا شما واقعا نظر بدین حق با منه یا باشوهرم میخام بدم بخونه نظرها رو
من ۲۰ روزگیه پسرم براش جشن گرفتم ک شمالیا بهش میگن ده حمام البته جشن نبود بیشتر ی دوره همی بود چون هی تک تک میومدن دیدن پسرم شوهرم گفت ی بار میوه و شیرینی شربت میخرم یهو همه رو دعوت کن تموم بشه بره چیه هی تک تک میان یا ما خابیم یا بچه خوابه دیدم راست میگه تصمیم گرفتم ی مهمونیه کوچیکه زنونه بگیرم بزن و برقص نداشتیم چون داداشه مادرشوعرمم تازه فوت کرده بود البته ۳ ماه بود فوت شده بود باز مادرشوهرم گفت بزن برقص نکنی بهتره چون ترک خاست زن و بچه ی همون داداششم دعوت کنم گفت زشته پیش اونا بزن برقص منم قبول کردم بعد خواهرم پیشم بود همه کارا رو کردم چند مدل میوه گرفتم شربت شیرینی سالاد الویه هم درست کردم با سبزی و نوشابه میدادم خلاصه مهمونامو ک دعوت کردم نصفشون ک نیومدن زن و بچه ی همون داداش مادرشوعرم نیومدن 😐😐 گفته بودن بزن برقصه ما نمیاییم هر چند من صد بار گفته بودم بزن برقص نداریم دنبال زیر بغل مار بودن دنباله بهونه ک ب درک نیومدن هر چند اینقدر اشغال تشدیف داشتن ک حداقل نکردم خبر بدن ک ما نمیاییم هر چند سره همینم کلی ب مادرشوعرم حرف گفتم ک تقصیره توسعه گفتی اونارو دعوت کن میان چون نزدیک ۲۰ نفر فقط اونا بودن خب من براشون تدارک دیده بودم حالا اینا ب کنار ب جهنم ک نیومدن
مادرو خواهرای جاریمم نیومدن جاریم دختر داییه شوهرمه اونام باز ب جهنم ک نیومدن جالب این جاست ک خوده جاریمم نیومد خونش بغل دستمه دیوار ب دیوار 😐بعد من ک زنگ زدم دعوتش کردم گفت وااای چرا اینقدر دیر گرفتی گفتم کجا دیره بچم ۲۰ روزشه من سزارین بودم باید سرپا میشدم یا نه 😐
ادامه تاپیک بعد ...
#فرزندپروری