خانوما بیاید از تجربه زایمانم بگید ❤️

چه طبیعی 😍چه سزارین 🤩

من خودم سزارین بودن خیلیم راضی بودم
برای خانومای اهوازی بگم اگه دوس داشتن بدونن
دکتر لیلا حاجی مرادی بود
بیمارستان بقایی زایمان کردم
ازشون راضیم

چیزی که دوس دارم بگم اینکه از اتاق عمل نترسید ترسی نداره
البته دست خود آدم نیست من خودم از اولش که رفتم لرز گرفتم با اینکه نترسیده بودم

با خودتون نسکافه و چایی ببرید

از توی ریکاوری تا توی بخش که می‌آید یه ۴ساعت حرف نزنید و سرتونو بلند نکنید میدونم آدم ذوق داره بچشون ببینه من خودم هی براش دست دراز میکردم ببینمش و لمسش کنم ولی مامانمو مادر شوهرم باهام حرف نزدن که حرف نزنم سرمم بلند نکردم و تکونشم ندادم

بعد ۶ساعت میگن چیزی بخورید اول از همه چایی با خرما یا نسکافه بخورید
من با خودم انجیر خیس کرده بردم از شب قبل خیسوندمش عالی شده بود باعث شد دستشویی کنم البته شیافم خوبه (الکی نگید دستشویی کردیم تا مرخصتون کنن از دوست مامانم که دکتر پرسیدم برای چی میپرسن گفت چون سزارینی و شکم با میشه میگن ببین روده رو نبرید باشن بدونن هملکرد روده درسته) بعد بیمارستان که به ما سوپ داد ولی اگه نبود سوپم بگید براتون بیارن جون میگیرید

بعد ۱۲ ساعت میگن راه برید برای من اصلا درد نداشت ولی حتما دستتون بگیرید به تخت و یکی کمکتون کنه چون خطر ناکه یدفعه میوفتید برای هرکی متفاوته


اولم که بلند شدید برید دستشویی خودتونو بشورید چون خیلی آدم کثیف میشه😫😫من از خودم بدم میومد

تا میتونید بعد بلند شدنتون راه برید راه رفتن دوای درد بخیه هاست من با راه رفتن دردم آروم میشد دردامم شبیه پریودی بود با شیافم آروم بودم

دیگه همین دوستون دارم 😍😘

تصویر
۲۶ پاسخ

واقعا درک نمیکنم کسایی که از سزارین میترسنو ینی راخت ترین عملیه که تجربه میکنید
شاید باورتون نشه اما من چشمام ضعیف بود وعمل لیزیک انجام دادم میتونم بگم عمل سزارینم خیلی خیلییی راحت تر از حتی عمل لیزیک هست
دو تا زایمان فوق العاده راحتی داشتم بااینکه فاصله سزارینام دقبقا دوسال بود

من طبیعی بودم با اینکه راحت زاییدم ولی راحتشم سخت بود میتونم بگم جزو سخت ترین کارای زندگیم بود

وایی ک دردای طبیعی کشنده ترین دردیه که آدم میتونه بکشه 🤧🤧

من دل سزارین ندارم
طبیعی بودم راضی بودم
ولی دردبخیه هام نابوذم کرد
باشیاف آروم میشد
مدام می‌سوخت ودردداشت

منم سزارين اختياري بودم فوق العاده راضي بودم خيلي خوب بود بازم برگردم عقب انتخابم سزارين هست 👌🏼👌🏼👌🏼بيمارستان خصوصي و بهترين رسيدگي دكترمم خيلي خوب بود راضي بودم

سز👍👍👍❤️❤️❤️❤️

چقدر هزینه سزارینت شد

سز اختیاری بودی؟
چقد ازت گرفت؟

منم طبیعی راضی بودم خداروشکر بخیر گذشت😍😂

زايمان طبيعي خيلي هم رازيم ولي يبوست دارم حوصله رفتن دكترو ندارم خيلي ازيتم

من طبیعی بودم زایمانم راحت بود ولی بخیه هام خیلی اذیتم کردن هنوزم اذیتم
برگردم عقب سزارین میشم خیلی پشیمونم ک طبیعی زایمان کردم چون فرم بدنم بهم ریخته دیگه هم مثل قبل نمیشه تنها غصم همین پارگی و‌ بدنمه وگرنه طبیعی اونقدرا وحشتناک نبود

چقد همه راضی بودن از سزارین بر خلاف من که خیلی اذیت شدم

من طبیعی بودم خیلیم از انتخابم راضیم اون لحظه خیییلی درد داشتم اما ب محض بدنیا اومدن پسرم دردام تموم شد فقط مراقبت از بخیه میخواد که من نداشتم چون پسرم بستری شد بیمارستان به اون میرسیدم

عزیزم موفق باشی منم مثل تو بودم منتها من ۱۲ساعت درد طبیعی کشیدم ماما خصوصی هم گرفته بودم بچه به دنیا نیومد.سزارین رو به همه پیشنهاد میکنم❤️

من طبیعی میخواستم ولی دوهفته بچم زود اومد یهو رفتم دستشویی به خونریزی شدید افتادم خیلی ترسیدم شوهرمم شب کار بود قرار بود مادرشوهرم بیاد پیشم مونده بودم تودستشویی هیچی هم نبود بذارم خون بند نمیومد تیشرتمو درآوردم گرفتم به خودم اومدم بیرون به شوهرم زنگ زدم با گریه بعد تاشوهرم بیاد دایی شوهرم وخواهر مادرش اومدن مامانم تا فهمید راه افتاد چون از هم دوریم خلاصه بااسترس رسیدم بیمارستان اول نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود بعد گفت برو اونور تا معاینه بشی یعنی خون اینقدر زیاد بود که تیشرتم پرخون بود معاینه کردن گفتن دهانه رحم باز شده بهم گفت بیا پایین گفتم نمیتونم یه چیزی اومدبیرون یه لخته ی بزرگ دیگه ماما ترسید زوددکتر اومدگفت آماده شه برای عمل جفت بچه جدا شده بود بااسترس و گریه راهی اتاق عمل شدم به هوش اومدم تمام تنم درد داشت بچمم چون خون رفته بود توریه هاش بستری شد عجب شبی بود

من سزارین اورژانسی شدم بعدش خیلی درد کشیدم اما بیمارستان اروند اهواز رسیدگی عالی بود

طبیعی بودم
خیلی بد بود

طبيعي براي من خوب بود ☺️

سزارین بودم راضی بودم دکترم عالی بود بخیه هام عالی همه چی خداروشکر خوب بود فقط خیلی بارداری سختی داشتم اخراش اورژانسی شدم شریانم‌خونرسانبش کم بود ب بچم و دفع پروتیین داشتم

شما خیلی کم درد داشتی من خیلی درد داشتم بعد عمل و تجربه ام کاملا متفاوته اماجوری نیست ک دیگه نخوام سزارین کنم.

خب بعد چن روز تونستی پاشی خودت کارای بچتو بکنی یا کارخونت؟

منم سزارین شدم و صدبار برگردم عقب انتخابم سزارین چون همزمان با من چندتا خانم طبیعی بودن و دیدم چه عذابی دارن میکشن
منم خیلی راضی بودم ، پمپ درد داشتم که عالی بود برام ، اینم بگم از ترس داشتم سکته میکردم روزای آخر بارداری ولی واقعا الکی میترسیدم 🤦🏻‍♀️

سزارین بودم عالی بود برگردم عقب هزاربار بازم سزارینو انتخاب میکنم

من طبیعی بودم
از ماه شیش ورزش کردم
راضیم خیلی
دوباره هم انتخابم طبیعیه

من طبیعی راضی بودم
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم

منم سز راضی بودم

سوال های مرتبط

مامان آیین کوچولوم مامان آیین کوچولوم ۵ ماهگی
پارت شیشم 💛 ( آخر )

اولین شیر دادن خیلی سخت بود من حتی نمیتونستم آیین و بگیرم بغلم درد داشت آیین بلد نبود میک زدن و ولی خب انجام دادم اولین بلند شدند درد داشت همش تقصیر خودم بود چون خیلی خودمو سفت کردم همین سفت کردنا باعث شد دوهفته لگن درد شدید داشته باشم
بخیه هام خیلی اذیت کرد عفونت شدید گرفتم و میدونم که همش تقصیر خودم بود هرکاری دوست داشتم کردم مامانم میگفت نکن من گوش نمیکردم
ولی خب در کل بخوام بگم بعد چهار ماه از زایمان طبیعی خیلی راضیم درسته سخت بود ولی اگه برگردم عقب میرم طبیعی ولی ایندفعه با بی حسی اپیدورال

دکترم خانم دکتر نسرین سرافرازی بودن
و بیمارستان سوم شعبان زایمان کردم نیمه خصوصی
خیلی بیمارستان خوبی بود با پرسنل عالی و مهربون
برای من مهم بود که پرستارا مهربون باشن چون اون لحظه درد داری نمیتونی داد و بیداد پرستار و تحمل کنی
اون لحظه که کل اتاق از شدت خونریزی شدید من کثیف شده بود خانمی که نظافت اونجا رو انجام میداد با روی خنده با من صحبت می‌کرد دلگرمی میداد اونجارو تمیز می‌کرد واقعا ممنونشونم

رسیدگی‌شون طی یک روزی که بستری بودم خیلی خوب بود هم با خودم هم همراه
تند تند سر میزدن
خلاصه اینجوری آقا کوچولوم بدنیا آمد و تاج سرم شد 👑🫀
امیدوارم سرتونو درد نیاورده باشم مرسی که خوندید 😘❤️
مامان پناه مامان پناه ۱۲ ماهگی
#تجربه سزارین
خانمایی که میرن برای سزارین حتما شیاف دیکلوفناک بگیرید ببرید با خودتون خیلی ارومتون می‌کنه دیگه پمپ درد هم خیلی خوبه من که خیلی راضی بودم قبل از ماساژ شیکمی و راه رفتن فشارش میدادم راه میرفتم خیلی دردم کم میکرد تازه من ست لباس بردم با دخترم عکس بگیرم
ولی درد داشتم پمپ درد خواب آلودم میکرد اصلا حوصلم نشد عکس بگیرم
نمی‌دونم این بلاگرا چه جوری عکس ست میگیرن مرخص شدم اومدم خونه
شب موقع خواب دوباره درد اومد سراغم که مسکن گذاشتم و اینم
بگم بعدش سخته من نمی‌تونستم از این پهلو به اون پهلو بشم خیلی سختم بود از روی تخت پاشم به سختی می‌تونستم
روزای اول اینجوری بود رفته رفته هر روز بهتر میشدم
من تا ده روز مسکن و شیاف استفاده میکردم
بعد از ده روز دردم کم شد
خیلی مراقب باشید بخیه هاتون عفونت نکنه
برای من جذبی بود و زیبایی بود جاش خیلی کم موند دکترم یه کرم داد
گرفتم زدم جاش خیلی خیلی کم شد ولی ترک شیکمی دارم
اینم بگم روزای اول خیلی مراقب باشید که یبوست نگیرید که وحشتناکه دردش بعد از ده روز برای من همه چی خوب شد
دیگه همین
اینم از تجربه من براتون آرزوی بهترینها رو دارم
آرزو دارم به خوشی‌ و سلامتی کوچولوهای قشنگ تون بغل کنید ❤️
مامان دیانا کوچولو😍 مامان دیانا کوچولو😍 ۴ ماهگی
پارت ۳
خلاصه ساعت ۲ بعدازظهر دکتر شیفت عوض شد که شانس من یک دکتر خوبی خدا خیرش بده اومد گفت این از دیروز چرا بستریه چرا درد نداره زود بهش امپول فشار تزریق کنید که اونجا بهم امپول فشار زدن بعد امپول ۲۰ دقیقه بعدش دردام کم کم شروع شد شد ساعت ۴ بعدازظهر که دیگه نمیتونستم تحمل کنم هر ۳ دقیقه درد داشتم و کیسه ابم خود به خود پاره شد هی به خودم می پیچیدم از درد زیاد روی تخت طاقت نداشتم هی راه میرفتم بدتر دراز میکشیدم بازم دردم بیشتر میشد معاینه کردن ۵ سانت بودم انقدر درد داشتم همش میرفتم دستشویی فکر میکردم دستشویی دارم ولی خبری نبود و درد امونم رو بریده بود ساعتای ۷ نیم بود که درد میگرفت خود به خود زور میزدم دست خودم نبود فقط زور میزنم هر چی دکتر میومد میگفت زور نزن نفس عمیق بکش خونریزی میکنی خطرناکه دست خودم نبود از درد زیاد زور میزدم که خلاصه از زور زدنای زیاد افتادم به خونریزی که دکتر اومد و پرستارا ریختن بالای سرم و روند زایمان شروع شد
مامان آیین کوچولوم مامان آیین کوچولوم ۵ ماهگی
بالاخره میخوام تجربه زایمانمو باهاتون به اشتراک بزارم
آنقدر بی نتی حوصله ارو سر میبره که رو آوردم به گهواره 🥲😅

پارت اول 👼🏻🍭


پنجشنبه بود خونه مامانم بودم (عکسم برای همون روزه) بعد ازظهر با مامانم میخواستیم بریم بیرون آخرین کارای قبل زایمانم انجام بدم یکم خرید داشتم خلاصه ما رفتیم تو خیابون بودم دردام شروع شد خیلی شدید نبود ولی با همه ی دردایی که داشتم فرق داشت آمدیم خونه من هی گفتم خوب میشه نشد شب بودبعد از شام ترشحاتم شدید شد به مامانم گفتم گفت برو بیمارستان معاینه شو منم گفتم نه حالا خوبم اگه بد تر شدم میرم هی مامانم گفت من گفتم نه خلاصه آمدیم خونه رفتم دوش گرفتم چای نبات خوردم یکم همسرم کمرمو ماساژ دادم دردم کم شد خوابیدم ساعت ۶ صبح با درد خیلی شدید بیدار شدم داشتم از کمر درد و دلدرد میمردم پنج دیقه یکبار احساس ادرار داشتم هی تو خونه راه میرفتم چای نبات میخوردم آنقدر خودمو سرگرم کردم که ساعت شد ۱۲
ولی برای رفتن به بیمارستان مقاومت داشتم چون همسرم خرید نکرده بود قرار بود بریم خرید هم برای خونه هم همسرم دیگ غذا اینا خوردیم و رفتیم خرید با درد شدید آنقدر حالم بد بود که تو فروشگاه کلا نشسته بودم نمیتونستم تکون بخورم ولی بازم قصد رفتن به بیمارستان نداشتم خالا بگو چرا! چون فرداش وقت داشتم برم پیش دکترم معاینه کنه اگه دهانه رحمم باز بود برم بیمارستان
خلاصه درد و درد و من هی مقاومت آنقدر دردام زیاد بود مدام هم با همسرم دعوا میکردم از بی حوصلگی ..

ادامه اشو تو پارت بعد میزارم 🫶🏻
مرسی که خوندید
شماهم دوست داشتید تجربه هاتون و بگید ما بخونیم 🩵
مامان اقا نورهان🩵 مامان اقا نورهان🩵 ۳ ماهگی
(سزارين٣)
دوستان عزيز بعد از سزارين تو ٤ وعده شكمتون رو فشار ميدن كه ٢ بار اول شما سر هستيد و هيچ چيزى متوجه نميشيد ى بار دكتر تو ريكاورى فشار داد يكبار پرستار شيفت صبح و ٢ بار ديگه غروب و اخر شب كه ٢ بار اخر ترسناك و دردناك بود با فشار دادن لخته ها از شما خارج ميشه و باعث ميشه رحم خودشو جمع و خونريزى نكنه
از راه رفتن بعد عمل بگم اين كاملااا بستگى به شما داره و واقعا ربطى به دكتر و عمل نداره من خودم جز دختراى ناز نازى هستم اما ميترنم به حرات بگم فقط و فقط دفعه اول بلند شدن از تخت و ٢ قدم اول سخت و دردناك و دوباره نشستن رو تخت سخته وگرنه از دفعه هاى بعد خيلى خيلى سبك تر و راحت تر هستيد من فرداى روزى كه مرخص شدم قبل ظهر البته به خاطر خونريزيم ى دور سونو هم كردن و بعدش مرخص يدم تا غروب تو بخش اطفال منتظر بوديم كه نورهان مرخص بشه چون بعد ان اى سيو بايد نوزاد٦ساعت تو اطفال بسترى باشه بعد مرخص ميشه من غروب ساعت٧ كه اومدم خونه كل حياط و پله هارو بدون كمك كسى راه رفتم و وارد خونه شدم ميخوام اينو بگم كه اصلا راه رفتن و بچه شير دادن از فرداش اصلا دردناك و سخت نيست
مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
(تجربه زایمان سزارین پارت2)
چهار ساعت از زمانی که مثلا قرص و خورده بودم گذشت و پرستاره اومد که معاینم کنه متنفرم از معاینه خیلی ترسیدم بزور معاینم کرد اخه هی خودم سفت میکردم اونم هی میگفت اینجوری نکن برای معاینه های بعدیت خیلی اذیت میشی خداروشکر خوش اخلاق بود و خنده رو مثل بعضی پرستارا با دعوا با مریض صحبت نمیکرد، یه نصف قرص دیگه از همون قبلی اورد و من دوباره همون کارو تکرار کردم ولی چون سر معاینش یکم اذیت شدم خیلی ترسیده بود استرس گرفتم و همین استرس کار دستم داد بعد نیم ساعت یهو یه دردی مثل درد پریودی از کمرم شروع شد و پیچید زیر دلم اما خیلی شدید نبود هیچی نگفتم حتی صدامم در نیومد قبلا برام تعریف کرده بودن دردش چجوریه برای همین فهمیدم که دردام داره کم کم شروع میشه، همون حین یه پرستار اومد و گفت برای زایمانت امپول بی دردی نمیخوای و فلان و اینا کلی راجبش توضیح داد چون فکر می کرد زایمانم طبیعیه منم به بهانه اینکه با همراهم صحبت کنم تا امپول و برام بگیرین با همراهم که خاله شوهرم بود تماس گرفتم و جوری که اونا نشنون گفتم توروخدا به دکترم خبر بده من دردام شروع شده
اونم گفت باشه بهش زنگ میزنم خلاصه که با دکترم تماس گرفت و اونم بهش گفته بود باید تا فردا صبح تحمل کنه استرسم بیشتر شد من فکر میکردم تا شب زایمان میکنم.(ادامه پارت بعدی)
مامان کایان مامان کایان ۱۰ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی
پارت سوم
دردام غیر قابل تحمل بود و فقط گریه میکردم و میگفتم من دارم میمرم لطفا منو ببرین سزارین و واقعا تو حال خودم نبودم مث اینکه تو این دنیا نبودم و تمام تمرکزم روی بدنیا اوردن پسرم بود و سلامتیش
دکترم که ۹و نیم اومد خیلی اروم و با خونسردی پیش میرفتیم منی که توی اون همه درد داشتم میمردم ولی خانم دکتر خیلی ارومم میکرد
تا که با ۷ .۶بار که دردم شروع شد همراه با زور ساعت ۲۱:۴۳
پسری رو بدنیا اوردم
وقتی بغلش کردم تمام دردام یادم رفت خیلی لحظه ی شیرینی بود همه کنارم بودن مادرم و همسرم خیلی باعث دلگرمیم بودن
بعدش کایان رو بردن برای لباس پوشوندن و بخیه زدن من که برش داشتم
بعدش که تموم شد خودم بلند شدم رفتم حموم و لباس پوشیدم و اومدم نشستم شام خوردم و تمام
من تونستم طبیعی زایمان کنم
و حالا خودمو تحسین میکنم که تونستم با این درد های فراوان که واقعا غیر قابل تحمل هستش و بسیار سختتتت
و کلا من ۳.۴ساعت خیلی درد کشیدم و بعدش تمام دیگه هیچ دردی متوجه نشدم و الان از انتخابم بسیار راضیم
و خیلی خوشحالم که الان پسرم بغلمه
مامان دوقلو👧🏻👦🏻 مامان دوقلو👧🏻👦🏻 ۴ ماهگی
اومدم تجربه زایمانو خلاصه کنم براتون حوصله ندارم پارت پارتیش کنم.
۱۴ نوبت عملم بود ۱۳. شب ساعت ۸ رفتم بستری شدم صبح که شد ساعت ۱۲ ظهر منو بردن اتاق عمل اونجا بهم لباس دادن وپوشیدم ورو تخت دراز کشیدم یکی اومد سوند وصل کرد اصلا درد نداشت بعد دکتر بیهوشی اومد شروع کرد صحبت کردن با من که متوجه نشم امپولو زد بازم درد نداشت اصلا وقتی منو زد سریع منو خوابوندن حالت تهوع اومد سراغم بالا اوردم با اینکه هیچی نخورده بودم وشروع کردن به عمل اصلا حس نکردم فکر کردم هنوزن ولی دکترم یهو گفت این قُل اول دختر صدا گریشو شنیدم بعد هم قُل دوم پسرم وقتی صدا گریشون تو اتاق عمل شنیدم اصلا یه حس عجیب بی اخیتار همینجوری اشک میریختم،بعد شروع کردن بخیه زدن ۵ دقیقه طول نکشید ومنو بردن ریکاوری یعنی قشنگ تو ریکاوری مُردم وزنده شدم از لرز یعنی از شدت لرز تختم رو جاش واینمستاد و۳ بار اومدن برام ماساژ رحمی انجام دادن راستشو بخوام بگم ماساژ رحمی خیلی درد داشت تقریبا ۳ ساعت تو ریکاوری موندم بعد منو بردن بخش از منی که هم زایمان طبیعی وسزارین رو تجربه کردم به نظرم طبیعی خیلی بهتر بود با اینکه دو روز درد کشیدم تا زایمان کنم ولی انتخابم طبیعیه بازم بستگی به بدن داره .
😊😊😊😊