۱۸ پاسخ

خداییش چطور میتونی بزاری روپات خیلی کثیفه الان همه جان شد مو گربه

عزیزم مواظب باش موهاش نچسبه ب لباست

وای من فوبیا دارم جوجه هم بیاد نزدیکم سکته میکنم

منم داشتم دخترم. می‌بردم کلاس یه گربه که مطمئنم صد درصد خونگی بود ولش کرده بودن منو دید اومدباهام الان شب میاد کنارم رو بالشتم می‌خوابه عشقه انقد دوسم داره دوسش دارم که نگو

تصویر

مهسا جان شما که اهل مطالعه هستین چطور دختر حدودا پنج سالتون رو بردین کلاس زبان؟

دمت گرم بابا من به شدت از گربه میترسم از یه متریم رد میشه جیغ میزنم من بودم سکته رو میزدم

وای من از گربه میترسم🥲

فقط موندم چجوری میترسیدی ولی بعد نازش کردی گذاشتی رو لباست دمت گرم

گربه علاوه اینکه بی چشم رو خیلی کثیف نبر توخونه ات بچه داری بازصد رحمت به سگ وفادار ولی درکل هردو کثیفن کاش روزی بشه مردم بفهمن جای حیوون تو خونه نیست

از گربه نفرتتتت دارم از بچگی

یبار که بغل کنی و دست بزنی دیگه ترست میریزه

من نمیترسم ولی اینقدر نسبت به حیوونا وسواسم که نگو حالم بد میشه .دخترامو میبریم اسب سواری میارمشون دم در همه لباساشونو در میارم میشورم خودشونم باید ببرم حمام حالا فکرکن گربه و سگ از کنارمون رد بشه🤣🤣

اوخی چ نازه جدیدا رفتم تو فکرش یکی بگیرم پسرمم خیلی دوست دارهههه

میشه عکستو بذاری ببینیمت 🥲

من ب شدت میترسم از سگم خیلی میترسم بابام اینا روستان اونجا میرم وحشت دارمپسرمم مث من میترسه از این ب بعد میخام ب ترسم غلبه کنم

من گربه داشتم چقدم ناز بود
ماشین لهش کرد🥺🥺🥺

دخترمنم خیلی دوست داره هرجاببینه وامیسته نگاه کنه ولی من خودم دوست ندارم

من گربه هارو خیلی دوست دارم اگه خونمون حیاط داشت نگه میداشتم

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
شوهرم اومد باهاش مشورت کردم در مورد ماهلین توروخدا نگید پیله کردید به بچه به خدا پیله نکردم دکترا یه جوری حرف می زنند آدمو به شک و ترید می اندازن در صورتی که خودمون کلامون رو قاضی می کنیم می فهمیم امروز با شوهرم حرف زدم گفتم ببین تمرینایی که با ماهلین انجام دادم رد ببین خداییش این بچه الان دیگه مشکل آی کی یو داره ؟؟این تمرینات سخت رو انجام میده اینو میگم چون دکترشم فقط رو همین محور داره کار می کنه و همه چیو ربط میده به آی کی یو چه خجالتی بودنش چه نگفتن مساله ی پی پیش که مشاورش یه حرف خوبی زد بجه ای که مشکلش حاد باشه جیش رو هم نمی تونه بگه چه برسه به پی پی و به من گفت واسه خجالتی بودنشم تو کلاس های تائتر شرکتش بده و بعدشم تو مهد کلاس جدا بزاریش خوب میشه الان خاله ها تمرینات ماهلین رو ببینید خداوکیلی بچه ای که آی کیوش پایین باشه می تونه این هارو حل کنه ؟؟من نهایتا یکی دوتاش رو راهنمایی کرده باشم بقیه رو خودش انجام میده بدون کمک گرفتن از من بدون حضور دلوین چون دیگه نوبتی باهاشون کار می کنم دکترشم همینارو کار می کنه نمیگم از اول خیلی خوب بوده واقعا ضعیف بود ولی با ۶ و ۷ ماه درمان از نظر من اوکی شده و دکترشم از الان به بعد فقط به فکر جیب خودشه چون به محض اینکه گفتم ماهلین خیلی خوب شده ۱۲ تا صفحه رو به خوبی حل کرد میگه نه اصلا این بچه آی کیوش پایینه و جالب تر اینکه ملاحضه بچه رو هم نمی کنه جلو خودش میگه و اعتماد به نفسش رو شدیدا پایین میاره من با شوهرم تصمیم گرفتیم دیگه نبریمش از مهر هم که میره مدرسه بهترم میشه خودمم کلی کتاب از قبل گرفتموباهاش کار می کنم دیگه نمی برمش چون بچم آسیب می بینه به نظرم حالا تمرینایی که باهاش می کنم یکی یکی میزارم شما خودتون قضاوت کنید
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۴۶
جهــــــــــان
کمکم کردن و منو بردن داخل اتاق سر جام خوابوندن و خانوم جان کرمعلیو فرستاد دنبال طبیب خانوادگیمون...طبیب بعد از معاینه و پرسیدن سوالاتی از من یکسری دارو و جوشونده گیاهی بهم داد و سفارش کرد حتما استراحت کنم...سه چهار روزی تا مراسم خواستگاری وقت بود خانوم جان نگران از طبیب می پرسید که ایا تا اخر هفته حالم بهتر میشه یا مراسمو عقب بندازند ؟
طبیب نگاهی به چشمان غمگین من انداخت نمیدونم در چشمانم چی دید که فورا گفت این درد و مرضی که من میبینم به جون دختر افتاده چه بسا واگیردار باشه لازمه یکهفته استراحت کنه.
خانم جان گفت مطمئنه چشم و نظر منو گرفته اینقدر که این وص.لت تو چشم فامیله⊰🌸⊱┈──╌❊🩷❊╌──┈⊰🌸⊱
فردای انروز دوباره طبیب اومد بالاسرم
ازشانسم خانوم جان مهمان داشت و پیشم نبود .. با طبیب تنها بودم که پرسید خب دخترم بگو ببینم دردت چیه؟ چی انقدر بی.حالت کرده؟
_یکم بی حالم ..حالت ته.وع دارم سر درد دارم
+ازون لحاظ که می دانم دختر جان ..حالت خوبه کمی کسالت داشتی احتمالا بخاطر گرمازدگی بود همون دیروز رفع شد ... اما بخاطر غم نگاهت و ترسی که داشتی به خانوم جانت نگفتم رفع ک.سالت شده..حالا تو بگو ... اگر درست حدس زده باشم این ب.ساط و تیاتر احیانا بخاطر خواستگاری آخر هفته نیست؟؟
همونطور که سرم پایین بود به ارومی گفتم
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
پارت دوم

تجربه خود من
رزا به شدت تو کلاس ها کم حرف بود
و نمیتونین از حقش دفاع کنه

یه روز تو کلاس ژیمناستیک، من شنیدم که مربی گفت همه این حرکت رو زدن؟ و رزا بلند گفت نه من نرفتم؛
( رزا کلا بچه خجالتی ای هست، ژنتیکیه من خودمم بچگی خجالتی بودم)
من بعد از. کلاس این رفتار رو بزرگ کردم و گفتم واقعا خیلی عالی بوده
به پدرش هم شب گفتم و اونم تشویقش کرد

از اون جلسه به بعد رزا انقد سر کلاس حرف میزنه که مغز مربی رو میخوره😅
همش نظر میده
و من واقعا خوشحالم که کمکش کردم

باید قبول کنیم که یک سری اخلاقیات ذاتی هستن مثلا دختر دوم من بسیار اجتماعی هست و قطعا نیازی نداره من اصلا کمکش کنم
ولی من چون خودم بچه خجالتی ای بودم و قبل رفتن ب مهمانی همش استرس داشتم الان رزا رو بهتر درک میکنم
اگه بچتون از جمع استرس میگیره حتما بهش کمک کنید چون با کمی کمک خوب میشه

رزا قبلا از مهمونی رفتن و مهمون اومدن خونمون بدش میومد!
ولی الان دیگه انقد که از آداب اجتماعی براش گفتم و با عروسک اش شبیه سازی کردیم مهمونی هارو و همچنین سعی کردم تو جمع بهش توجه کنم نه اینکه رهاش کنم
الان مدام با من چونه میزنه که چرا مهمون دعوت نمیکنی!!
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
پارت دوم
کتاب مادر یک دقیقه ای

یادتون بیاد از زمانی که کارنامتون رو می‌بردین خونتون، احتمالا از بین ده تا درس پنج تاش ۲۰ بود، سه تاش ۱۷ و یکی ۱۵ و یکی ۹
خب قطعا اون چند نمره خوب اصلا توسط والدین ما دیده نمیشدن
چه حجم استرسی به ما وارد میشد

خب این کتاب چی میگه؟؟
مادر یک دقیقه ای با دیدن کارنامه بچه، میگه وااای تو پنج تا درس رو ۲۰ گرفتی و سه درس ۱۷
این واقعا خوشحال کنندس
چقدر عالی واقعا مشخصه که خیلی تلاش کردی حتما خودت هم از داشتن نمره ۲۰ خیلی حس خوبی داری؛ حالا باید برای داشتن این نمره ۲۰ تو کارنامت حسابی جشن بگیری و امروز بازی کنی
بعد از اتمام اون روز
در روزی که برای هدف‌گذاری مشخص شده به کودک میگیم خب حست از داشتن نمره ۲۰ چی بود؟ از داشتن نمره ۹ چی بود؟ و قراره چه برنامه ای براش داشته باشی؟

( من خودم یادمه یه بار یه امتحان ریاضی ک بیشتر سوالات هوش بود معلم کلاس پنجم ازمون گرفت، من ۱۱ شدم بیشترین نمره کلاس و بقیه همه ۴ و ۵ شدن، و مامان و بابام به شدت منو دعوا کردن!! من تا چند روز استرس داشتم و ریشه الان استرسی بودنم هم قطعا یکیش برمیگرده به این موضوع ها)