۴ پاسخ

پسر منم همینه، با حالت بازی و خنده برای خودم و باباش میزنم ، بعدم میگم حالا نوبت خودته یا دستش میدم یکم بازی می‌کنه و آخر رضایت میده. گاهی هم بدقلقی می‌کنه میشونم روی پای باباش و باباش دستاشو سرشو میگیره و سریع میزنم

بگیر پشتت ک نبینه اماده کن بعد گولش بزن با بازی یهو ببر جلو بینیش بزن این روش رو دختر من جواب داد

دختر من دارو میخوره تازه وقتی میگم تموم شده باز میخواد اما اما اما از این اسپری لعنتی وحشت داره بچم

اصلا به زور این کارو نکن بازی بازی انجام بده مثلاً یه عروسک بیار براش بگو تو بزن به نی نی بالاخره یه راه باید پیدا کنی

سوال های مرتبط

مامان مامان دوقلوها مامان مامان دوقلوها ۲ سالگی
مامانا حالم خوب نیس اصلا وقتی که چشامو باز میکنم میبینم صبح شده حالم بد میشه میگم ای وای دوباره صبح شد از روزای تکرار ی و پر از سختی و بالا آوردن و غذا نخوردنشون خسته شدم،دیگه شاد نیستم از اون وقت منتظر بودم دخترم راه بیوفته حالا که هجده ماه شد راه افتاد بازم خوشحال نیستم خیلی خستم دوقلو بزرگ کردن اونم نارس اونم تنها بخدا خیلی سخته غذای سفره خوب نمیخورن مجبورم سه وعده غذای جدا درس کنم اونم همیشه خدا یه وعده یا بعضی وقتا دووعده بالا میارن،نمی دونم چرا این رفلاکس لعنتی خوب نمیشه ،بخدا دیگه خسته شدم به پسرم به بدبختی غذا شو دادم خورد با کلی اعصاب خوردی بعد از اسباب بازیش افتاد گریه کرد هرچی خورده بود بالا آورد امروز اولین روزی بود که غذا شو کامل خورد اینقد خوشحا ل شدم اونم کوفتم شد،الان نوزده ماهشونه ولی سرفه کنن بخندن گریه کنن بعد غذا بالا میارن حتی شبا میخوابن یه ساعت دیگه پامیشن هرچی خوردن میارن بالا،اینقدر دردو غصم زیاده که صبح میشه میگم بازم شروع شد،قبلا خیلی قوی بودم الان از بس دردام زیاد شده دیگه نمیکشم دیگه نمی خندم چقد دلم میخواس حرفای دلمو یه جا بگم برام دعا کنین بچه ها ایشالله همه حال دلشون خوب باشه مریضی جسمی خوب میشه ولی روحی نه مثل سرطان ذره ذره میکشتت،ای کاش خدا منم دوست داشت کاش منم میدید