۵ پاسخ

خداقوت بهت واقعا مریضی سخته و از اول تااخر روزت کیف کن😂
کیکتم عالیه افرین

نوشه جونش باشه😍حساسیتش مگه هنوز خوب نشده؟

نوش جونش عزیزم 🥰❤️
ببخشید اون سیاه ها و اون سفید های کنار بشقابش چیه؟؟؟🤔

کیک مخصوص حساسیت به پروتئین گاوی دستورش چجوریه

اینم صبحانه دختر ناز خونه ❤️

تصویر

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۱ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...
مامان 🫐رُهــام جون🫐 مامان 🫐رُهــام جون🫐 ۲ سالگی
در ادامه تاپیک قبلیم
تازه از دکتر اومدم🥸🥱
رهامو قد و وزن و ضربان قلب و...چک کرد گفت هیچ مشکلی نداره چون خداروشکر برا غذا اذیتم نمیکنه زیاد😉😗💚
انقدم رهام کنجکاوی کرد و بازی کرد که انگار نه انگار دو سه ساعت دیشب خوابیده..کلی هم دکتر برای تست هوش و... بازی کرد 😐😂
دکتر گفت چرا نگرانی بچه به این باهوشی همه چیزایی که باید الان یاد بگیره رو به خوبی حتی چند ماه بیشتر از سنش بلده🥹❤️
گفتم اخه میگن بچه تو خواب سیستم بدنش رشد میکنه🥲
گفت نه خواب دلیل کافی نیس.غذا،محیط،ژنتیک اینا اگه خوب باشه بچه تکامل پیدا میکنه🙂💚
برای تنظیم خوابشم فقط نزار زیاد در طول روز بخوابه بزار خسته بشه🫠
ولی برا خواب گفت من اصلا دوست ندارم دارو زیاد براش بنویسم توصیه نمیکنم که به دارو بچسبونیش برا خوابش❤️
فقط تو روز نخوابه زیاد😑
گفتم پس اقای دکتر یه دارو بده منم بتونم پا به پاش بیدار بشم🤣
من از دیروز ساعت 3 بعدازظهر تا الان بیدارم دارم دیوونه میشم😭
گفت این مشکل خودته بچه ما مشکلی نداره🙄🤣
اینم به جا مولتی ویتامین داد
مامان سید حسین مامان سید حسین ۲ سالگی
مامانا اینو بخونین ببینین شما جای من بودین چه رفتاری میکردین؟
من شاغلم ۳ روز در هفته میزم سر کار ۴ روز دیگه خونه ام بعد اون ۳ روز که میرم سر کار ۲ روزشو بچه رو میزارم خونه مادرشوهرم ۱ روزشم خونه مامانم بعد ۱ ماه پیش اسباب کشی داشتم مامانم اومده بود کمکم مادرشوهرم بچه مو گذاشته بودم خونش نگه میداشت تقریبا ۱ هفته درست و حسابی پسرم پیشم نبود حالا گذشت و گذشت چند روز پیش رفتم خونه دختر خاله مادرشوهرم که باهاش تقریبا نزدیک و صمیمی هستن بعد اون روانشناسه من راجب اوتیسم و اینا صحبت کردم که نگرانم پسرم داشته باشه اونم گفت نه من رفتارشو میبینم عادیه ولی این بده که بچه همش اینور اونوره😐حالا منو بگی تعجب کردم یهو اینو گفت بعد منم گفتم خیلی اینور اونور نیست فقط روزایی که سر کارمه و چند وقت پیش که اسباب کشی داشتم که نمیتونستم نگهش دارم
بعد یه جوری حرف میزد که انگار بچه من همش پیشم نیست بعد میگفت بچه رو بهضی شبا پیش خودت بخوابون خونه خودتون باشه 🫠حالا هی من میگفتم بابا بچه من بیشتر پبش خودمه هی یه جوری رفتار میکرد که نه 🫤بعد یهو دخترش برگشت گفت آره چند روز پیش که جاریت اینجا بود گفت حسین خونه شو نمیشناسه فک میکنه خونه بابا بزرگش خونشونه😑که حالا بعدا مشخص شد جاری من نگفته و خود اونا گفتن . حالا دیشبم مادرشوهرم دعوتشون کرده بود یهو شوهر همون دختر خاله گفت که خوب شد بچه رو امروز نگه داشتین مادرشوهرت مهمونی داشته🤦🏻‍♀️یعنی انقدر حرص کردم که نگو 🥴این همه آدم که ۶ روز هفته کار میکنن یعنی آدم باید اینجوری باهاشون برخورد کنه و قضاوت کنه😓
مامان آریشا مامان آریشا ۱۷ ماهگی
سلام میخوام تجربمو بگم
چن روز پیش دیدم از یه چشم پسرم آب میاد و چشمش بهم ریخته شب بی حال بود فک کردم خابش میاد بهش شیر دادم خابید اومدم پتو بندازم روش دیدم ای وای بچه تب داره تبشو گرفتم ۳۸ هست بهش پاراکید ۲۰ قطره دادم تبش پایین نیومد تا صب پاشویه کردم تبش همچنان رو ۳۸ بود تا نزدیکای صب بود براش شیاف گذاشتم اومد رو ۳۷ و نیم شد گفتم حتما از دندان هست ی روز صبر کردم تا شب دیدم نه بچه تو تب داره میسوزه تبش رو ۳۹ و نیم بود سریع بردیمش دکتر گفت سرما خورده دارو بهش ازیترومایسین شربت استامینوفن ایبروفن و پلارژین داد بچه دارو می‌خورد می‌آورد بالا و همش هنگ بودم ک آخه این نه تب داره نه آبریزش نه سرفه چ جور سرمایی هست تا روز چهارم دیدم تبش با داروها کنترل شده ولی رو شکمش شده پر از دونه تا فهمیدم اصلا سرما نخورده ویروس رزوئلا گرفته ک علائمش ۳ روز تب شدید پف کردن چشم ها و دونه زدن [دونه ها نه آبکی هست نه برجسته فقط لکه های صاف و قرمز رو شکمش و کشاله های ران ]
🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄
مامان گل پسر مامان گل پسر ۲ سالگی
اول شوهرم پریود مغزی شد ، یک هفته الکی باهام دعوا میکرد غر میزد تو اون حین بچمم اسهال بود و بهونه گیر ، بعد خودم پریود شدم به بهونه پریود سه روز رفتم خونه بابام ، بعد این ویروسه رو گرفتم پدرم دراومد از بدن دردش ، رفتم سرم اینا زدم ، سه روز کامل تو خونه با ماسک بودم بچمو بوس نمیکردم و اینا که نگیره ، ولی گرفت ، یهو تب کرد ، تب شدید که با هیچی پایین نیومد ، مجبور شدیم ببریم بیمارستان ، سرم زدن تا اومد پایین ، بعد آنتی‌بیوتیک داد دکتر بهش که بچه من آنتی‌بیوتیک نمیسازه بهش ولی مجبور بودم بدم تا تبش قطع بشه ، خلاصه دو روز دادم که اسهال شدید شد و پاش به شدت سوخت ، دیگه دیروز روز هفتم آنتی‌بیوتیک رو قطع کردم بلکه اسهالشم قطع بشه وضعیت پاهاش افتضاهه ، تو این حین به شدت بهونه گیر و وابسته و چسبیده به من بود چون از سرم و اینام ترسیده ده بود ، بعد وقتی خودمو بچم مریض بودیم هیچ‌کمکی هم نداشتم چون مامان بابام درگیر کارای خواهرم بودن که متأسفانه نامزدیش به هم خورد و اینا ، اصلا حواسشون یه من نبود ، وقتم نداشتن در واقع
خلاصه این شد که تو دو هفته چهار کیلو کم کردم ، الانم تهوع و سرگیجه دائم دارم با دمیترون زندم
خیلییییی وزنم کم شده ، شوهرم خودش لاغره ، میگه خوب شدی تازه ، ولی خودم میدونم وضعیتم افتضاه شده و نمیدونم چیکار کنم ، بچمم از بعد این ماجراها دیگه جایی نمیمونه که بتونم برم دکتر ، حتی اجازه نمیده درست غذا بخورم ، همش داره بهونه میگیره و بغلمه ، غیر از جسمی ، از نظر روحی و ذهنی هم خیلیییییی خستم خیلی و واقعا نمیدونم چیکار کنم ، خونم خیلی به هم ریخته حتی نمیتونم یا نمیرسم مرتب کنم
دلم میخواد گریه کنم
احساس میکنم دارم خفه میشم همش