🔴 تجربه زایمان پارت سه
رفتم بیمارستان و گفتم کیسه آبم پاره شده، سریع معاینه کردن و گفتن سه چهار سانتی بدو بلوک زایمان
از همون لحظه تا اخرش فقط رمزی به هم میگفتن که بچه مدفوع کرده ولی من میدونستم و بابتش استرس نداشتم چون خیلی از بچه ها این اتفاق براشون میفته و با نگرانی من چیزی عوض نمیشد

البته دلخوشی من به ضربان قلبش بود که بعدا خالم میگفت همون هم مشکل داشت ولی از تو قایم میکردن و میگفتن خوبه😕
واقعا رو مخن...
از اون طرف یه ماما همراه نچسب گیرم اومد همش حرف میزد😑
دردهای خودم خیلی خوب و منطقی بودن ولی اوردن سرم فشار زدن و ووواااای😑😓🥴😭
دردهای عجیب غریب و بی تاثیر...
بزور تو حلقم گاز بی حسی گذاشتن و من هرچی گفتم حالمو بد میکنه به یه ورشون نبود...
یعنی بیمارستان فقط شکنجه گاهه...
تازه تو همون دردا و جیغای من اومدن انگشتمو کردن تو استامپ و زدن رو برگه که من رضایت دادم بهم گاز بزنن😐🤦🏻‍♀️ خدا ازشون نگذره فقط...
ادامه...

۸ پاسخ

عزیزم شرایط هرکس با هم فرق داره با اینکه تجربیاتی که میزارید نیدونید ناخوداگاه به چن نفر استرس میدین

کدوم بیمارستان؟

واقعا من اینجا تو بیمارستان زایمان کردم اینجوری نکردم بااینکه همون دولتی بود خیلی هوامو داشتن

کدوم بیمارستان

بیمارستان دولتی افتضاحه

بيمارستان دولتی همینن عزیزم جهنمن خب ادامه

کدوم بیمارستان 🤦‍♀️ چرا اینکارو کردن

وایییی عزیزممم

سوال های مرتبط

مامان هلنا مامان هلنا ۲ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان قَلب🩷 مامان قَلب🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی من از زایمان طبیعی همراه با بی حسی:
من کیسه آبم تو ۳۸ هفته پاره شد و تا قبل اون اصلا انقباض و درد نداشتم
وقتی با کیسه آب پاره رفتم بیمارستان گفتن یه سانتی
بستریم کردن به مرور من انقباضاتم شروع شد و واسم از این گازای کمتر کردن درد آوردن که خب تو سانتای پایین جوابه واقعا و یه حالت منگی به آدم میده
دردام شدید شده بود که دکترم گفت باید حتما ۵ سانت بشی تا بی حسی تزریق کنیم
به ۵ سانت که رسیدم اومدن بی حسی تزریق کردن که من واقعا یادم نمیاد تا ۲ ساعت بعدشو چون دردام رفته بود تقریبا و خب اصلا حس بی هوشی داشتم انقدر خسته بودم
بعد از ۲ ساعت اومدن گفتن باید شروع کنی زور زدن و تلاش کردن وعلا اثر بی حسی میره و دوباره درد داری
دیگه شروع کردم تلاش کردن و خب دردم داشتم ولی به شدت قبل از آمپول نبود
با تلاش های فراوان زایمان کردم😂
و اینکه به نظرم خوب بود که بی حسی گرفتم من راضی بودم فقط بی تجربگی کردم و بعد از زایمان سرمو تکون دادم که تا ۵ روز بعدش من از سر درد و گردن درد مردم
شما این کارو نکنید😐🤌🏻
مامان دیار💙 مامان دیار💙 ۴ ماهگی
گفتید که بیام از تجربه زایمانم بگم
من ۲۳ ام ساعت ۱۱ظهر کیسه آبم خونه پاره شد ۱۲ رفتم بیمارستان تا بستریم کنن ۲شد،اما خودم درد نداشتم فقط همینجوری آب میریخت و بوی بدی میداد ،رفتم بلوک زایمان و سرم و آمپول فشار زدن من ساعت ۳ونیم دردم شروع شد همراه با درد زیر دوش اسکات زدم و ورزش کردم البته من یک هفته بود که دهانه ۲سانت باز بود ،خلاصه هی معاینه میکردن میگفتن ۲سانتی ولی خوبه نرمه ،دردا و انقباضای من هر یک دقیقه یکبار بود خیلیییییی زیاد اذیت شدم ،دیگه داشتم از حال نیرفتم از درد میگفتم اسپاینال میخوام میگفتن تا ۶سانت نشی نمیزنن ،ساعت ۸شب معاینه کردن گفتن ۵سانت شدی قرار بود ماما همراهم از ۴سانت بیاد ،بهش زنگ زدن اومد ،ساعت۱۱شب شد من ۸سانت بودم ماما منو برد تو‌ وان و آبزن ریخت تو‌وان و ماشاژ و ورزش داد که من یکم تو آب آروم شدم نیم ساعتی اون تو بودم اومدیم بیرون دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم زود زدنام شروع شد ،همه اومدن بالا سرم منم ساعت ۱۲:۴۰شب زایمان کردم بخیه هم ۳تا بیرون خوردم بقیه هم داخل
مامان اهورا مامان اهورا ۵ ماهگی
مامان حلما مامان حلما ۷ ماهگی
خب عزیزان تجربه من از زایمان طبیعی
۴بعد ظهر زایشگاه بستری شدم ده بدنیا اومد دختری
دهانه رحم یکسانت و سفت و کیسه آب سالم فشارم بالا بود دکتر ختم داد معاینم کرد گفت تا قبل یازده زایمان می‌کنی
ساعت برام نمی‌گذشت قرص زیر زبونی گذاشتم یه شلنگ کردن تو رحمم
دردام شروع شد که بشم چهار سانت ولی سه سانت شدم خیلی بد بود درد داشتم برام یه مسکن زدن بازم فایده نداشت
دردام ساعت ۷تا ۹به اوج خودش رسید معاینه کردن گفت سه سانتی تا فردا طول می‌کشه زایمان کنی هر چی میگفتم تورو خدا به ماما همراهم زنگ بزنید میگفتن الان وقتش نیست.
پاشدم رفتم سرویس گفتن قر بده همین که نشستم از درد روی چهار پایه دیدم بله کیسه ابم پاره شد دیگه خیلی درد داشتم ورزش کردم قر دادم اینا شدم پنج سانت هر چی میگفتم تورو خدا ماما همراهم و بگید میگفتن تو راهه
ماما همراهم ۹اومد من دیگه داشتم زایمان میکردم بهم گاز بی حسی دادن ولی اونقدر توی دردام تاثیر نداشت همینجوری نفس می‌کشیدم گواهی جیغ ۷سانت شدم بی حسی از کمر زدن انگار رفتم بهشتتت دردام تموم شد فقط دست میزدن شکمم میگفتن سفت شده زور بزن
عالیه بی حسی از کمر بهتون پیشنهاد میکنم تو طبیعی بی حسی از کمر بزنید ماما همراهم زیاد لازمم نیومد من از اون مورد آدما بودم که اول سخت دهانه رحم باز میشد ولی زود فول میشدم
خلاصه عزیزان ساعت ۱۰شب حلماگلی بدنیا اومد انقد به من مسکن زدن این بچه هم یکسره خوابه 😂😂دکتر گفت بخیه نخوردی خودش بچمو گرفت گفت کسی بچه رو نگیره خودم میگیرم فقط دوتا از داخل خوردم
ولی خونریزیم خیلی زیاده بنظرتون طبیعی هست
مامان علیسان مامان علیسان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
پارت ۴
اینجا یکم ترسیدم که نکنه همون ۳،۴ ثانت بمونم میخواستم پاشم ورزش کنم ولی ماما نمیومد بگه چه ورزشی بکنم بهتره ، ماما همراه گرفتم ساعت ۴ بود معاینه ام کرد گفت ۵ ثانتی من خیلی خوشحال شدم که تا ۵ ثانت هیچ دردی نداشتم فقط کمر درد پریودی داشتم که کم بود دردش، در مقایسه با دردای شدیدی که توی پریودی داشتم هیچی نبود، ماما همراهم گفت من یکاری میکنم ۲ ساعته بزایی یه حرکت بهم داد گفت ۲۰ دقیقه همینجوری بمون یه طرف دهانه رحمت کلفته میخوام نرم بشه ، بعدش گفتن دراز بکش یه سرم وصل کردن بهم من همش میگفتم امپول فشار نزنین نمیدونم چرا میترسیدم چون شنیده بودم خودت دردات بگیره بهتر از امپول فشاره ولی ماما همراه گفت بهم اعتماد کن میخوام کاری کنم زودب زایی ، خب من اصلا ماماهای اونجارو نمیشناختم برای همون حس خوبی بهشون نداشتم، دکتر خودم ماما همراه خودم دلیجان بودن ( شهری که خودم زندگی میکنم) بهم اکسیژن هم وصل کردن من همش فکر میکردم گاز بی حسیه میگفتم من گاز بی حسی نمیخوام شنیدم ادمو گیج میکنه میگفتن چقدر تو عجولی این کسیژن خالیه😂...
مامان ❤رز❤راحیل😍 مامان ❤رز❤راحیل😍 ۶ ماهگی
پارت چهارم ❤
خلاصه صبح شده من هنو درد نداشتم دوروز تو بیمارستان برام خیلی سخت بود ولی چاره نداشتم نزدیکا ظهرکه شد من دیدم خانمی اومد بهم گفت من هواتو دارم میام بهت سرمیزنم دوسه تا دانش جو آورد گذاشت بالا سرم با یه ماما بعد شروع کردن امپول فشار زدن اول دردام کم بودن تا دوساعتی بعد اومدن امپول فشار قوی زدن اونطوری کم کم دردام زیاد زیاد قابل تحمل نبودن بلندمیشدم ورزش میکردم
ولی نمیذاشتن همش. رو تخت دراز کشیدمو درد کشیدم
البته من چون کیست بارتولن داشتم موقع زور زدن برا زایمان سر بچه گیر میکرد تو دهانه رحمم یا واژنم هرچی سعی میکردم نمیومد... اخرش دکتر همون بیمارستان اومد بالا سرم گقت رو تخت دارید میکوشیدش ببریتش اتاق زایمان بردنم اونجا دوسه نفر افتادن رو شکمم که بچه سرش درومد و اومد دنیا این کیست لعنتی خیلی عذاب آور بود جلویی که من زایمان کنم شوهرم پول داده بود دکتر که بعد زایمان کیستمم تخلیه کنه حدود یه ساعت تو اتاق زایمان بودم رو دستگاه تا کیستمم تخلیه کردن و بخیه کردن خیلی بخیه نخوردم چون بچم ریز بود ولی تخلیه این کیست خیلی اذیتم کرد... به یاری خداوند دختر نازمو دیدم بردنم بخش و دراز کشیدنم رو تخت ولی مثل بقیه نمیتونستم تکون بخورم چون من هم کیست بود هم زایمان اینم داستان زایمان من
❤❤😘
مامان حلما خانم ☺️🩷 مامان حلما خانم ☺️🩷 ۹ ماهگی
رفتم معاینه گفت چهار و نیمی ولی بازم دودل بودن که بستری کنن ولی گفتم می‌خوام بستری بشم حتما ، ماما همراه و بی دردی هم می‌خوام
ماما همراه رو هماهنگ کردن ولی شنیده بودم بیمارستان امام حسین روز جمعه بی دردی نداره ولی من گفتم می‌خوام دیگه از شانسم داشتن دیشب

خلاصه انقدر بیمارستان خلوت بود که بردنم اتاق خصوصی😁✌🏼 ماما ها و پرستار ها مهربونننن خدایی من کلی مدفوع کردم هیچی نگفتم البته من توی شرایط عجیبی بودم واقعا نمی‌فهمیدم😂

خلاصه بعد از یکساعت ماما همراه اومد بردم سرویس و یا توپ یک حرکت زدیم دراز کشیدم معاینه کرد و گفت پنج الی شش سانتی دیگه توی درد کیسه آب رو زد که درد شدت گرفتتت سریع بی دردی توی رگ زدن و من در لحظه خوابیدم اصلا رفتم فضا😂😂 آخراش که داشت اثرش کم میشد چشمام و به زور باز میکردم و چرت میگفتم مثلا میگفتم وایی خاتم دکتر تخت داره می‌ره من و بگیرین 😐😂😂😂 توی اون وضعیت میگفتن فول شدی زور بزن همزمان هم مدفوع میکردم ولی من گیج بودم اصلا نمی‌فهمیدم دارم چکار میکنم
مامان رایان👼🏻 مامان رایان👼🏻 ۱ ماهگی
ی جور انگار سر بچه فشار می‌آورد به واژنم بهشون گفتم اومدن معاینه کردن گفتن شدی ۹ سانت خیلی خوبه همینجوری پیش بره امشب زایمان می‌کنی کم کم دردام شدتشون بیشتر شد مثلا هر پنج دقیقه ی بار شد هر دو دقیقه ی بار چون بی حسی زده بودن برام درد معاینه اینا رو اصلا نفهمیدم دردش که شدید تر شد صدام در اومد گفتم فقط بیاین ی کاری کنی ن من از این درد راحت شم تقریبا نزدیکای ساعت 8 بود که دردام فاصلشون نزدیک بهم شد بعد از معاینه آخر گفتن سرش رو داریم میبینیم تا جایی که میتونی پاهاتو جمع کن زور بزن که همون موقع برش زدن اصلا نفهمیدم نه بخیه رو نه برش زدنشون رو هیچیولی وقتی سر بچه میاد همون لحظه کل دردا یادت می‌ره انکار نه انگار که چند لحظه قبل داشتی درد می‌کشیدی اگه بازم برگردم عقب قطعا طبیعی رو انتخاب میکنم چون اونقدرا وحشتناک نبود که میگفتن البته طبق تجربه خودم اینو میگم چون کل زایمان من 6 ساعت کشید و دردشم فقط موقع دنیا اومدن بچه کشیدم بقیش خیلی سخت نبود واقعا خدا خواست که من تایم زایمانم کم بود و ماماهای اون شب و دکتر واقعا خیلی خوب بودن کمکم کردن
مامان نیلای🤍 مامان نیلای🤍 روزهای ابتدایی تولد
مامان بردیا مامان بردیا ۳ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی پارت۲
دوباره یه ساعت بعد از حال خوب من یه معاینه شدیدتر انجام شد و دردها از اول شروع شد و چه بسا دردناک تر از قبل
من سوال کردم ازشون که دوباره بی حسی به من تزریق میکنید تا خود زایمان چون داره اثرش میره و گفتن باشه ولی ساعت که نزدیک ۷صبح شد و من ۸سانت باز شده بودم زدن زیر حرفشون و گفتن که تزریق بیش از اندازه اپیدورال باعث میشه بچه بعد دنیا اومدن بره دستگاه
خلاصه که تا ۷ونیم که بچه به دنیا اومد من بیمارستان رو گذاشتم رو سرم که شما قول بی حسی دادید وگرنه من یه هیچ عنوان طبیعی زایمان نمیکردم
اونا ام میگفتن دردش کلا یک ربعه و تحمل کن
منم مجبوری هروقت که میگفتن زور بزن به حرفاشون گوش میکردم و بالاخره آقا بردیا به دنیا اومد.
چندتا نکته
به من دکتر گفت لگنم برای زایمان خیلی خوبه ولی بنظر من دهانه رحم نرم مهمتره
بنظرم زایمان طبیعی فقط وقتی ارزش داره که تا ۶سانت رو بتونید تحمل کنید و وقتی بی حسی تزریق شد تا خود ۱۰ سانت اثرش از بین نره که اذیت نشید