۹ پاسخ

چقدر خوبه تا۸سانت هیچ دردی نداشتی...پس زایمان میکردی خب

خیلی خوشحال شدم واست که زایمان راحتی رو تجربه کردی گلم واسه منم دعا کن که راحت باشه چه کارایی کردی که راحت دهانه رحمت باز شد 🤍
قدم نو رسیده مبارک باشه گلم 🤍🩷

خداروشکر به سلامتی گذروندی
چه جالب من زایمان اولم همین بود فقط تو 32هفته از صبح معاینه کردند گفتند زایمان میکنی تا شب نه درد داشتم نه هیچی برا خودم تو بخش گشت میزدم نیم ساعت آخر دردم گرفت اومد معاینه کنه گفت بدو تا رسیدیم اتاق زایمان بدنیا آمد از عجله دمپایی هامو تو بخش جا گذاشته بودم خدا کنه این یکی زایمان ام هم همون‌جوری باشد

خوشبحالت کاش همه ماهم بدون درد تا ۸ سانت بریم دست راستت روسرمون

دکترت و بیمارستانت رو میگی؟

ایییی ننهههه مبارک باشه واسه منم دعاکن بسلامتی وب موقع بیاد

وای هشت سانت بودی کاش شرایط بود طبیعی میزاییدی

توروخدا برامنم دعاکن سرموقع خودش بیاد🥹

مبارکه عزیزممم بسلامتی
چرا پی زایمان طبیعی نکردی؟؟

سوال های مرتبط

مامان مامانم مامان مامانم روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم
خلاصه رفتم سرویس دیدم هیچی دیک نیس خیالم راحت شد ساعتای ۱ نیم شب میخاستم بلند شم دیدم ی چیزی ازم ریخت سریع برقو روشن کردم دیدم شلوارم خیسه و ی چیزای خونی هم بود فهمیدم کیسه آبم پاره شده ولی هیچ دردی نداشتم سریع رفتیم بیمارستان اومدن معاینه کردن گفتن بله کاملن پاره شدع بعد سرم بهم وصل کردم منم گفتم دکترم صب بهم نامه سزارین دادن زنگ زدن ب دکترم جواب نده البته دردام داشت شروع می‌شد هر از گاهی میگرفت ول می‌کرد و دکترم همچنان جواب نمیداد منم دردام داشت بیشتر می‌شد دیگ ساعتای ۶ نیم صب دکترم خودش زنگ زد و شرایطمو بهش توضیح دادن دکترم گف سریع اتاق عمل رو آماده کنین بعد ی پرستار اومدن بهم سوند وصل کرد اونقدر ک شنیده بودم درد نداشت ک منو بردن برا اتاق عمل اتاقو دیدم ترسیدم رفتم رو تخت یکی اومد ک آمپول تو کمرم بزنه بهش گفتم میشه منو بیهوش کنین من میترسم هم فضای اتاق بستس انگار دارم خفه میشم بعد گف ن بیهوشی اصلا خوب نیس نترس فقط خلاصه سوزن رو زد تو کمرم من حس کردم پاهام داغ شد بعد پرده رو کشیدن بعد حس کردم دو نفر با قدرت دارن فشار میدن رو شکمم منم داد کشیدم ک درد دارم دکتر گف تموم شد بیا اینم بچت ینی ب ۱ دقه فک کنم نرسید
مامان فاطمه حسنا مامان فاطمه حسنا روزهای ابتدایی تولد
مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۲ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم