پارت دو زایمان طبیعی
وقتی رسیدم بیمارستان رفتم زایشگاه بیمارستان مهر اومد معاینه کرد گفت درد داری گفتم ن زیاد یکم انقباض دارم گفت چی میگی زایمان چندمته ۷ سانتی چرا انقدر دیر اومدی . که سریع کارامو کرد و شانس من خانم دکتر داشت میرفت اتاق عمل ... منم میدونستم دکتر نمیرسه بمن سریع فول میشم . اپیدورال و مامای همراه میخواستم بگیرم ک گفتن دیگه دیر شده ... سریع ۸ سانت شدم بردنم اتاق عمل اونجا با اینکه دردام زیاد شده بود ولی با تنفس قابل کنترل بود هرکی میومد میگفت تو چقدر خوش زایی . ولی از استرس و کمر درد دست و پاهامویخ کرده بود دکترم هنوز نرسیده بود . یدفعه یه درد وحشتناک اومد سراغم ک اصلا هرچی تکنیک بود فراموش کردم فقط جیغ میکشیدم . آنقدر از دکترم ناراحتم و آنقدر افسوس خوردم از اونهمه ماساژ پرینه ک میخواستم بخیه نخورم ولی آخرش دکترم آنقدر دیر کرد که از حولش همینطور قیچی رو زد تا آخر . تا کنار مقعدمو برش داد با اینکه بچه خیلی ریز بود.

۵ پاسخ

اتفاقا برش دادندخیلی خوبه. بخیه میزنه زیبایی میدنزه واژنت تنگ میمونه. من تجربه شو داشتم، اصلا ام جای بخیه نمونده بعد ۷سال

وقتی برش میزنن آدم می‌فهمه؟

مبارک باشه عزیزم هزینه زایمانت چقدر شد ؟

عزیزم خدا قوت مبارکت باشه

الهی 🥺🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان معجزه الهی مامان معجزه الهی ۴ ماهگی
خب تجربه زایمان طبیعی من
من یکشنبه 30 فروردین 38 هفتم کامل بود اصلا دردی مشکلی چیزی نداشتم ب خاطر یسری مشکلات میخاستم زودتر زایمان کنم ب دکترم گفتم اولش قبول نمیکرد میگفت باید 40 هفته بشی منم یکم باهاش صحبت کردم دیگ قبول کرد که با امپول فشار زایمان کنم دکترم گفت یکشنبه ساعت 7 برو بیمارستان الکی بگو درد دارم و بگو مشکوک ب ابریزشم وگرنه بستری نمیکنن من رفتم اینارو گفتم گفتن ک باید یبار مامای بخش معاینه کنه تا بشری بشی دکترمم ک گفت عیبی نداره بزار معاینه کنه دیگ معاینه کرد ی سانت بودم دیگ گفتن چون ابریزش داشتی بستری میشی بستری شدم
رفتیم با دکترم داخل اتاق ورزشامو شروع کردم و دکترم امپول فشار زد داخل سرم و گفت اگ دکترشون اومد نگو امپول فشار زدم بگو دردای خودمه منم یربع گذشت دیدم اصلا درد ندارم بعد یربع کم کم دردام شروع شد 5 دقیقه یبار بود ک دکترم میگفت باید یدیقه یبار بشه دیگ خلاصه ک از یکسان یهو شدم 4 سانت وقتی 4 سانت شدم کیسه ابمو دکتر پاره کرد وقتی کیسه ابو گاره کرد سرمو هم باز کردم بعد نیم ساعت دردام خیلی خیلی شدید شد ک جیق میکشیدمو گریه میکردم اینقد بی قراری کردم ک دکترم معاینه کرد گفت فول شدی و سریع بقیه پرستاران اومدن و دکترم لباساشو عوض کرد خیلی خیلی خیلیییی شدید درد داشت 🥴🥴دکترم میگفت زور بزن من اصلا نمیتونستم خیلی بی‌حال شده بودم دیگ با کمک اکسیژنو این چیزا دیگ تونستم یکم دزدامو کنترل کنم و زور بزنم گفت سر بچه مشخص شده بعدش یهو جیق کشید گفت بند ناف دو دور دورگردن بچس داره خفه میشه سریع قیچی کرد واژن منو🥺و فسقلمو بدنیا آورد وقتی بچم بدنیا اومد همه دردام یهویی ناپدید شد و بچه من وقتی بدنیا اومد تا 10 دیقه اصلا گریه نکرد بعدش گریه کرد وزنشم 3 کیلو بود قدشم 52 😁بای بای
مامان پناه❤️🧿 مامان پناه❤️🧿 ۲ ماهگی
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۹ ماهگی
داستان سزارین من
اول از همه من روز شنبه نامه سزارین اختیاری رو از دکترم برای روز چهارشنبه گرفته بودم
دوشنبه صبح ساعت ۹ خواب بودم یهو تو خواب حس کردم خودمو خیس کردم
خیلی حس بدی بود
بلند شدم دسشویی رفتم نوار گذاشتم همینجوری آب ازم میرفت به دکترم زنگ زدم گف برو بیمارستان منم میام
به شوهرم که محل کار بود زنگ زدم و با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدیم
تو کل مسیر شلواری که پام بود هم خیس شده بود و دردهای نسبتا شدیدی داشتم ولی چون تصمیمم سزارین بود اصلا دوست نداشتم بشمرم دردارو
رسیدیم بیمارستان و مستقیم رفتم بلوک
خوابیدم رو تخت و nst رو وصل کردم من دردام شدید تر میشد مامای بلوک اومد گفتم من خیلی درد دارم به برگه nst نگاه کرد گف اوه خیلی دردات زیاده باید معاینه شی
واییییییییییی نگم از معاینه خیلی دردناک بود خیلی زیااااد
یهو گف ۶ سانت بازی و نمیشه بری اتاق عمل
میخواستم همونجا گریه کنم
گفتم به دکترم زنگ بزنید بیاد چون من قول سزارین ازش گرفته بودم
خلاصه یه خانوم مامای دیگه اومد آنژیوکت زد برام اصلا درد نداشت و سرمم رو وصل کرد
دکترم اومد بعد احوال پرسی گف باید معاینه شی معاینه کرد گف ۶ سانتی ولی سر بچه خیلی بالاس و سریع حاضر شو بریم تاق عمل
ماماهای بلوک به دکتر میگفتن تو قول دادی یه شکم اول طبیعی بیاری نیاوردی اینو بذار بزاد اینجا 😐 خلاصه کلی بهشون برخورده بود
یه خانوم مامای دیگه اومد سوند رو وصل کرد اونم هیچ دردی نداشت حتی میگفتن بعدش سوزش داره که به نظرم اصلا زیاد نبود و کاملا قابل تحمل فقط تا اینجا نه درد طبیعی بد بود نه هیچ درد دیگه چون همه قابل تحمل بود و بعدش رفتیم اتاق عمل
اتاق عمل رو تو پارت بعدی میگم کامل
مامان 👶🏻🩷 مامان 👶🏻🩷 ۸ ماهگی
تجربه زایمانم🫠❤️
چند وقت درد داشتم شنبه رفتم مطب معاینه کرد هنوز ۲سانت بودم، ان اس تی گرفت درد نشون داد دکترم گفت سه شنبه برم بیمارستان بستری شم برای زایمان🫠❤️. تا سه شنبه اسکات و اینا میزدم با اینکه فرقی نداشت ترشحاتم با بقیه روزا فرق می‌کرد. سه شنبه صبح ساعت ۸ونیم راه افتادیم سمت بیمارستان تا پذیرش کنن ۱۰ونیم شد رفتم زایشگاه لباس بهم دادن دستگاه وصل کردن معاینه کرد گفت هنوز ۲سانتی. گل مغربی برام یدونه گذاشت یه ربع بعدش حس کردم یچیزی ترکید بعد خیس شدم ،مامای اونجارو صدا کردم سریع اومد صاف شدم کیسه آبم پاره شده بود همينجوری ازم اب میومد میگفت اینا که همش ابه پس بچه کو شکمت صاف شد🥲😂 امپول فشار زدن بهم ساعت ۱۲ بود کم کم دردام داشت شروع می‌شد بردنم تو یه اتاق رو تخت خوابیدم ،
با هر دردی تنفس شکمی داشتم چند دیقه بعدش گفت
۴ سانتی . خیلی بد بود درداش ولی تحملم بالا بود 🥲
دیگه نمیتونستم دردم بیشتر شده بود خواهرمو هی فشارش میدادم باز معاینه کرد گفت ۵ سانتی ، نیم ساعت طول کشید تا دکتر بیهوشی بیاد چون میخواستم اپیدورال بزنم ،ماما گفت مخدر بزنم گفتم بزن وقتی زد سرم گیج رفت حالت تهوع داشتم اوردم بالا ولی هنوز دردو داشتم🥲۷ سانت شده بودم دکتر بیهوشی اومد برام زد .خداروشکر همشون خیلی مهربون و خوش اخلاق بودن
مامان مامان دلارا🎀 مامان مامان دلارا🎀 روزهای ابتدایی تولد
سلام خانوما من زایمان کردم سزاختیاری انتخاب کردم بیمارستان خصوصی گلپا
من صبح دکترم گفت بود ساعت ۷بیمارستان باشم رفتم اونجا پذیرش شدم
رفتم توی بخش زنان کارامو کردن تندتند مستقیم رفتم اتاق عمل واقعیتش خیلی میترسیدم ازاناق عمل ولی خدایی اصلا ترس نداشت خیلم شیک بود
دیگه نشستم روتخت دکتر بیهوشی پشتم بوداسپاینال درد داره نمیگم نداره عجب نمیفهمی البته که بدن با بدن فرق داره دردشم مثل همون آمپول که تو باسن میزنن بود ولی من چون بی حس نمیشدم ۵بار اسپاینال شدم وواقعا اذیت شدم آخرین بار که زد سریع خوابوندنم پرده کشیدن دکترم داشت برش میداد من درد داشتم نمیسوخت ولی وقتی لایه هاروازهم میکشید بازبشه توپهلوهام احساس درد بدی داشتم همونجا گفتم بهشون بهم یه دارو زدن گیج شدم ولی اونقدر تاثیر زیادی نداشت کلا بدنم فکرمیکنم مقاوم بود دفعه بعد مسکن زد توسرمم بچه به دنیا اومد
دکترم شروع کرد بخیه زدن اون خب بیشتر طول کشید تا بازشدنم بخیه که تموم شد من داشتم میلرزیدم که طبیعی بود گفتن
س
مامان علی جان🐣🦋 مامان علی جان🐣🦋 ۱۵ ماهگی
*تجربه زایمان پارت ۳*

خلاصه شده بودم ۵ سانت بردنم اتاق دیگه افتادم تو فاز فعال دیگه داشتم جون میدادم، از بیخوابی از درد لگنم و زیر دلم به طور فجیعی درد داشت روتون گلاب انگار مدفوع داشته باشی ولی نیاد خیلی بد بود ، گاز بی دردی رو بهم دادن استفاده کردم ولی رو من تاثیر نداشت اصلا فقط گیج شده بودم باهاش سرم گیج میرفت ، از درد زیاد یه سره میدوعیدم تو دستشویی روم اب گرم میگرفتم تا بهترشم ، ساعت ۸ موقع جابه جایی شیفت شد ماما جدید اومد معاینم کرد گفت ۷ ۸ سانت شدی زنگ زدن دکترم بیاد ، دکتر اومد ۹ سانت شده بودم ، انقدر درد و بیخوابی داشتم قدرت و توان زور زیاد رو نداشتم ، بچم سرش وارد کانال زایمان شده بود داشت اکسیژن کم میاورد دکترم میگف هی زور محکم بزن زدم چندتا تا اومد بیرون بچم 🥹خیلی راحت شدم اون لحظه بچمو دیدم
بعدشم بچمو گذاشتن رو سینم دیدن یکم تنفسش مشکل داره فرستادنش ان آی سیو چندروز بستری بود خیلی غصه خوردم سر بچم چندروز بود کارم شده بود بیمارستان رفتن و سرزدن به بچه و شیردادن خلاصه خیلی سختی کشیدم تا الان که اینجام ، برای همین دیر تجربه زایمانمو گفتم
مامان کوچولو🩷 مامان کوچولو🩷 ۶ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی

از همون اول همون دانشجو خودش آمپول فشار رو برام زد تا آخر هم خودش ناف بچمو برید انقد خوب بود ک نمیتونم چیزی بگم فامیلش هم شمسکی بود خداخیرش بده هرجا هست ...
خانم شمسکی اومد و دید یکم درد دارم باهام شروع کرد ب ورزش کردن مثل یه ماماهمراه رو توپ ورزشم داد کمرمو ماساژ میداد نقاط فشاری رو ماساژ میداد کمکم کرد اسکات زدم بعد دوباره اومدن معاینم کردن ک گفتن دو فینگری و من هنوز دردام کم بود ولی از ۲ سانت ب بعد من جهشی پیشرفت میکردم دردام یهو زیاد میشد و بعد یه معاینه شدم ۴ و دوباره بعد یه موج درد سنگین دیگه شدم ۷ سانت تا قبل ۵ سانت ک دردام کم بود میگفتم اصلا آمپول اسپاینال واسه عوارض بعدش نمیخوام ولی ۵ سانت ب بعد التماسشون میکردم که بیان بزنن ولی اونا نمیزدن خلاصه که دردام از ساعت ۵ خیلی خیلی زیاد شده بود و من تند تند گاز بی دردی رو نفس میکشیدم و این باعث می‌شد ک بیشتر از حال برم و کم قوت بشم
همینجوری دردام منظم شده بود که یهو بهم احساس زور و فشار زیادی اومد داد میزدم ک زور میاد بهم این دانشجويي هم ک بالاسرم بود سریع دکتر بخش رو صدا زد اومدن بالاسرم معاینه کرد و گفت ۸ سانتی هنوز کار داری بعد از دو دیقه دوباره بهم فشار اومد و در کمال تعجب من فول شدم حتی اونقدر ی بچه سرش دیده می‌شد ک فرصت نشد منو ببرن رو تخت زایمان و رو همون تخت کناری زایمان کردم حین زایمان همش ماما بهم میگفت موهاشو میبینم یکم زور بده من انگاری همه دردامو یادم رفت فقط میخواستم تلاش کنم که بیاد بیرون بچه
مامان دایار🐣🩵 مامان دایار🐣🩵 ۲ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته و ۵‌روز بودم که رفتم بیمارستان با آمپول فشار زایمان کنم دو سانت بودم ماما همراهم معاینه کرد گفت سر بچه تو‌لگن نیست یکم کجه ولی نگران نباش من درستش می‌کنم از ساعت ۸ آمپول فشار گرفتم و ورزش شروع کردم دردا شروع شد ولی خوب پیشرفتم و‌تحمل کردم با تنفس دردمو کنترل کردم هفت سانت بودم مه اپیدورال گرفتم توصیه می‌کنم اگر طبیعی هستین حتما بگیرین عالیه یکم بین دردا حالتون بهتر میشه ساعت ۱۲ فول شدم برای زایمان ولی هرچی زور میزدم‌نمیومد درد داشت دیوونم می‌کرد ولی بازم تلاش میکردم‌وای بچه نمیومد تا جایی که پنج نفری روس سرم بودن تا بچه بیاد ولی نمیومد منم از درد زیاد داغون بودم و دیگه تحمل نداشتم دکترم که دید نمیشه تیغ زد شاید بچه بیاد ولی فایده نداشت دیگه دکترم و ماماها همه استرس گرفتن زنگ‌زدن‌ اتاق عمل آماده کنن برای سزارین ولی بیمارستان گفت دکترم‌حق سزارین نداره جوناین‌ ماه زایمان طبیعی نداشت با اینکه بیمارستان خصوصی بود این مسخره بازی درآوردن...