۳۱ پاسخ

خب خداروشکر که همه چیز به خوبی پیشرفته ان شاءالله حال خودتو نی نی ت عالی باشه😍😍😍
دست راستت رو سرمن😂😂😂

هزینه بیمارستان وماما چقدر شد؟

سلام خیلی مبارکه به سلامتی زایمان کردی

مبارکه گلم نزدیک خونه من هسی😁

مبارکت باشه عزیزم.😍😍
برا منم دعا کن زودتر نینیمو بغل بگیرم .سه روزه درد دارم و هنوز ۱.۵ سانتم.

ای جونم خداروشکر ک تجربه شیرین بوده برات عزیزم 😍❤️مبارک باشه قدمش

مبارکه عزیزم چشمت روشن
قدمش خیرو برکت❤

مبارکه عزیزم

واااای مبااارکه. خیلی خوبه خداروشکر

مبارکه عزیزم ♥️

مبارک باشه عزیزم خدارو شکر زایمان خوبی داشتی

خداروشکر عزیزم
ورزشارو میتونی برامنم بفرستی ؟🥺😢

الهی شکر مبارک باشه عزیزم برا همه دعااا کن💚💚💚

خداروشکر عزیزم زایمان کردی مبارک باشه کدوم بیمارستان رفتی لطفا نینی تو شیر دادی بهم دعا کن منم بچمو سالم بدنیا بیارم لطفا🙏🙏🙏

ماما همراه منم خانم نواصری بود
واقعا کارش عالی بود
خیر ببینه ایشالله
ی ساعت و نیم ورزش کردم بعدش زایمان کردم

بسلامتییییی😁مبارکه گلم

مبارک باشهههههه🥰❤️😍

اره زایمان طبیعی راحته چیه سزارین

عه مبارکه رفتی زاییدی

سلام عزیزم
خداروشکر خیلی مبارک باشه
ان شالله قدمش براتون پر خیر و برکت باشه⚘❤👐👐
هزینه ها رو هم میگی😅😅
بیمارستان
دکتر
ماماهمراه چقدر گرفتن؟

مبارکه عزیزم

مبارکت باشه گل پسرت 👶🏻😘

خداروشکر ک بسلامتی زایمان کردی عزیزم مبارکه

زایییدی تو؟😍 خداروشکر برای تو خوب بود
من فعلا دهنم سرویس شده با این اسپاینال لعنتی😭🚶‍♀️

خداروشکر عزیزم راحت شدی توام راحت بوده اذیت نشدی اونجور

بچت وزنش چقد بود؟!

مبارک باشه عزیزم
منم با خانوم آبادی ورزش میکنم تاثیر خوبی داشت تو زایمانت؟

خداروشکر که همه چی به خوبی پیش رفت
انشاالله خدا برات حفظش کنه زیر سایه شما و پدرش بزرگ بشه و عاقبت بخیری شو ببینی😍❤️

خب خوبه
خداروشکر بسلامتی گذشته

ان شالله

سلام عزیزم بسلامتی مبارک باشه 😍
از بیمارستان راضی بودی ؟

خدا رو شکر عزیزم که راحت و سبک بوده. نواصری کدوم مرکز هست؟

سوال های مرتبط

مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان نیهان🫀 مامان نیهان🫀 روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا . من دیروز صب ساعت ۵ با درد از خواب بیدار شدم رفتم دوش گرفتم ورزش کردم ساعت ۷:۳۰ رفتم بیمارستان گفتن هنوز دو سانتی برو خونه ولی زایمانت شروع شده هر چن ساعت یه بار بیا معاینه ساعت ۱ رفتم باز ۲ سانت بودم دردام هی بیشتر میشد و فاصله هاش کمتر رسید به پنج دقه ساعت ۵ رفتم زایشگاه گفتن ۵ سانتی بستری شدم . خیلی خوب پیشرفت کردم تا ساعت ۷ شدم ۸ سانت . کیسه ابمو که پاره کرد گفت وای بچه مدفوع کرده اینم خیلی زیاد . هی جیغ میزد زور بزن منم با تمام توانم زور میزدم ولی سر بچه تا یه جایی میومد برمیگشت . زنگ زدن به دکترم که زود خودتو برسون بچه شرایط خوبی نداره افت شدید ضربان قلب داشت دیگه به یه جایی رسید دستگاه شروع کرد اژیر زدن . دکترم بعد دوسه ساعت پیداش شد اومد اول اومد معاینه کرد گفت ولش کنین بزارین طبیعی بیاد منم داشتم از درد جون میدادم نگو معاینه کرده دیده نمیشه و سر بچه بد اومده بازم اصرار داشت به زایمان طبیعی . دو نفری دستاشون کردن داخل بچه رو بچرخونن ولی نمیشد و فقط درد من بیشتر میشد از شدت درد بالا میاوردم
مامان فاطمه حسنا مامان فاطمه حسنا روزهای ابتدایی تولد
مامان فندق مامان فندق ۱۸ ماهگی
سوال:تجربه زایمان طبیعی من :
۱۸ ام ۴۰ هفتم تکمیل میشد و دکترم گفت تا ۱۸ ام دردت نگرفت بیمارستان بستری میشی ۱۶ ام شبش پیاده روی طولانی کردم تند تند راه رفتم اومدم خونه رابطه و بعدش دوش آب گرم بعدش احساس کردم شکمم بیش از حد داره سفت میشه کمرم هم درد میگیره هر دفعه باهاش زیر شکمم هم احساس فشار داشتم گفتم احتمالا یبوست شدم یا مشکل روده هامه تا صبح همینجوری بود و من بیدار رو مبل درازکش بودم گفتم شدید شد برم بیمارستان خلاصه صبح ساعت ۹ رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت یک سانتی و ان اس تی که گرفت هر پنج دقیقه درد زایمان دیده شد بعد یکساعت دوباره معاینه کرد شده بودم سه سانت بستری شدم دیگه دکتر فرصت داد تا شب خودم پیشرفت کنم نه با آمپول فشار منم درد خاصی نداشتم تا شب ساعت نه و نیم همون سه سانت بودم تا اینکه دکترم گفت آمپول فشار بزنید آمپول فشار زدن و کیسه آبم پاره کردن دردام داشت زیاد میشد و برام غیر قابل تحمل دیگه گفتم اپیدورال بزنن اپیدورال که زدن دردم گم شد و گیج شدم و دستگاه اکسیژن بهم وصل کردن و من تا ۶ و نیم صبح همینجوری گیج بودم و در حال خواب و بیدار شدن بودم و تا اینکه فول شدم و دکترم اومد و زایمان کردم اصلا دردی نفهمیدم موقع اومدن بچه چون بی حس بودم فقط اینکه شکمم فشار میدادن خیلی بد بود درد داشت و بخیه زدن رو هم اصلا نفهمیدم
ان شاءالله زایمان خوب قسمت همتون🤲
مامان پرنسا 🩷🌸 مامان پرنسا 🩷🌸 ۱۰ ماهگی
خانما خیلی ممنونم بابت تبریک های که گفتید و نشد جواب بدم
از زایمانم خلاصش رو میگم من فشارم بالا بود رفتم بیمارستان دیشب معاینه کرد گفت سه سانت باز شدی بستری کردن به ماما همراهم زنگ زدن اومد باز معاینه کردن 5 سانت شدم کلی ورزش با ماما همراهم انجام دادیم تا 7 سانت قابل تحمل بود برام ولی بعدش خیلی سخت شد واقعا از ساعت 11 شب رفتم تو فاز فعال زایمان یعنی درد شدید میگرفت تا 2:20 شب که زایمان کردم خیلی خوب بود واقعا اصلا سخت نبود مثل زایمان اولم من زایمان اولم مرگ رو با چشام دیدم ولی این زایمان کلا فرق میکرد البته به لطفه ماما همراهم دیگه زایمان کردم ولی به خونریزی شدید افتادم هرکاری میکردن خوب نمیشد دکترا ترسیده بودن انقدر شکمم رو فشار دادن یعنی کرتاژ دستی شدم خیلی اون لحظه سخت بود
ولی در کل الان خوبیم دخترمم 37هفته 3 روز بود با وزن 2600 سالم بود دیگه خدارو شکر بعد بیمارستانش هم واقعا عالی بود سوم شعبان اینم از تجربه زایمانم انشاالله همه خانمای باردار به سلامتی زایمان کنن
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 ۱ ماهگی
منم زایمان کردم
به تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵❤️
مامانم، دخترم، خوش اومدی به زندگیمون😍🥰
۳۷ هفته و ۶ روز بودم که درد انقباض نامنظم و درد پریودی داشتم، رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۲ سانتی، دردات هم کوتاه و نامنظمه، برو خونه😫
رفتم تو خونه کلی ورزش کردم و خودمو کشتم تا ۳۸ هفته و ۳ روزم که بود، رفتم پیش دکتر و معاینه تحریکی کرد و گفت سه شنبه صبح بیا با آمپول فشار بزایی🫠🫠
روز دوشنبه دختری غافلگیر کرد و یهو کیسه آبش ترکید
رفتم بیمارستان گفتن ۴ سانتی😬😬
بستری شدم و در عرض ۴ ساعت بدون آمپول فشار زاییدم شکرخدا🥴🥴
از زایمان طبیعی هم بگم که تا ۷ سانت دردام خیلی شدید نبود و اومدم پایین تخت و ورزش میکردم🤧🤧
اما از ۷ و ۸ سانت یکم دردم زیادتر شد، روی تخت یکم ورزش کردم دیدم دردم زیاده، اومدم پایین ورزش کردم دیدم دردم کمتر میشه🥴🥴
دیگه یه جا دیدم دردم خیلی زیاده، رفتم روی تخت و دکتر معاینه کرد و گفت ۹ سانتی و یکم سمت راستت لبه دار شده😔🤦🏻‍♀️
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم