سلام مامانا . من دیروز صب ساعت ۵ با درد از خواب بیدار شدم رفتم دوش گرفتم ورزش کردم ساعت ۷:۳۰ رفتم بیمارستان گفتن هنوز دو سانتی برو خونه ولی زایمانت شروع شده هر چن ساعت یه بار بیا معاینه ساعت ۱ رفتم باز ۲ سانت بودم دردام هی بیشتر میشد و فاصله هاش کمتر رسید به پنج دقه ساعت ۵ رفتم زایشگاه گفتن ۵ سانتی بستری شدم . خیلی خوب پیشرفت کردم تا ساعت ۷ شدم ۸ سانت . کیسه ابمو که پاره کرد گفت وای بچه مدفوع کرده اینم خیلی زیاد . هی جیغ میزد زور بزن منم با تمام توانم زور میزدم ولی سر بچه تا یه جایی میومد برمیگشت . زنگ زدن به دکترم که زود خودتو برسون بچه شرایط خوبی نداره افت شدید ضربان قلب داشت دیگه به یه جایی رسید دستگاه شروع کرد اژیر زدن . دکترم بعد دوسه ساعت پیداش شد اومد اول اومد معاینه کرد گفت ولش کنین بزارین طبیعی بیاد منم داشتم از درد جون میدادم نگو معاینه کرده دیده نمیشه و سر بچه بد اومده بازم اصرار داشت به زایمان طبیعی . دو نفری دستاشون کردن داخل بچه رو بچرخونن ولی نمیشد و فقط درد من بیشتر میشد از شدت درد بالا میاوردم

۳۰ پاسخ

نگو دکترم معاینه کرده دیده بعد از دهانه رحمم یه حلقه مثه پرده هس که خیلی کوچیک و سفته نه با دست میتونن بازش کنن نه سر بچه بازش میکنه . دو نفری وایسادن دو طرف من دستاشونو کردن تو میکشیدن بهم میگفتن زور بزن مگه فایده داشت دکترم افت ضربان قلب بچه رو دید گفت زود ببرین سزارین اینو که گفت انگار دنیا رو بهم دادن رفتم اتاق عمل دکتر بیهوشی نبود

وای چقدر وحشتناکه زایمانت😢
چقدر نامردن انقدر اذیت کردن چه اصراریه به طبیعی زاییدن من نمی‌دونم ؛ ادمو میکشن بعد میبرن سزارین😒😢

خداروشکر که شوهرت اومده

آخی عزیزم چقدر سختی کشیدی مبارک باشه قدم نو رسیده

سلام عزیزمم قدمش پر از خیر باشه برات
بگردم الهی زایمان سختی داشتی اما الهی شکر ک خود و‌بچه سالم و سلامتید خدا برای هم حفظتون کنه نگران زردیش نباش خیلی زود میاد پایین دختر منم داشت

عزیزممم مبارکه
چق سخته دوتا درد بکشی
منم کلی درد طبیعی کشیدم آخر سزارین شدم
پاقدمش پر از خیر برکت باشه براتون

عزیزم چ دردی کشیدی تو دختر🥺
خداروشکر هر دو سالمین انشالله زود مرخص بشی برین خونه❤️

حالا شما که هر دو تا درد و کشبدی بگو کدومش بهتره سزارین یا طبیعی

میدونی دکترا کار بلد نبودن که بچه هم پی پی کرده خورده توهم خیلی درد داشتی بستری نمیکردن بخاطر سهل انگاری دکترت بوده
اینجا بیمارستان دولتی هاش کار بلدن و یذره درد نشون بده بستری میکنند
۳۵ هفته ام بود بچه میخواست بدنیا بیاد زایمان زود رس داشتم بعد یه هفته آمپول زدن ۳۶ هفته بدنیا اومد دستگاهم نرفت

عزیزم مبارکه ان شالله به زودی بغلش کنی...دکتر نفهم چرا اینقدر دیر اومده وقتی بچه مدفوع کرده...باید یه چیزی بهش میگفتی

عزیزم چشمو دلت روشن قدم نو رسیده مبارک😍 مهم اینه که گذشت به هر سختی بود سعی کن بهش فکر نکنی از الان دختر نازتو داری و از وجودش لذت میبری🥰❤

خداروشکر هر دوتاتون سالمین عزیزم بعد اینکه مگ از وقت زایمان گذشته بود نینی پی پی کرده بود ؟

امان از بعضی دکترای بی وجدان که دلشون نمی سوزه برای بیمار عزیزم داستان زایمانت رو خوندم خیلی ناراحت شدم برات انشاالله دختر گلی هم زود میاد پیشت همه این دردا و سختی ها یادت میره با نگاه کردن به دخترت فقط چیزای،مقوی بخور با این همه سختی که لااقل زود رو پا بشی

از دردات ک‌گفتی انگار خودمو میدیدم واقعا خیلی سخته خداروشکر الان بچه و خودت حالتون خوبه به امید خدا بهترم میشه

واقعا خیلی عذاب کشیدی عزیزم🥺
یعنی من از طبیعی وحشت داشتم دیگه تیر خلاص رو خوردم بخدا نمیدونم چی بگم فقط با لحظه لحظه هایی که گفتی درد کشیدی منم یجوری شدم🥺
خدا هرچه زودتر به نی نیت سلامتی بده نگران نباش چیزه خاصی نیس فقط چون مدفوع خورده یکی دوشب بستریه بعد باامیدخدا ترخیص میشه🥰

ای خدااااااا
درسته سختی کشیدی عزیزم ولی فدای یه تار موی نی نی
همینکه سالم و حالش خوبه خدارو هزار بار شکر😍

چرا از اول نرفتی سزارین اخه ک این بلاها سرت بیاد

چند هفته بودی؟ اخه من ۳ روز پیش دکتر بهم گفته دو سانت باز شدی الان ۳۷ هفته و ۳ روزم اصلا دردی چیزی ندارم

مدفوع اگه خورده باشه چند روزی بستری میشه ..نگران نباشی چیز خاصی نیست...اونجا هم بهش شیر خشک میدن زود خوب میشه

الهییییی بگردممممم چقدر اذیت شدی 😥😥😥😥😥

انگار داشتم داستان خودمو میخوندم
برای منم همین بود
میفهمم چی میگی و چی کشیدی
با منم اینکارو کردن💔💔

یااااا حسین... کافراااا چکار کردن باهات...چقدر بی دین بوده دکترررره

آخی عزیزم چقدر سخت،،چند هفته بودی؟؟

الهی بمیرم برات بعد چی شد بچه را آوردن پیشت؟

سلام عزیزم دردات چند دقیقه بود شدید بود من الان درد دارم ۵ دقیقه ۱ دقیقه درد دارم ولی ترشح هیچی ندارم یعنی درد زایمانه برم

وااا 🙄🙄

یاعلی چه سخت

خوب چیشد
اخر بردن سزارین یا هم طبیعی
دخترت خوبه
ماما همراه نداشتی

ای واییی😐

یا خدا، بعدش چیشد...

سوال های مرتبط

مامان دخملم مامان دخملم ۴ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان آراد.آوات.آیهان مامان آراد.آوات.آیهان ۲ سالگی
خاستم از تجربه زایمان سوم طبیعی بگم براتو😍😅
من درد داشتم ولی زیاد نمیشد .من دوشنبه دو هفته پیش رفتم که معاینه بشم گفتن وقت داری برو یک شنبه هفته دیگه بیا .یه سانت باز بودم .فک کنم معاینه تحریکی شدم چون خیلی درد داشت و بعد اون تو ترشح هام رگه های خونی بود.منم یکه شنبه هفته گذشته رفتم فک کردن بخاطر تاریخ رند رفتم معاینه کردن ب تاریخ ان تی گفتن وقت داری برو دیگه اومدم خونه .دوشنبه من از صب ک بیدار شدم تا شب ک بخابم همش راه رفتم . اول آروم بعد دیگه یکم تند میکردم .سه شنبه صب رفتم ی بیمارستان دیگه من از اخر شب هی درد داشتم صب رفتنی یکم بیشتر شد .دیگه رفتم معاینه کردن گفتن دو سانت بازی و سر بچه پایینه و این خیلی خوبه .دیگه بستری شدم .من ماما همراه گرفتم گفتن تا سه سانت .چهار ستون بشی میگیم میاد .من ساعت ۱۲ونیم ظهر بستری شدم بهم سرم زدن هی معاینه میکردن بهمو .ساعت ۱بهم آمپول فشار زدن باز میومد معاینه میکرد که ببینه سر بچه فیکسه کیسه ابمو بزنه .دیگه دید فیکسه تو یه سانت کیسمو زد منم دردام شدت می‌گرفت زنگ زد ماما اومد .ادامه تو کامنت اول 👇🏻👇🏻
مامان میران 👶 مامان میران 👶 ۸ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🙂
من شده بودم ۴۰ هفته و ۱ روز و اصلا هیچ دردی نداشتم رفتم بیمارستان برا ان اس تی معاینه هم کرد گفت نیم سانتی و هنوز سر بچه نیومده تو لگن گفت برو هنوز یه هفته دیگ وقت داری اومدم خونه بعد دو سه ساعت یکم درد پریودی داشتم که گفتم نه درد زایمان نیس دیگ ساعت ۷ شب دیدم دل دردم هی میگیره ول می‌کنه و شد ۳ دقیقه ای سریع رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری شدم و رفتم تو زایشگاه و باز معاینه کرد گفت شدی ۳ سانت و منو دقیقا هر یک ساعت معاینه کردن هر یه ساعت ۱ سانت باز میشدم تا ۷ سانت صدام در نیومد درد داشتم ولی چیزی نمیگفتم تو ۷ سانت هم میشه ابمو خودشون پاره کردن که دردام بیشتر شد دیگ از ۷ سانت سرمو میکوبیدم به در دیوار و انقباضم شده بود ۱ دقیقه ای و به ۱۰ سانت که رسیدم فقط دوست داشتم بمیرم فقط گریه میکردم خیلی فشار و درد روم بود و خیلی زور زدم سر بچه نمیومد بیرون و برش زدن و با چند تا زور از ته دل بچم بدنیا اومد 🥺🥹
و من از واژن تا مقعد و کنار رون پام بخیه خوردم 🥲
همون ماساژ رحمی بعدش هم خیلی اذییتم کرد چون ۵ ،۶ بار اومدن ماساژ دادن خیلی اذییت شدم
و نمی‌دونم براچی برا من سوند هم میذاشتم که اونم یکم سوزش داشت فقط
و من زایمانم ۷ ساعت طول کشید و واقعا سخت بود و همین الان هم برا بخیه هام خیلی اذییتم و همه اینا فدای سر بچم 🥹
و معاینه تا ۳ سانت برا من درد داشت از اون به بعد هیچی نمی‌فهمیدم از معاینه
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۹ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان رمیصا مامان رمیصا ۳ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان
مامان ماهلین✨️❤️ مامان ماهلین✨️❤️ ۱۵ ماهگی
خب خانما تجربه زایمان طبیعیم رو میگم...
پریشب درد داشتم ۸ ۹ دقیقه یکبار می اومد ول میکرد ولی زیاد نبود گفتم حتما کاذبه دیگه صبحش خوب شدم عصری بازهم درد داشتم دیگه دیروز رفتم پیش دکترم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برو بیمارستان منم باور نمیکردم ساعت ۲ شب رفتم بیمارستات دو تا ماما گفتن دوسانت هم ب زوری😂😂دیگه رفتم خونه بخاطر معاینه تا خود صبح ۵ ۴ دقیقه یکبار درد داشتم و اصلا نخابیدم صبح امروز ساعت ۱۱ رفتم دردام شدید بود ولی بازهم ۲ سانت دیگه ماما دزدکی کیسه ابمو پاره کرد گفت پیش همکاران بگو خودش پاره شده بستری شدم از ساعت ۱۲ تا ۳.۵ ب زور شدم ۴ سانت دردام ی هویی می اومد شدید بود ولی چون میرفت و ول میکرد قابل تحمل بود زیاد زور نداشتم پیاده روی کنم ولی مدام رو پا بودم و خم میشدم لگنمو چرخش میدادم بعد نیم ساعت یه هویی گفتن فول شدی زور بزن و این مرحله برا من سخت بود یک ساعت تمام زور زدم گل ب روتون ۳ بار مدفوع کردم سر بچه کاملا مشخص بود ولی نمی اومد پایین بچه م دیگه دور از جونش داشت خفه میشد هی میخاستن بخیه نخورم ولی دیگه برش زدن و بچه اومد حالا من خندیدم گفتم آخیش تموم شد ولی جفت مونده بود پاکسازی رحمممم و کلا درد داشت بعدش هم مرحله زور زدن یکم درد داره واقعا ولی خب مجبوریم تحمل کنیم....
پارت بعدی بقیه شو میرارم