سلام خانوما من زایمان کردم سزاختیاری انتخاب کردم بیمارستان خصوصی گلپا
من صبح دکترم گفت بود ساعت ۷بیمارستان باشم رفتم اونجا پذیرش شدم
رفتم توی بخش زنان کارامو کردن تندتند مستقیم رفتم اتاق عمل واقعیتش خیلی میترسیدم ازاناق عمل ولی خدایی اصلا ترس نداشت خیلم شیک بود
دیگه نشستم روتخت دکتر بیهوشی پشتم بوداسپاینال درد داره نمیگم نداره عجب نمیفهمی البته که بدن با بدن فرق داره دردشم مثل همون آمپول که تو باسن میزنن بود ولی من چون بی حس نمیشدم ۵بار اسپاینال شدم وواقعا اذیت شدم آخرین بار که زد سریع خوابوندنم پرده کشیدن دکترم داشت برش میداد من درد داشتم نمیسوخت ولی وقتی لایه هاروازهم میکشید بازبشه توپهلوهام احساس درد بدی داشتم همونجا گفتم بهشون بهم یه دارو زدن گیج شدم ولی اونقدر تاثیر زیادی نداشت کلا بدنم فکرمیکنم مقاوم بود دفعه بعد مسکن زد توسرمم بچه به دنیا اومد
دکترم شروع کرد بخیه زدن اون خب بیشتر طول کشید تا بازشدنم بخیه که تموم شد من داشتم میلرزیدم که طبیعی بود گفتن
س

۴ پاسخ

دکترت کی بود

دقیقا عین من منم سر نشدم وقتی شکمم میکشیدن لایه هارو قشنگ احساس میکردم دیگه گفتم وای من نمیتونم تحمل کنم درد دارم دیگه بیهوشم کردن

چه جوری قبول کرد سزارین شی؟

عزیزم دکترت چقدر پول گرفت؟

سوال های مرتبط

مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۹ ماهگی
خب پارت دو داستان سزارین
وارد اتاق عمل شدم نگم که چه استرسی داشتم و مثل بید میلرزیدم منو تحویل اتاق عمل دادن مستقیم رفتم رو تخت اتاق عمل نشستم آمپول بی حسی به کمرم زدن و اصلااااا هیچی حس نکردم واقعا خیلی خوب بود و اصلا درد نداره نگران نباشید
آروم کمکم کردن خوابیدم دستامو بستن پرده رو کشیدن و دکترم کارو شروع کرد همش حس میکردم دکترم داره با شکمم کشتی میگیره 😅 یعنی فشار رو حس میکنید ولی به هیچ وجه متوجه درد نمیشید
دخترم به دنیا اومد آوردن نشونم دادن و بردنش کاراشو انجام بدن
دکتر منم داشت بخیه میزد و من همینجوری داشتم میلرزیدم بهم آمپول زدن لرزشام رفت و عملم تموم شد بردنم ریکاوری تو ریکاوری یه بار ماما شکممو فشار داد یه بار دکتر که بی‌حس بودم متوجه نشدم بعد که حسم رفت ماما اومد گف باید ماساژ بدم منم سفت‌ دستشو گرفتم و نمیذاشتم چون خیلی ترسیده بودم اما آروم فشار داد و خیلی درد نداشت
موقع تحویل به بخش هم دوباره پرستاری که اومده بود منو تحویل بگیره فشار داد که اونم درد نداشت البته درد داشتااا ولی قابل تحمل بود
پارت بعدی رو هم سعی میکنم زود بذارم از لحظه ای که وارد بخش شدم
مامان ملوری🦢 مامان ملوری🦢 هفته هفتم بارداری
#تجربه سزارین

زایمان من اختیاری بود با اینکه زایمان دوم بود ولی زیر میزی دادم
روز زایمان خیلی استرس داشتم با همسرم و خواهرم رفتیم بیمارستان چون مادرم بچه هامون و نگه داشته بود اول همسرم کارای بستری رو انجام داد بعد من رفتم بلوک زایمان لباسامو عوض کردم بهم سرم زدن خیلی از سوند میترسیدم ولی درد نداشت فقط حس بدی بهم میداد مثل کلافگی رفتم طبقه بالا اتاق عمل خیلی ترسیده بودم سردمم بود بعد از پرسیدن چندتا سوال مثل گروه خونی و نداشتن بیماری بردنم اتاق شماره ۲ البته من فیلمبردارن داشتم و مدام از همه جام داشت فیلم و عکس میگرفت🤣نشستم روی تخت اتاق عمل اومدن برام امپول بی حسی بزنن یه لحظه حس کردم برق از توی پام رد شد به ثانیه نکشید بی حس شدم اون حس بد سوندم از بین رفت واقعا اونقدر درد و ترسی که میگفتن نداشت سریع خوابوندنم روی تخت یه پرده کشیدن جلوم از ترس شروع کردم به گریه کردن ولی همه دلداریم میدادن که نترس چیزی حس نمیکنی واقعا هم چیزی حس نکردم فقط انگار یکی داشت شکممو ناز میکرد حس خوبی داشتم یه دفعه صدای گریه دخترم اومد وای بهترین لحظه عمرمو برای بار دوم تجربه کردم اوردنش پیشم کلی بوسش کردم بعد از بخیه شکممو دوبار فشار دادن که بازم دردی حس نکردم بعد بردنم ریکاوری بعد از ۱۰ دقیقه بردنم توی اتاقم تا ۸ ساعت باز ناشتا بودم فقط سرم بهم میزدن بعد از ۸ ساعت گفتن مایعات فقط بخور بعدم اومدن سوندمو کشیدن من بلند شدم راه رفتم اولین بلند شدن واقعا یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
مامان هانا مامان هانا ۶ ماهگی
سلام به همه من شنبه زایمان کردم بخاطر نشتی شدید کیسه آب🥹
اومدم راجب سزارین بگم
اول اینکه عطسه کردم احساس کردم خیس شدم نگاه کردم دیدم اندازه یه کف دست اب ترشح شده ازم
رفتم بیمارستان دکترم گفت بستری کنن تا صبح بیاد که بستری شدم
۶صبح دکتر اومد منم بهم اومدن سوند وسرم وصل کردن که هیچ‌کدوم درد خاصی نداشت در حد ثانیه تا میاد درد بگیره تموم شده
بعدش منو بردن برای زایمان اونجا اطلاعات پرسیدن بردن اتاق عمل
دکتر بیهوشی گفت بیهوشی یا بی حسی از کمر که خب من بی حسی از کمر انتخاب کردم
تا دکتر لباس عمل بپوشه بی حسی رو زدن که اصلا درد نداشت به‌نظر من سوند دردش از امپول بی حسی بیشتر بود ولی خب من از استرس میلرزیدم نهایتا دیدم درد نداره کمرمو شل کردم راحت تر شد
در عرض چندثانیه تمام پاهام وشکمم بی حس شد کاملا نمیتونستم تکون بدم بعدم منو خوابوندن دستامو بستن یه پرده جلوم کشیدن دکتر شروع کرد
من متوجه میشدم که دکتر داره برش میزنه ولی هیچ دردی نداشتم که کم کم همونم متوجه نشدم
بعدش همش تو حالت گیجی بودم حالت تهوع وتپش قلب داشتم که بهشون گفتم دارو زدن خوب شدم یکم بعد نی نی رو گذاشتن رو صورتم 🥺♥️
بعدشم که بخیه واین‌کارا وخوابم بردمنم رفتم ریکاوری
توی ریکاوری بچه رو اوردن ماما بهش شیر داد منم گیج بودم یکم
بعدم رفتیم اتاق که خب دردام شروع شد مسکن زدن اروم شدم