مامانا بیاین یکم باهم حرف بزنیم😁
اول اینکه یه خسته نباشید به اونایی که مثل من تازه رایمان کردن میگم😁
و اینکه من به یه چیز پی بردم درسته شرایط هممون خیلی سخت شده میدونم این روزا رو داری با گریه میگذرونی شاید فکر کنی دیگه نتونی اون آدم سابق بشی واقعا بچه بزرگترین مسئولیته و اینکه مدام به این فکر کنی که نمبتونی از پسش بر بیای عذاب آوره🥺🥺
ولی بین این همه حال خرابی و گریه و زاری حتی شده یه لحظه بیاین به این فکر کنیم من الان یک مادرم نمیتونم اینقدر خودخواه باشم با گریه هم حال خودمو هم بچه رو هم دوروبریامو خراب کنم🥺
من از شبی که زایمان. کردم تا الان شبی نبوده که از گریه زاار نزنم امروز دیگه حتی شوهرم نتونست جلو خودشو بگیره با دیدن حال بد من اونم اشکش در اومد. من اینو متوجه شدم این کارا جز اینکه به زندگیمو خودم صدمه بزنه هیچ فایده دیگه نداره من یک مادر قوی هسنم هممون قوی هستیم این شبا و روزا میگذره اما این خودمون هستیم که باید انتخاب کنیم چطور بگذره حتی شده واسه خودت اهنگ بزار تو خونه برقص آرایش کن نزار این شرایط تورو داغون کنه پس از همین الان بیاین به خودمون قول بدیم گریه کردن ممنوع من یک مادر قوی هستم به نحو احسنت میتونم بچمو بزرگ کنم😁😁

۶ پاسخ

پس من تنها اینجور نیستم خداروشکر😅

مرسی از انرژی مثبتت عزیزم 🌸

منم افسردگی گرفتم اعصابم داغون🥲

منکه دوقطبی شدم🤭
یه دختر ۵سالونیمه هم دارم یه بار بحدی خسته وکلافم از پس هیچی برنمیام اشک میریزم یه بارهمچی آروم خوب وخوشحال😆

من هنوزم این حسو دارم و بعدش عذاب وجدان خفم میکنه که این بچه جز من کسیو نداره
بعضی وقتا از شدت بیخوابی میگم توروخدا بخواب یا بی حوصله میشم بعد میگم احمق این بچه جز تو پناهی نداره بعدش دیگه برام سخت نمیشه لذت بخشم هست

هممون دغدغه داریم انشالا خداکمکمون میکنه
ب کوشولوت فک کن این خودش اوج خوشبختیه😍

اجی تیرکشیدن بالای واژن طبیعیه

سوال های مرتبط

مامان سارینا🌺 مامان سارینا🌺 ۴ ماهگی
یادمه وقتی یکی می‌گفت بچم سرما خورده دارم گریه میکنم بهش میگفتم قوی باش اگر واسه چیزای به این کوچیکی گریه کنی دیگه هیچی! خودم تو بارداری کلی چالش داشتم اما میشد مدیریت کرد میشد با انرژی مثبت ردش کرد، اما الان هر لحظه دلم واسه بچم کبابه، اون از روزی که زود دنیا اومد، اون از روزی که زردی داشت تا همین پریروز که دیگه خودم حس کردم خیلی بهتر شده و امروز که بردم دکتر و دیدم واقعا پایین اومده اما دو روزه بالا میاره، واقعا با این حجم بدن دردی که خودم دارم باید کمک حال بچه باشم، کمکی هم دارم ولی خب دلسوزی های مادرانه خودم یه طرف، حال جسمی خودم طرف دیگه، آدم انگار دیگه نمیتونه به خودش فکر کنه، شاید تو بارداری میتونستم ذره‌ای به خودم فکر کنم اما الان همه فکر و ذکرش آیلینه که زودتر خوب بشه، هر بارم خوب میشه بعدش چالش جدید داریم و با یه چیز دیگه باید سر و کله بزنیم. برامون دعا کنید زودتر خوب بشه بچم از بس بالا آورد دیگه نا نمونده براش، کلی هم دارو داده دکترش که اگر خوب نشد فردا بازم ببرم این بار سرم بزنه دلم کبابه براش هر بار کلی سوزن سوزن کردن بچمو
مامان هیراد مامان هیراد ۲ ماهگی
آخرین جمعه ی بدون بچه🥺
هفته ی دیگه همین موقعه هیرادم به دنیا اومده و دو روزشه🥹
خیلی حس عجیبی دارم.
اصلا باورم نمیشه که ۹ماه بارداری انقدر زود تموم شد و لحظه ی دیدارمون فرا‌رسیده🥹
این روزا آخرین‌روزای دو نفره بودنمونه و من هنوز باور‌م‌ نشده که قراره خانوادمون سه نفره بشه🥺
هم دلم گرفته هم خیلی خوشحالم.
میدونم که از هفته ی دیگه من هیچ وقت اون آدم سابق نمیشم و قراره همه ی الویت هام و زندگیم تغیر کنه🥺
میدونم که دلم خیلی برای این روزامون تنگ میشه و تاابد دلم میخواد که دوباره به این روزا برگردم ولی نمیشه🥺
امیدوارم هیچ وقت از بچه داشتن پشیمون نشم و پسرمو با عشق و تو یک خانواده ی سالم بزرگ کنم.
از خدا میخوام که خیلی خیلی بهم قدرت و توان بده که از پس مسئولیت به این سنگینی بربیام🫀
واقعا ترس تمام وجودمو گرفته ولی همه چیز رو به خدا میسپارم و میدونم که مثل همیشه راه رو بهم نشون میده🥺
بی صبرانه منتظرم ببینمت سنگ صبور مامان🫀🥺
تو رو خدا از آسمون و از بین قشنگترین فرشته هاش برای من فرستاده پس تو عشق آسمونیه من هستی🫀


۱۴۰۵/۲/۱۱
مامان رستا مامان رستا ۱۰ ماهگی
بزارین بگم حس و حال بعد از زایمان چجوریه
با اینکه بچه تو میگیری بغلت و حس خوبی داری ولی در عین حال میتونی دچار فروپاشی روانی باشی.
دوران حاملگی که کلا انگار هیچی نداری فقط یه شکمه که هی داره بزرگ میشه هرازگاهی تکونم میخوره
خسته میشی از بی خوابیای شبانه، از وزن سنگین، از شب ادراری ها
و دردای دیگه که تو دوران حاملگی میاد سراغت
حالا این وسط یهو وقت زایمانت میرسه و همه زندگیت میفته رو دور تند
به خودت میای میبینی یه بچه انداختن تو بغلت که بار مسئولیتش رو دوشت سنگینی میکنه در صورتی که خیلی خسته ای.
انتظار داشتی کاش یکی بهت میگفت میتونی بعداز زایمان یه مدت بری استراحت کنی فکر هیچی هم نکنی ولی همچین چیزی نیس.
وقتی درد داری فکر گریه های بچه رو باید کنی فکر شیرش و چیزای دیگه.
با اینکه با خودت درگیری و نمیدونی الان کجای زندگیت هستی
اصلا این بچه برای تو چیه یا تو برای اون بچه کی هستی؟
بعضی اوقات حتی حسی به بچه هم نداری حتی عصبیت هم میکنه.
دلت میخواد بزاریش یه جایی و یه مدت بری برای خودت.
میخوام بگم میگن دوران بعد از زایمان شیرینه بله شیرینه
ولی در صورتی که با احساسات خودت کنار بیای
این احساسات کاملا نرماله
چون یه مدت مادر گیجه چون نمیدونه تو زندگی الان چه نقشی داره.
پس با احساساتتون کنار بیاین. با همسرتون حرف بزنین بهش بگین این حس رو دارین.
هیچ روانشناسی اونقدر که همسرتون بهتون کمک میکنه، کمکژ نمیتونه کنه.
حستونو بریزین بیرون اگر میخواین موقع بچه داری روحیه خوب و سالمی داشته باشین❤️❤️