سلام هرکی بیداره بیاید غیبت🫣
من یدونه خواهر شوهر دارم که یدونه دختر داره الان دخترش 4 سالشه بعد این خواهر شوهر من بعد 10 سال بچه آورده خونواده ی شوهرش خیلی بدشون میاد ازش البته خودش بده ها! به خاطر همین‌ مثل چی چسبیده به پدر و مادرش اونام جونشون میدن براش مخصوصا برای دخترش همه کار کردن خیلی میسوزم که چرا برای اون نوشون 1000 قدم برداشتن برای بچه ی من چرا 1 قدم برداشتن! همین‌ چیزا باعث شده خیلی ازشون بدم بیاد حتی از اون بچهه مثلا مادرشوهرم کلی نگهش می‌داشت مای بیبی عوض میکرد حموم میبردش شیرش می‌داد.... ولی رسید به بچه ی من گفت من اصلا نمیتونم من اصلا بلد نیستم من برای دخترمم نکردم با اینکه همه چی جلو چشم خودم انجام می‌داد! یک قطره‌ ام شیر خودشو به بچه نداد کلا شیرخشکیش کرد(داشت و نداد) بعضی وقتام به روی من میارن که ارررره اون خیلی تپل بود من دلم میشکنه ولی وحشتناک دخترش تنبل بود هییییچ کاری نمی‌کرد با زور راه رفت و زبون باز کرد میدونم خبیثانه س ولی خییییلی عقپه شده تو دلم همش فکر میکنم چطور بزنم تو سرشون که آره دختر من زرنگ نوه ی اونا خیلی تنبل بوده یا اینکه شیرخشک به هیچ دردی نمیخوره؟؟؟؟ یکم این دلم آروم بگیرهههههه

۱۳ پاسخ

یا اینکه دختر اون خیلی دماغ و دهنش بزرگه ولی دختر من ماشالله خیلی قشنگه بعد برمیگرده از عقده ش به دختر من میگه چشم دکمه ای یعنی چشمش کوچیکه! منم گفتم از این بزرگتر میشه چشم گاو! هی تکرار میکنه دوست دارم خفه ش کنم
منم دوست دارم گندگی دهن و دماغ بچشو بکوبم تو چشمش انگار ملت کورن بچشو نمیبینن

فدای سر خودت و بچت ذهنتو با این چیزا درگیر نکن مطمئن باش خودشون همه چیو میبینن و میفهمن حتی اگه حرفی نزنن توام به روی خودت نیار اون بچه ام معصومه گناه داره بخاطر اطرافیان با اون بد نشی یه وقت بچه ها خیلی پاکن حتی اگه پدر مادرشون بد ذات باشن

بنظر من مادرا نوه دختریشونو بیشتر تر و خشک میکنن تا پسری، البته ممکنه گاهی برعکس باشه
شایدم چون بعد ۱۰ سال بچه دار شده خیلی هواشو داره
برات مهم نباشه اگه کاری نمیکنه اشکال نداره، مهم اینه بدرفتاری نکنه

همین مشکل منم دارم بعضی وقتا حرص میخورم بعضی وقتا میگم ول کن حرص براچی میخوری ب اونا چی میشه

ب منم میرسن نمیتونن حال ندارم برا دخترش جونشون میدن

ب من میگه بابچت نمیتونم غذا بخورم بگیرش غذاش با بچم میپزم جلوش میزارم جم میکنم
ولی دخترش بچه کوچیک داره نمیرسه برا همه کارش باید بریم کمک خانم😐
غذاخوردنی سریع مال اونو برمیداره غذا بده ب من میرسه بابچه نمیتونه اب بخوره
میدم نکهداره تا برسم خونه میاره میده میگه نموند😐مال دخترش۲۴ درخدمتش

خداروشکرنه مادر شوهرم اینجوری هستش ونه دوتادختراش کسی جرأت نمیکنه حرفی به بچه هام بزنه پیششون بخصوص پیش مادرشوهرم

منم یه دونه خواهر شوهر دارم که یه بچه چهار پنج ساله داره ولی من خیلی دوستش دارم براش جون میدم از خواهر خودم بیشتر میخوامش خیلی مهربونه عاشقشم

هعییییی ریدم تو شوهروخانوادش

ولشون کن بیخیال حرفاشون باش بخدا ازت زورشون میاد این حرفارو میزنن من همیشه حقمو نمی‌برم می‌زارم خدا حقمو ببره توهم بزار خدا حقتو ببره چوب خدا بیصدا

مثل دختر خاله مادرشوهرم عروس داره خیلی عروسشو اذیت میکرد دختره حتی ب طلاق رسید ولی دوباره برگشت سرخونه زندگیش حتی گوشیم ازش بردن در این حد خیلی عروسشو تحقیر می‌کرد اذیت میکرد خلاصه الان مادرشوهره مرض سرطان گرفته دور از جونتون و بین مرگ و زنده مونده و تا حالا خودش نفهمیده ک مرض داره فقط فک و فامیلا میدونن

چشم دکمه ای اصطلاح بدی نیست برای ما ب کسی ک تخم چشماش بزرگه ما میگیم چشم دکمه ای

خوب توم چند بار که کارا بچشو‌میکنه بگو عع مگه شما نگفتیم بلد نیستم... هی تیکه بنداز تا بسوزه

دقیقا مادرشوهرت عین مادر منه
فقط اون هوای عروسهاش رو داره کلا غریبه ها رو دوست داره باورت میشه بچه همسایه رو نگه میداره ولی من یکبار گفتم تا در مغازه برم (کنار خونه اشه) چندتیکه وسیله بخرم گفت من نمیتونم دختر تو رو نگه دارم پیر شدم حالا بچه همسایه اش چهارساله اش عین چهار سال رو مامانم نگه داشت سر سقطم بهم زنگ زد گفت من میخواهم عروسم رو جمع کنم نمیتونم تو رو جمع کنم

خب دخترشونه چ توقعاتی داری واقعا 🤣حالا کلا بچه های شیر خشکی بیشتر وزن میگیرن هرکسی میتونه انتخاب کنه ب بچش شیر خشک بده یا شیر خودشو اینکه ناراحتی نداره دختر جان٫!!مادرشوهر منم میگ نوه های دیگش خیلی زرنگ بودن باهوش بودن ولی ذره ای برام مهم نیس حرفاش

من خداروشکر خاهرشوهرم خیلی مهربون، همه چی واس پسرم میخره ،
بعد ده سال خدا بهش. بچه داد. . . الان دوساله دار میشه

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱۴ ماهگی
ادامه تاپیک قبلی:
مامان من اردیبهشت تصادف کردن و الان بخاطر پارگی روده و مشکلاتی که دارن باید از کیسه کلستم دفع داشته باشن (کنار ناف تقریبا) دکترشونم شاهروده...
ما ۷تا خواهریم ولی خب با توجه به نزدیک مهر بودن تقریبا همه بشدت درگیرن.
فقط من و خواهر دوقلوم بچه مدرسه ای نداریم که باز از طرفی بچه هامون خیلی کوچیک هستن...
یکی از خواهرام که دخترش ۵ سالشه با مامانم رفت و بچه شبا پیش باباش و روزا پیش من میموند🤕 تا حدودی میشد کنترلش کرد ولی من ساااااده من احممممق من بوووووووق دلم سوخت که خونه من همبازی نداره به مادرشوهرم گفتن برادرشوهرم که ۵ سالشه رو بفرسته اینجا😫 خب زن حسابی نمیبینی بچه خودت تب داره این چه کاریه😫
مادرشوهرم گفت اذیت میشین ولی دیگه گفته بودم.اونم فرستاد بچه رو البته دیرتر که من خیلی اذیت نشم. ولی تا این دوتا بهم رسیدن دعوا و بحث شروع شد. برای یکی خاله ام برای یکی زن داداش نمیتونم فرق بذارم🥴🥴🥴
امیرعلی ام چسبیده بود بهم نمیتونست از سروصدا بخوابه فقط نق زد.
یعنی من غلط بکنم به بچه دیگه ای فکر کنم... هم دیروز فهمیدم اعصابم نمی‌کشه هی تذکر بدم
بالاخره دیروز ساعت ۴ بعدازظهر هردو رفتن و امیرعلی هم راحت خوابید بچم🥰
مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 ۱ سالگی
مامانا نمی‌دونم به چشم زخم اعتقاد دارید یا نه
اما من احساس میکنم دخترم چشم خورده
دختر من از ۶ ماهگی که غذاخور شد ، غذاشو به اندازه میخورد
یک بار خونه مامانم بودم برای دخترم موز له کرده بودم داشتم میدادم یه بنده خدایی اومد خونشون ، موز که تموم شد دخترم گریه کرد که دوباره میخواست ، پاشدم دوباره براش موز له کردم ریختم تو پیاله
بعد اون بنده خدا گفت خوب میخوره نوه ی من نمیخوره اصلا
از همون موقع به بعد دختر من دیگه لب به موز نزد
غذا هم که اصلا دیگه مثل قبل نمیخوره اصلااااا
با التماس شاید دو سه قاشق


حالا همه ی این قضایا به کنار


دیروزم یه بنده خدایی اومد خونم ، دخترم که اولش آنقدر شیرین کاری درآورد پیشش ، انقدر خندید و شیطنت کرد خسته شد بعدش دخترمو شیر دادم خوابید راحت

بعد از اینکه اون شخص از خونمون رفت ، دخترم بعدازظهر خواب بود یهو با گریه از خواب پرید دیگه نخوابید هرکار کردم
بعد اونم دیشبو تا خود صبح گریه کرده و نخوابیده اصلا
همش سه چهار دقیقه خوابیده باز با گریه بیدار شده
منم پا به پاش بیدار بودم

یعنی ممکنه چشم خورده باشه ؟!
یا نگاه اون طرف سنگین بوده باشه

نمیدونم خدایا اصلا کلا همه ی قلق های دخترم به هم ریخته

اینم بگم دندونش درومده دوتا پایین دوتا بالا
بخاطر دندون نیست این رفتاراش
مامان ریحانه مامان ریحانه ۱ سالگی