پارت اول
دو سه روز قبل از تاریخ انتی فشار رفت بالا خلاصه که من خانم دکتر گفتش وقتی تاریخ این انتی رد کردی بیا جام
رفتم چون خانم دکتر موهبتی
که نامه بستری داد برای ساعت ۷ صبح
خلاصه من روزش رفتم بیمارستان
قرار بود که ساعت ۱۲ بیاد منو معاینه کنه یک حالمو ببینه چطوریم فلان هیچی نیومد قرار بود بعد عملش بیاد
باز یک بار ساعت ۶شب بود قرار بود بیاد نیامد
در صورتی که من همونجا بودم بعضی از دکترا اومدن بالا سر مریضاشون برای چکاپ که وضعیتشون در چه قراره..
خلاصه ۴ سانت بودم بدون هیچ دردی و بهم آمپول فشار زدن قرص شیاف تو همون ۴ سانت بودم
بازم قرار بود ساعت ۸ بیاد که نیومد
من از این ناراحتم که منو مسخره کردن
و منم فکر کنم توی بیمارستان که هی فشار منو می‌گرفتن همونجا فشارم بالا بود بهم نمی‌گفتن فکر کنم
خانم دکتر از تو منو مسخره خودش کرد تا آخر ساعت ۱۲ شب که گفتش سزارین باید بشه
خانم رفتش به همه عملاش رسید به مطبش رسید بعد اومد
حدوداً من ۱۴ ساعت بیمارستان بودم منتظر😐
خلاصه که عمل کردیم سزارین
بعدم قرار بود بعدش بیاد جام پرستار گفت ساعت ۱۲ظهر خانم دکتر می‌خواد بیاد جا مریضش اونجام نیومد😂😐

۴ پاسخ

منم رفتم مطبش نوبت گرفته بودم که نفر اول باشم گفت ساعت ۳ بیا رفتم ۲ ساعت تمام نشستم تا دکتر آمد نفر اول رفتم داخل و فقط ۲ دقیقه تو مطب بودم خیلی سریع منو از سر خودش باز کرد اصلا اصلا راضی نیستم . حاضرم دکتر بد اخلاق باشه ولی رو مریض وقت برداره دیکع هم نمی‌رم پیشش

اگر زایمان دیگه‌ای هم داشته باشم خانم دکتر موهبتی دیگه نمی‌خوام برم

عجببببب 😐😐😐😐😐😐

واییی دقیق شرایط منم مثل تو بود
همینطوری منم هی منتظر درد بودم و این منو مسخره کرد دقیقه ۹۰ منم حدوداً ۱۲ ساعت منتظر درد بودم که بعد اومد سزارین شدم و اصلاًم راضی نیستم

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۱۱ ماهگی
پارت دوم
و چند تا از دوستای منم رفتن خانم دکتر
اونام راضی نبودن از زایمانش که می‌گفتن بخیه بد زده
یکی از دوستام می‌گفتش که زایمانش طبیعی بود و می‌گفت جفت یکم مونده بوده که هی خونریزی داشت رفته سونوگرافی متوجه شده بود از جفت که مونده بی دقتی خانم دکتر بوده و چقدر هم دوست من اذیت شد
و در مورد مطبش که بخوام بگم
مطبش خیلی شلوغه خیلی مریض قبول می‌کنه خب این اشتباهه
بعد تو میری داخل مطب جا خانم دکتر دو نفر همراه یکی برای معاینه یکی همونجا
اشتباه دو نفرو داخل می‌فرسته
منشیشم که اصلاً به درد نمی‌خوره
یادمه که از خانم دکتر پرسیدم گفتم کدوم بیمارستان بهتره بیمارستان مهر یا بنت الهدی
بهش گفتم یکی از دوستام اومده از شما پرسیده شما گفتین بیمارستان بنت الهدی
هیچی دیگه خندید جواب منو نداد
بعداً که آمارشو درآوردیم که فهمیدیم بیمارستان بنت بهش یکم بیشتر پول فکر کنم می‌گیره
بازم انتخاب با خودتونه ولی خب من برای زایمان‌های دیگه جای ایشون نمی‌رم و به کسی هم پیشنهاد نمی‌کنم
یه نکته‌ای هم دیگه الان یادم اومد که بگم در ادامه در مورد بیمارستان ۱۷ شهریور مطب اونجا
مثلاً تو میای تلفنی وقت می‌گیری برای خانم دکتر موهبتی می‌گفتن ما رفتیم دکتر موهبتی ولی خوب نبوده زود میاد زودم میره
مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🎀 مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🎀 ۱۷ ماهگی
پارت ۳
نشتی داد... من یهو جیغ زدم ازم یکم لکه هم اومد ترسیدم ساعت دو بود ک مامانم اینا خونه خواهر شوهر کوچیکه ک تو حیاط ماس ناهار خوردن ساعت دو بود ک شوهرم ساک من و کوچولو رو برداشت و مامانم خواهر شوهر وسطی نشستن پشت ماشین منم وسطشون ک از هر دو طرف جرشون میدادم از درد رسیدیم بیمارستان نزدیکای ساعت سه بود معاینه کردن گفتن بله پنج سانت شدی گفتن دکتر پاینده همون دکتر خودم نیس مددی هس اگه میخای دکتر خصوصی داشته باشی پول رو واریز کنین بیاد بالا سرتون.. شوهرم زود رف بیرون واریز کرد مددی اومد منو برد اتاق زایمان دارو..سرم وصل کردن گف چ عالی داری پیش میری شدی ۷سانت دیگه بعد دوساعت.. تلاش دخترم ساعت پنج دنیا اومد🥹🥹گریه نکرد من خیلی ترسیدم اصن صداش در نیومد گفتم چرا خانوم دکتر صداش نمیاد ک یکم بعد گریه کرد نافشو برید گذاشت تو بغلم داغه داغ بود🥹🥹ای مادر بفداش گفتن بده بزاریم لای حوله گفتم بزارین بمونه بغلم دکتر گف باید بخیه هاتو بزنم... بخیه رو زد رف اومدن منو تمیز کردن... گفتن شیرینی بیارین اجازه بدیم بیاین داخل ک بابام جعبه شیرینی رو داده بود گذاشتن مامانم و خواهر شوهرم بیاد داخل لباس نینی رو عمه اش تنش کرد من زدم زیره گریه از خوشحالی با دستم اتوسا رو با مامانم نشون دادم... بعدش شوهرم و خواهر زاده اش اومد ک شوهرم اومد سراغم گل رو داد بهم و از لبام بوسید🥹😂
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
قابل توجه کسایی که میگن تو برای راحتی ات سزارین شدی که درد نکشی و برا همین نمیتونی حس یه مادر طبیعی رو داشته باشی

من جدای از مشکلات بارداری ام به خاطر زیاد بود آب دور جنین ۳۶هفته ختم بارداری دادن برام چند هفته آخر گاهی چهار بار در روز آزمایش خون و سه بار سونو گرافی می‌فرستادن چون بچه نترس بود شرایطش نامناسب بود. و. نمیتونستن آمپول ریه بزنن چون دیابت داشتم چندباری هم بستری شدن ولی باز که مرخص میشدم همون بود آب دور جنین در حالت عادی ۱۵سانتی متره ولی برای بچه من شده بود۴۰ شکمم خیلی بزرگ شده بود انقباض داشتم دردهای زیاد و..خلاصه که روز زایمان رسید روز قبل آزمایش خون و تشکیل پرونده انجام داده بودیم روز چهارشنبه ای بود ساعت۶٫۵صبح بیمارستان بودم رگ گیری و وصل سرم و ان اس تی و منتظر دکتر از قضا دکتر تا ساعت۱۱٫۵نیومد و من اینقدر ضعف کرده بودم ... بالاخره رفتیم اتاق عمل و سوند گذاشتن بماند که اینقدر بد سوند گذاشت که مثانه ام زخم شد و تا مدت ها دچار مشکل بودم کلا در بارداری فشارم پایین بود گرسنگی زیاد فشارم رو پایین تر آورده بود و بی حسی که زدن بدتر شد از لحظه ای که دراز کشیدم تهوع و تنگی نفس وحشتناکی داشتم که صدام در نمیومد فقط گریه میکردم هنوز موقع زایمان نبود بچه بالا بود آب دورش هم خیلی زیاد بود و بیرون آوردن بچه خیلی سخت شده بود اینقدر که با آرنج روی سینه و شکمم فشار آورد تا چند روز درد داشتم بچه رو هم که آوردن کنارم اینقدر که از تنگی نفس و حالت تهوع اذیت بودم چیزی متوجه نشدم بعد از عمل به خاطر زخم مثانه ام تو ادرارم خون بود...