پارت دوم
و چند تا از دوستای منم رفتن خانم دکتر
اونام راضی نبودن از زایمانش که می‌گفتن بخیه بد زده
یکی از دوستام می‌گفتش که زایمانش طبیعی بود و می‌گفت جفت یکم مونده بوده که هی خونریزی داشت رفته سونوگرافی متوجه شده بود از جفت که مونده بی دقتی خانم دکتر بوده و چقدر هم دوست من اذیت شد
و در مورد مطبش که بخوام بگم
مطبش خیلی شلوغه خیلی مریض قبول می‌کنه خب این اشتباهه
بعد تو میری داخل مطب جا خانم دکتر دو نفر همراه یکی برای معاینه یکی همونجا
اشتباه دو نفرو داخل می‌فرسته
منشیشم که اصلاً به درد نمی‌خوره
یادمه که از خانم دکتر پرسیدم گفتم کدوم بیمارستان بهتره بیمارستان مهر یا بنت الهدی
بهش گفتم یکی از دوستام اومده از شما پرسیده شما گفتین بیمارستان بنت الهدی
هیچی دیگه خندید جواب منو نداد
بعداً که آمارشو درآوردیم که فهمیدیم بیمارستان بنت بهش یکم بیشتر پول فکر کنم می‌گیره
بازم انتخاب با خودتونه ولی خب من برای زایمان‌های دیگه جای ایشون نمی‌رم و به کسی هم پیشنهاد نمی‌کنم
یه نکته‌ای هم دیگه الان یادم اومد که بگم در ادامه در مورد بیمارستان ۱۷ شهریور مطب اونجا
مثلاً تو میای تلفنی وقت می‌گیری برای خانم دکتر موهبتی می‌گفتن ما رفتیم دکتر موهبتی ولی خوب نبوده زود میاد زودم میره

۲ پاسخ

من لحظه اخری رفتم پیششون ولی از فضای مطب رو دوست نداشتم
ولی خوب بگم دکتری که زیر میزی میگیره طبیعتا دقت عملش رو سعی میکنه بیشتر کنه و این پول رو بابت ارائه،خدمات بهتر میگیره.شاید بگید انسانیت چی میشه؟من منظورم اصلا این نیست اما طبیعتا دکتر که پول بیشتری میگیره کیفیت خدماتشم بخاطر رضایت از کارش و درامدش میبره بالاتر.من لحظه اخری رفتم پیش ایشون سزارین دوم هم بودن قبول کردن بیمارستان بنت الهدی رفتم ولی کلا خوب بود همه چی الحمدالله ولی اگر پول داشته که زیر میزی بدم پیش دکتر حسینی میرفتم یا چندتا دکتر دیگه

منم زایمان اولم دکتر جنابی نه ماه رفتم ویزیت ایشون تو کرونا چقدر طولانی منتظر بودم و هرچی میگفتن گوش میکردم تا روزایی که دردام شروع شد هروقت زنگ زدم گفتن برو بیمارستان مطب نیا منم هر دفعه رفتم ان اس تی و معاینه اونقدر اذیت شدم همش میگفتن وقت زایمانت نیست حتی روز زایمان هم گفتن برو خونه منم هیچ دسترسی به دکترم نداشتم میخواستم برم گفتم یکبار دیگه هم معاینه کنید من دردام در حد مرگه چرا میگین وقت زایمانم نیست دستگاه انقباض نشون نمیداد برام معاینه کردن ۶سانت باز بودم سریع بستری شدم داشتن سکته میکردن دیگه خوشحال بودم الان دکترم میاد بلاخره زنگ زدن به خانم جنابی گفتن در این شرایطه بیمارتون گفت باید برم درمانگاه حرم شیفتم نمیام
منم با اون وضعیت تجربه اول اونم تو کرونا بدون هیچ کلاس و درکی از زایمان طبیعی دکتر شیفت هم می‌گفت نمیتونم چرا دکتر خودش نمیاد بزور منو قبول کردن ولی خوشبختانه خیلی دکتر خوبی بود وقتی دید همکاری دارم زایمانمم به لطف خدا سریع شد خیلی هوامو داشت

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۱۱ ماهگی
پارت اول
دو سه روز قبل از تاریخ انتی فشار رفت بالا خلاصه که من خانم دکتر گفتش وقتی تاریخ این انتی رد کردی بیا جام
رفتم چون خانم دکتر موهبتی
که نامه بستری داد برای ساعت ۷ صبح
خلاصه من روزش رفتم بیمارستان
قرار بود که ساعت ۱۲ بیاد منو معاینه کنه یک حالمو ببینه چطوریم فلان هیچی نیومد قرار بود بعد عملش بیاد
باز یک بار ساعت ۶شب بود قرار بود بیاد نیامد
در صورتی که من همونجا بودم بعضی از دکترا اومدن بالا سر مریضاشون برای چکاپ که وضعیتشون در چه قراره..
خلاصه ۴ سانت بودم بدون هیچ دردی و بهم آمپول فشار زدن قرص شیاف تو همون ۴ سانت بودم
بازم قرار بود ساعت ۸ بیاد که نیومد
من از این ناراحتم که منو مسخره کردن
و منم فکر کنم توی بیمارستان که هی فشار منو می‌گرفتن همونجا فشارم بالا بود بهم نمی‌گفتن فکر کنم
خانم دکتر از تو منو مسخره خودش کرد تا آخر ساعت ۱۲ شب که گفتش سزارین باید بشه
خانم رفتش به همه عملاش رسید به مطبش رسید بعد اومد
حدوداً من ۱۴ ساعت بیمارستان بودم منتظر😐
خلاصه که عمل کردیم سزارین
بعدم قرار بود بعدش بیاد جام پرستار گفت ساعت ۱۲ظهر خانم دکتر می‌خواد بیاد جا مریضش اونجام نیومد😂😐
مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱۴ ماهگی
پارت ۴: رفتم داخل اتاق یه شجاعتی خدا بهم داده بود که ذره ای استرس نداشتم چون من خیلی آدم شجاعی نیستم😅
تا نشستم و‌پوزیشن گرفتم دکتر اومد یه کم تو‌دلم خالی شد خودمو سفت گرفتم دکتر که دستش رو برد داخل من جیغی کشیدم که دکتر گفت مثانه ات خیلی پر نمیتونم اصلا برم داخل برو سرویس و بیا رفتم و برگشتم دوباره انجام داد ایندفعه خودم رو شل کردم خیلی بهتر شد درد کاملاااا قبال تحمل بود برام دکتر گفت رو به ۳سانتی فوق العاده رحمت بکنن عالی عالی یه زایمان سریع و آسون خواهی داشت منم میگین رو ابر ها بودم خود دکتر گفت ورزش ها و فعالیت هات جواب داده خودم همش به شوهرم و آبجیم میگفتم دیدین حرف هام درست بود خلاصه دکتر بهم گفت از الان هر ثانیه باید منتظر درد منظم باشی هر وقت اینجور شدی زنگ بزن بریم سمت بیمارستان دیگه باید برای بیمارستان تصمیم میگرفتم
من میخواستم برم نیکان دکترم نیکان بود انصاری هم بود گفتش هردوش یکی از لحاظ امکانات فقط نیکان پول بیشتر به خاطر بزک دوزک میگیره یه کم
البته اینم گفت که من بیمه ام با نیکان مستقیم نیست و باید پول دکتر رو پرداخت کنید بعد از بیمه بگیرین من همچنان میخواستم برم نیکان دکتر گفت البته تو زایمانت طبیعی باید بدونیم اون تایم کدوم بیمارستان تخت خالی داره انصاری خیلی باهام تو اینجور چیز ها همکاری میکنه ولی بازم اون لحظه که دردت گرفت بهم زنگ میزنی میگم کدوم بیمارستان بیای خودم هم میرسونم شماره منو سیو کرد و منم اومدم خونه راستی بهم یه شیاف گل مغربی هم داد و گفت شبی یه دونه بذار داخل واژن من و همسر و خواهرمم اومدیم بیرون دقیقاااااا یادم دلم آش میخواست رفتیم آش خوردیم خیلی بهم خوش گذشت نمیدونستم که چه بلایی میخواد سرم بیاد🤦🏻‍♀️
مامان نی نی مامان نی نی ۱۶ ماهگی
پارسال همین ساعت ها بود که برای خودم سوپ درست کرده بودم و آناناس و آب و خوراکی جمع کرده بودم آخرین تایمی که می‌تونستم برم برای زایمان طبیعی دو روز دیگه بود ولی الان یه مقدار درد می‌گرفت ول میکرد که تایم که گرفتم هر پنج دقیقه یکبار بود تقریبا
ولی دردم خیلی قابل تحمل بود
به شوهرم گفتم درسته دردش بچه بازی است اما تایماش خیلی نزدیک بهم است یه سر بریم بیمارستان معاینه بشم فوقش بر میگردیم در کل هم نمی‌خواستم به مامانم بگم که میرم میخواستم هروقت زایمان کردم زنگ بزنم و خبر بدم
ولی رفتن همانا و معاینه همانا و پاره شدن کیسه آب همانا
و موندگار شدیم
صبح ساعت تقریبا ۷ و نیم بود که زایمان کردم

اون دفتری هم که دستمه نکاتی که تو کلاسا گفته بودن نوشته بودم به خیال اینکه میتونم بخونم اون موقع
که بعدها یادم اومد یکی از ورزش هایی که تو دفترم نوشت بودم دقیقا مشکلی بود که سر زایمان بهش برخوردم و اگه ماما همراهم بهم اون ورزشها رو میداد شاید کمکی میکرد ...


ولی در کل مشکلات من از بعد زایمان شروع شد🤧🤧
مامان دخملی ❤️ مامان دخملی ❤️ ۱۴ ماهگی
دیروز نوبت آتلیه داشتیم بچه اصلا همکاری نکرد از شانسمون از دوربین و صدای شات و نور فلش ترسید بچم زد زیر گریه ولی برعکس کلیپش خیلی خوب شد چون دوربین بی صدا و نور بود
حالا از تجربه م بگم که اگه رفتین آتلیه
یک تو این یکسال نشد اصلا ببرمش خوبه که یکی دوبار بچه رو ببرید با محیط آشنا باشه دختر من حتی از یکی از عکاسا که موهاش پسرونه بود میترسید فکر میکرد آقاس چون از بعضی مردا می‌ترسه
دو اینکه قبل و بعداز نوبت شما به کس دیگه ای نوبت نداده باشن چون بچه قابل پیش بینی نیس ممکنه کارش یه ساعت دوساعت یا حتی سه ساعت طول بکشه نفر بعدی میاد معطل می مونه
نمی‌دونم همه آتلیه ها اینجورن یا اینجا که ما رفتیم اینجوری بود وسط عکاسی دیدم اووو سه چهار تا بچه و نوزاد دیگه اومدن تو نوبت
سه اینکه عکاس اصلا با منشی که تو ایتا باهاش در ارتباط بودم انگار هماهنگ نبود تمی که انتخاب کرده بودم اجرا نکردن کلی اعصابم خورد شد تم یه بچه ی دیگه رو عکاسی کردیم
یا اینکه من ۳ تم گفتم اینا ۸ تم حساب کرده بودن
اونجا هم اول که رفتیم یکی قبل از ما دیر اومد ما سر وقت رسیدیم بعد کار اونو انجام دادن باعث شد ما یه ساعت عقب بیوفتیم شوهرمم از کارش زده بودو بخاطر این بی دقتی کلی عصبی شدیم باز
بعد موقع عکاسی دونفر بودن یکی عکس یکی فیلم مثلا یدونه از بچه من می گرفت می‌رفت یدونه نوزاد می گرفت میومد دوباره بچه من و خیلی چیزای دیگه
ولی این خوب بود که برای هر تم هم لباس هم تل داشتن
آتلیه هم عمارت بود یه آتلیه که خیلی معروفه و تخصص کودک و نوزاد دارن مثلا ولی این ناهماهنگی ها پشیمونت می کنه