۸ پاسخ

من فک میکردم نسل همچین مردایی منقرض شده
قبل بچه دار شدن اینجور رفتارایی ندیده بودی ازش؟
اگ دیدی و با این وجود اون بچه بیگناهو دنیا اوری مقصر اصلی خودتی
اون مرد اخلاقش همینه باید میدونستی بابای خوبی نمیشه

مرتیکه گاو گوساله چقدر یابوعه

مرداى امروزي كلا درك ندارن بعد انتظار دارن ما دركشون كنيم

چرا با بچه مهمون دعوت میکنی که هم خودت اریت شی هم بچه
و بدتر از همه اینه‌که هیچکی تشکر هم نکنه؟

آدم این چیزا میخونه واقعا قلبش به درد میاد مگه میشه آدم اینقدر نفهم باشه

عزیزم مردا وقتی چشم شون به خانواده شون میفته
انگاری اسیر گیر آوردن هر جور دوست دارن حرف میزنن هر نوع بی احترامی انجام میدن
فقط صبر کن بخاطر دخترت اگه عصبی شدی از دست شوهر نفهمت سر بچه خالی نکنی
ما مادرا همه عشقمون بچه هامون هستن

حتما از بداخلاقی های شوهرت خبر داشتی بعد بچه دار شدی درسته؟برای مردی که بداخلاقه نباید تره هم نباید خورد کرد چه برسه بخاطرش بچه هم اورد و از اعصاب و هیکل و سختی کشید تازه

مردا بعضیوقتا خیلی بیشعورن .
بذار ننه باباش ببینن چه ککه ای تحویلت دادن😂😂

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
بعضیا انقدر زر میزنن دلم میخواد بشینم خونه جایی نرم هرچقدر میخوام با مادرشوهرم ارتباط بگیرم یکم حساسیتم رو کمتر کنم تر میزنه بهش 😑
دیروز که من بازار بودم و اومدیم خونه رفتم خونه مادرشوهرم هی میگفت سرهمی تن بچه میکنید قدش بلند نمیشه بچه رشد نمیکنه بچه نمیتونه دست و پا بزنه و از اینجور حرفا منم برگشتم گفتم ن انقدر میپوشونم تا پولی که دادیم به این لباس حلال بشه😅 به شوخی گفتم
خلاصه اومد گفت این لباسای رنگی چیه میپوشونی همیشه سفید بخر بپوسون 🙄
باز من چون دستم درد میکنه بچه رو از همون اول عادت ندادم به بغل گرفتن خیلی وقتا دراز کشیده شیرش دادم وقتیم خوابش میاد پستونک رو میذاریم دهنش خودش راحت میخوابه خوابش عمیق میشه اما اگر بذاریم رو پا یا تو بغل و به زور بخوابونیم سر ۵ دقیقه بیدار میشه فقط خودم یا مامانم بعضی وقتا تو بغل میذاریم بشینه یا تو بغل بازیش میدیم
بچم رو مبل دراز کشیده بود داشت بازی میکرد با من حرف میزد من کلا اروم حرف میزنم باهاش به صدای بلند عادت داره ها ولی این که سرش داد بزنیم اصلااا به هیچ وجه حتی زمانی که ازش خسته هم هستم سرش داد نزدم بچه چه میفهمه که دعوا بگیرم باهاش اگر جاییش درد نکنه که گریه نمیکنه خلاصه من رفتم اونور مادرشوهرم اومد بالاسرش بچه رو بگیره بغلش گرفت بغلش بچه گریه کرد بعد دااااد میزنه امیررضاااا امیررضااا چیهههه گریه نکن عهههه دعوات میکنم و میزنمت و فلان گفتم مامان سر بچه من داد نزنیدا گفت داد میزنم خوبم میکنم گفتم مامان من ناراحت میشم من خودم و شوهرم سرش داد نمیزنیم
گفت من داد میزنم و چنتا حرف دیگه زد انقدر ناراحت شدم حالم گرفته شد
ادامه داره 😮‍💨
مامان مهدیار🚗 مامان مهدیار🚗 ۵ ماهگی
افسردگی بعد زایمان من خداروشکر کوتاه بود اونم بخاطر لینکه خودم قوی بودم دیدم دارم بدبخت میشم خودمو نجات دادم
از روز سوم افسردگی من شروع شد
چرا چون شوهرم جاشو جدا کرد رفت توی هال خوابید مادرم اومد توی اتاق من تنهایی به بچه میرسیدم با شکم پاره و کمری داغون
میدیدم همه راحت خوابیدن من گریه میکردم از درد
مادرشوهرم که همیشه هروقت یادم میفته میگم خدایا هیچوقتتتت حلالش نمیکنم بابت اون گریه ها و افسردگیم واگذارش کردم به تو
روز سوم اومد خونه مادرم گلگی کرد که چرا شما منو دعوت نمیکنین بیام نوه ام رو ببینم ، بعد میخواستم بچه رو ببرم ازمایش زردی ، نظر شوهرمو برگردوند که این بچه رو از الان نبرین زیر امپول و دارو این هیچیش نیست زردی نداره انقدر با شوهرم باهام دعوا کردن که گریه میکردم جلوش و زار میزدم انگار شوهرم طلسم شده بود پا به پای مادرش با من دعوا کردن توی خونه پدرم جلوی مادرم
وای گریه هامو یادم نمیره بهم میگفتن تو عادتته باردارم بودی همش دکتر بودی همش پول خرج کردی😭دارم مینویسم گریه ام گرفته
اون گذشت روز پنجم بار اومد خونمون مادرش بار دعوا با پدر و مادرم که شما باید برای نوه تون جشن سر هفته بگیرین منم هفته بعد میگیرم
پدرمم میگفت وظیفه من نیست من چرا باید بگیرم سر اون دوباره دعوا کردم باهام
مادرم با پول خودش مراسم گرفت گف به پدرت نگو
ادامه کامنت اول
مامان محمد مصطفی🐣 مامان محمد مصطفی🐣 ۱۲ ماهگی
سلام صبح بخیر
یه سوال میخواستم ببینم همسرای شماهم به بچتون خیلی حساسه؟؟؟
این موضوع داره اذیتم میکنه .
شوهرم خیلی به بچه حساسه
من ناخن پسرم همیشه میگیرم ولی خب پیش میاد با همون یکم ناخن تو خواب صورتش چنگ میگیره یعنی شوهرم خودش میکشه که چرا حواست نیست، وقت نمیزاری ،چرا این بچه صورتش اینجوری، حالا بخدا اندازه نخود یه خط کوچیک رو اینجوری میکنه .
با بغلش میکنم همش تذکر میده که بد بغل کردی اینجوری باید بغل کنی .
اصلااااا اجازه نمیده تنها با خودم خونه کسی ببرم .
یکی بغلش میکنه سریع تو‌جمع میگه خانوم بچه خوابش میاد بیا لطفا بخوابونش دیگه طرف خودش متوجه میشه
چون اون زمان پسر اندازه نعلبکی چشاش بازه
فکر کن طرف ۵ شکم زاییده بعد میگه اون بلد نیست بچه بغل کنه .
اصلا کلافم بخدا من اینجوری نیستم مادر شوهرم از راه دور برا زایمانم اومده بود من میگفتم این بنده خدا دیر به دیر بچه رو میبینه اجازه بدم یه دل سیر نوش بغلش باشه
بهم میگفت اجازه میدی حموم کنم گفتم بله چرا که بعد شوهرم‌میگه نه خطرنامه نمیتونی
من بهش گفتم مادرت ۲ تا بچه داشته ها میگه یادش رفته الان بلد نیست
میرفت حموم میگفت آب داغ نباشه ،
بچه نیوفته ،تو گوشش آب نره....
یا مادرشوهرم بغلش میکرد بهش شیر بده شوهرم غررررر افتضااااااح که خودت بچه رو بگیر شیر بده
چیکار کنم این حساسیت کم بشه
خیلی اذیت میشم اصلا برا بچه کاری میخوام بکنم استرس میگیرم
اجازه نمیده هیشکی بیاد خونمون جز مادر ،پدرا
مامان علی جان مامان علی جان ۶ ماهگی
مادربزرگ مادری همسرم اومده بود خونه مادرشوهرم ماهم رفتیم من تو اتاق بودم شنیدم که مادربزرگه به مادرشوهرم گفت بچه کپی مامانشه روز به روز بیشتر شبیهش میشه مادرشوهرمم گفت آره شانس پسرمه بچش شبی زنش شده☹️بعد از شام نشسته بودیم یهو‌ به شوهرم گفت اشکال نداره من مطمئنم بچه بعدی شبیه تو میشه دیگه چی کنیم این به مامانش برده🫠شوهرمم بهش گفت چه فرقی میکنه بچه مگه به کی میره یا مامانش یا باباش منم بهش گفتم اتفاقا شوهرم ذوق می‌کنه که بچه شبیه منه میگه تو خونه دوتا ازت دارم مادرشوهرم حسادت کرد ناجور خواست سکته کنه گفت آره بچه مثله تو نه مژه داره نه ابرو نه مو چشماشم ریزه ایشالله بعدی مثله تو نشه😐‌منو همسرم بهش گفتیم چشمو ابروش به داییش برده گفت نه چشم و ابرو داییش قشنگه به اون نبرده به مامانش رفته😑 خدا شفاش بده😅😂😂 این که انقدر حسوده نمیدونم چرا زن گرفت واسه پسرش میزاشتش ور دلش بمونه


شیردهی زایمان بارداری سزارین طبیعی کولیک نوزاد