سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۴ ماهگی
پارت دو
مامانم بیرون در بود و از توی ساک بیمارستان داشت لباسای بچه رو یک دست و یک پوشک می‌داد به پرستار،خودشون گفته بودن،راستی یه ساک هم بهم دادن خود بیمارستان ک توش یک شرت یک بسته دستمال کاغذی یک ژیلت شلوا. و لباس و روسری و رو تختی و زیرانداز های مشمایی(تا جایی یادم اومدو گفتم) قبل از عمل هم‌اومدن چک کنن ببینن جای عمل ک میخان‌برش بزنن شیو هست یا نه و اگر نبود با ژیلت خودشون میزدن برات،خلاصه منو ک داشتن میبردن مامانمم باهامون اومد و هی بهم می‌گفت دعا کن برا بقیه برای مریضا و اصلا استرس نداشته باش و اینا،رسیدم جلوی در اتاق عمل شوهرمم اومد و باهاشون خداحافظی کردم ،فک میکردم اگ‌برم تو اتاق عمل قراره سکته کنم و خیلی گریه کنم‌ولی اصلا گریم نمیومد،با بقیه خداحافظی کردم و رفتم داخل ،یه سالن خیلی بزرگ بود پر از اتاق های کوچک ک هر کدوم یک اتاق عمل بودن،منو یک کنار گذاشتن با ویلچر و گفتن اتاق عمل باید استریلیزه بشه بعد تو بری داخل همونطور ک کنار دیوار بودم و داشتم تند تند دعا میخوندم خانم دکتر و پرستارایی ک رد میشدن از کنارم بعم لبخند میزدن تا بهم دلگرمی بدن ،یه آقایی از پشت اومد گفت این خانومیه ک سز داره ،گفتن آره بعد اومد پیشم گف دیشب کی شام خوردی گفتن ساعت ۱۰ شب،بعد هیچی نگف،گفتم شما دکتر بیهوشی هستین؟گفت آره. گفتم میشه منو بیهوش کنین من بی‌حسی نمیتونم،گف اتفاقا بی‌حسی بهتره که، گفتم من خیلی ترس دارم حس میکنم حالم خیلی بد میشه ،گف نه نمیشه بیهوشی و قول میدم یه سوزن نازکی برات بزنم ک نه سردرد بگیری بعد عمل نه کمردرد،اومد پیشم نشست تا اتاق عمل خالی شه،خیلی مرد باحالی بود مسن بود و خوش اخلاق تقریبا ده دیقه یک ربعی بیرون نشسته بودیم تا صدا زدن‌گفتن بیاین داخل اتاق عمل
مامان شاهان مامان شاهان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت اول
بر اساس ان اس تی چهل هفته ام کامل شده بود و بهداشت منو ارجاع داد به دکتر زنان رفتم دکتر دکتر بهم گفت براساس پریودی یک هفته وقت داری برو یک هفته دیگه بیا اگه دردت نگرفت تو این یک هفته هم پیاده روی روزی یک ساعت انجام بده
منم تو این یک هفته ای که وقت داشتم هر شب با شوهرم میرفتم پیاده روی وپله نوردی انجام میدادم ،رابطه بدون جلوگیری داشتم،شیاف گل مغربی میزاشتم،تو چاییم دارچین میریختم چون میگفتن برای نرم شدن دهانه رحم خوبه،صبح ها ناشتا خاکشیر و گلاب میخوردم،دو یا سه بار بادمجون میپختم و میخوردم ،ماما همراهمم یک روز درمیون برامون کلاس ورزش میزاشت میرفت کلاسا یک ساعت ورزش لگنی انجام میدادم ،هر روز حموم بودم و زیر دوش ورزش میکردم،یعنی بگید هر کاری که لازم بود کردم اما دریغ از یک ذره درد یعنی تا خودش نخواد شروع نمیشه
روز اخر بود که ساعت پنج صبح بعد از یه اتسه احساس کردم یکم اب ازم خارج شد منم با خودم گفتم حتما دستشویی بوده زیاد نگران نشم برم چایی بخورم بعد برم حموم یه نیم ساعت بعد که میخواستم برم حموم دیدم نه خیلی شورتم خیس شده گفتم نکنه کیسه ابم سوراخ شده دیگه ترسیدم زنگ زدم به ماما همراهم اونم گفت یه نیم ساعت دیگه بیا کلینیک که قبل از اینکه برم شیفت معاینت کنم ببینم که کیسه اب پاره شده یا نه
ادامش بزارم؟