تجربه سزارین😣 «تلخ هست مامانای سزارینی دوست ندارن نخونن»
چون از طبیعی هراس داشتم و اصلا توانایی شو در خودم ندیدم سزارین رو انتخاب کردم، خیلیا گفته بودن هیچ دردی نداشتیم و با شیاف مثل درد پریودی رو تجربه کردیم ولی من بدترین تجربه رو داشتم از سزارین و در عرض یک ساعت و بیست دقیقه تمام حس من برگشت، بی حسی بودم. وقتی ریکاوری بودم تونستم زانومو حرکت بدم و درد شکمم رو حس کردم به اتاقم نرسیده بودم توی آسانسور من از درد داشتم میمردم. هرچقدر بهم آمپول زدن خوب نمی‌شدم از ساعت ۱۰ صبح تا عصر ۵,۶ یکدم داشتم فریاد میزدم. یعنی دوبرابر سه برابر درد پریود نبود ها فک کنید لوس بودم. حتی پرستارها میگفتن چرا اینجوری میکنی ولی نمیفهمیدن داشتم میمردم از درد. دیگه به مامانم گفتم من دارم میمیرم دعای عهد رو باز کنین من گوش بدم و بمیرم. حتی نشد درست حسابی بچمو نگاه کنم. با همه اینا سه باز اومدن ماساژ رحمی و من دیگه مرگ رو به چشم دیدم، خواهرم می‌رفت ته سالن بیمارستان گوش هاشو می‌بست صدای منو نشنوه . نمی‌دونم چرا همچین تجربه ای داشتم از سزارین انقد درگیر بیماری بچم شدم بعدش یادم رفت حتی از دکترم بپرسم من چرا اینهمه درد کشیدم. درست ۷,۸ ساعت داد کشیدم و بعدش اروم گرفتم حتی دیگه شیاف استفاده نکردم. سوزش داشتم درد داشتم و قابل تحمل بود و شیاف استفاده نکردم ولی چه فایده که روز اول از درد مردم. الان میگم کاش طبیعی بودم حداقل این بود الان میتونستم دوباره اقدام کنم ولی بخاطر سزارین بودنم مجبورم شش ماه حتی بیشتر صبر کنم و چقدر سخته هم مرگ رو به چشم ببینی، هم این زخم برات الکی به جا بمونه و بچه تو از دست بدی.... خیلی التماس خدا کردم که اونو از من نگیره و من بخاطر پوچ این درد رو نکشیده باشم ولی نشنید منو ....😔❤️‍🩹

تصویر
۲۶ پاسخ

منم سزارین شدم منم خیلی دردکشیدم خیلی عذاب کشیدم.دخترم ۱۰ روز توی ان ای سیو بود دکترمیگفت چون زوددنیا اومده قلبش ی سوراخ ریز داره که باید توسط دارو بسته بشه.اخ چه روزایی بود فقط خدا میدونه که این ده روز با اون دردوبخیه وخونریزی چه عذابی کشیدم .۱۰ روز توی بیمارستان پشت درمینشستم وفقط گریه میکردم خداروصدامیکردم...خواب وخوراک نداشتم.کلا خودمو یادم رفته بود.اخرین روز ازاقا امام رضا دخترمو خواستم.خداروشکر دخترمو خدا واقا امام رضا بهم بخشیدنش...خداروشکر الان توی بغلمه...

منم مث تو سزارین شدم درد کشیدم پسرم ۶ روز nicu بود و بعد فوت شد دورش بگردم ..با همون بخیه های شکمم در به در دنبال قبرش میگشتم..😭😭

هه من چی بگم اگه تو یک روز درد کشیدی من ۷ روز تمام عین مرده ی متحرک بودم ۳ نفر لز زیر بغلم میگرفتن تا بتونم فقط بلند بشم🥺😔

عزززیززم میفهممت 💔💔🫂🫂🫂😭😭😭🥺

نمیخوام ناراحتت کنم اما چند هفته زایمان کردی و براچ بچتو از دست دادی!؟

هر بار که کپشنت رو‌ میخونم از خدا میخوام برات صبر بده واقعا متاسفم بابت این موضوع


منم واسه ماساژ رحم خیلی درد کشیدم هنوزم یادم میتقه موهای تنم سیخ مبشه
بیچارع هم اتاقیم میترسید که اون کارو بااونم بکنن همش منتطر بود و میترسید

منم سه بار سزارین شدم هر بارم دکترم متفاوت بود.اولی و دومی خیلی درد داشتم و تا ده روز حالم بد بود و نمیتونستم تنهایی بلند شم از جام.ولی این سومی دکترم خیلی دستش سبک بود برام.روز دوم خودم راحت بلند میشدم و دردم خیلی کم و قابل تحمل بود جوریکه شوهرم هم تعجب کرده بود.نمیدونم بخاطر پمپ درد بود که تو بیمارستان درد نداشتم یا چیز دیگه ولی در کل راضی بودم

عزیزم نگران نباش دوست من سزارین اولش خیلی درد داشت و تا یکماه بخیه هاش اذیت بود ولی واسه دومی گفت اصلا درد نداشتم و از همون روز اول خودم کارامو میکردم

عزیزم این موضوع رو با پزشک زنان که می خوای این بار باهاش زایمان کنی در میون بزار که تمهیدات لازم رو برای سزارین بعدی ات انجام بدن برا این نی نی ات اذیت نشی
احتمالا ارتباطی با پزشک بیهوشی و دوز بی حسی یا مقاومت بدنت در برابر دارو بیحسی داره.‌

سزارین منم سخت بود و خیلی درد داشتم‌ . فردای فوت مادرم یه دختری رو اوردن اونور تر خاک کردن هم سن من، زایمان کرده بود فرداش خونریزی کرده بود و تموم کرده بود‌ . انگار تو سزارین به یه عضویش اسیب زده بودن و خونریزی داخلی کرده بودو نفهمیده بودن. من انقد درد م بعد سزارین زیاد بود همش یاد اون میفتادم و میگفتم اینهمه دردو تحمل کردو اخرم بچه ش رو یه روز بیشتر ندید و رفت...

منم سزارین سختی داشتم عزیزم، بخاطر خونریزی شش بار ماساژ شکمی دادن که فقط یک بارش بی حس بودم.
چنان داد میزدم موقع ماساژ شکمی که تمام پرستارا میریختن تو اتاقم.
ایران من و محمدرضا تقریبا هم سن بودن و سر تر تک تاپیک هایی که از گل پسرت میذاشتی گریه میکردم.
خدا به دلت صبر بده عزیزدلم.
امید به خدا یه نینی خوشگل و ناز و سلامت بهت میده🤍🌱

خدابه دلت صبربدا

تاپیکاتو خوندم خیلی ناراحت شدم خدا بهت صبر بده ولی مطمئنم ایندفعه خدا بهت ی بهترینشو میده خدارو چ دیدی شاید دوتا داد 🥲🥹
خدا خیلییی مهربونه خیلییی

آخ چه سخت❤️‍🩹بااین تفاوت ک درد تو دوتا بود

چرا عزیزم ب سر نی نیت چی اومد

خدا بهت صبر بده عزیزم منم سزارین اختیاری بودم یک ماه اول راضی بودم اما الان پشیمونم هنووووز خونریزیم قطع نشده کمردرد شدید دارم همون محل تزریق آمپول و زیر دلمم درد میکنه و بخیه هم میسوزه دکتر دارو داد قطع شه خونریزیم ولی بدتر شد خیلی حالم بده

بمیرم برای دلت 🥲

یعنی چی؟بچه چیشد🥺😐

چقددد بد انشالله یه نی نی ناززز گیرت بیاد از این ببعد🥺🥺نگران نباش خدا بزرگه

خدا به دلت صبر بده عزیزِ من 🫂💜

عزیزم بگردمت

ولی من واقعا اصلاااااا دردی نکشیدم حتی قد نوک سوزن .نیم ساعت بعد عملم حسم برگشت .حتی یکبارم شیاف نزدم مسکن نخوردم .همش مامانم میگف نترس الان دردش شروع میشه ولی هیچ دردی نبود انگار خونه دراز کشیده بودم

من میفهمم چی میگی خودم طبیعی بودم سه تا زایمانمم آخرین زابمانم یه سزارینی بود مث تو بود حتی مورفینم آرومش نمیکرد بیچاره رو

😔بمیرم عزیزم برای دلت. هیچ کاربی حکمت نیس حتمن برات بهترازینوچیده مطمعن باش برات جبران میکنه

بمیرم الهی واقعا درد بکشی برای هیچی خیلی سخته منم سر سقط و کورتاژ خیلی اذیت شدم

عزبزم یعنی بچه ات از دستت دادی ؟؟؟
چرا عزیزمم

سوال های مرتبط

مامان نور مامان نور ۷ ماهگی
بخش آخر
ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه بردنم ریکاوری برام پمپ درد رو وصل کردن بعد عمل به شدت دچار لرز شدم روم پتو بود ولی مثل چی میلرزیدم حدود یساعت اونجا بودم که تختم رو عوض کردن که منو ببرن بخش بلند کردن من همانا و جیغ کشیدنم از درد همانا درد داشتم و بی اختیار گریه میکردم از درد دوباره هم توی بخش یبار دیگه تختم رو عوض کردن و لباس بیمارستان تنم کردن و دوتا شیاف برام‌ گزاشتن پمپ درد رو هم هر یک ربع فشار میدادم تا کم کم درد هام خوابید
فردا صبح هم سوند رو برام‌کشیدن و گفتن باید پاشی راه بری بزور نشستم و تا اومدم بلند شم سرم گیج رفت و چشام سیاهی رفت حدود نیم ساعت رو تخت نشستم و دوباره دراز کشیدم بعد یکساعت دوباره با کمک مامانم و بهیار بلند شدم و حدود دو دقیقه راه رفتم و دوباره رفتم روی تخت از درد به خودم‌ می پیچیدم بعد از اون بلند شدن و راه رفتن برام آسون تر شده بود در آخر هم ساعت ۱۹ دوتایی باهم مرخص شدیم و برگشتیم خونه
پ.ن: از سزارین راضی بودم؟ اصلا و ابدا حتی حاضر نیستم دوباره تجربه اش کنم و فکر کردن بهش حالم رو بد میکنه
مامان آیهان مامان آیهان ۶ ماهگی
مامان کایان مامان کایان ۱۷ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی
پارت سوم
دردام غیر قابل تحمل بود و فقط گریه میکردم و میگفتم من دارم میمرم لطفا منو ببرین سزارین و واقعا تو حال خودم نبودم مث اینکه تو این دنیا نبودم و تمام تمرکزم روی بدنیا اوردن پسرم بود و سلامتیش
دکترم که ۹و نیم اومد خیلی اروم و با خونسردی پیش میرفتیم منی که توی اون همه درد داشتم میمردم ولی خانم دکتر خیلی ارومم میکرد
تا که با ۷ .۶بار که دردم شروع شد همراه با زور ساعت ۲۱:۴۳
پسری رو بدنیا اوردم
وقتی بغلش کردم تمام دردام یادم رفت خیلی لحظه ی شیرینی بود همه کنارم بودن مادرم و همسرم خیلی باعث دلگرمیم بودن
بعدش کایان رو بردن برای لباس پوشوندن و بخیه زدن من که برش داشتم
بعدش که تموم شد خودم بلند شدم رفتم حموم و لباس پوشیدم و اومدم نشستم شام خوردم و تمام
من تونستم طبیعی زایمان کنم
و حالا خودمو تحسین میکنم که تونستم با این درد های فراوان که واقعا غیر قابل تحمل هستش و بسیار سختتتت
و کلا من ۳.۴ساعت خیلی درد کشیدم و بعدش تمام دیگه هیچ دردی متوجه نشدم و الان از انتخابم بسیار راضیم
و خیلی خوشحالم که الان پسرم بغلمه