پارت ۴ تجربه سزارین
دیگه اومدم اتاقم گفتن سوپ رقیق بخور که نخوردم زیاد ناراحت بودم
تا صبح دو بار رفتم پشت در آن ای سیو ببینم صدا گریه اش نمیاد هیچ صدای نبود صبح ساعت ۱۰ گفتن پزشک میاد با همسرم رفتیم گفت باید باشه امروزم هرچی از من التماس از اون انکار که نه لازمه گفتم رضایت میدم بچه ام رد میبرم قبول نکرد گفت خطرناک دیگه منو مرخص کردن رفتیم خونه گرفتیم کرمان عصر زنگ زدن بیا شیرش یده رفتم شیرش بدم دیدم زیر دستگاه نیست اکسیژن خودش ۹۸ گفتم بچه ام که حالش خوبه گفت حالا شیرش بده شیر دادم شروع کرد خوردن البته با کمک پرستا شیر دادم گفت خداروشکر میخوره همسرم گفت میخوام ببرم گفت ببر با رضایت حالش خوبه انگار دنیارو دادن به من همسرم سری کارهارو کردیم نینی خوشگل آوردیم خونه

تجربه اولم بنظرم شهر خودتون عمل کنید بهتر برا اتفاق همچین شرایطی
دوم من بخاطر دکترم فرشته عباسلو رفتم و واقعا راضیم از همچی پشیمون نیستم
حتما واسه نینی رکابی ببرید بیمارستان واسه زیر لباس نینی میخواد
انشالله همگی بسلامتی دلخوش زایمان کنید🤍😊

۷ پاسخ

قدمش مبارک عزیزم 😍❤

منم دکترم عباسلو بود ب سلامتی عزیزم

بعد اینکه درسته واقعا شهر دیگه رفتن برای سز سخته
اما متأسفانه سیرجان دکتر قابل اطمینان نداره.
مجبوری ام بریم کرمان
دکتر من هم مدرس نژاد
برای منم دعا کن همه چی بخیری برام بگذره و بتونه ام بچه ام و بسلامت بغل بگیرم بعد از ۸ سال

خوبه شیرت زود اومده

رکابی منظورت بادی ؟

منم پسرم شش روز آن ای سیو بود بدترین لحظات ۲۹سال زندگیم همون شش روز بود

الهی عزیزم بسلامتی و دل خوش
خداروشکر مرخصش کردن

سوال های مرتبط

مامان دلین
🧸🩷 مامان دلین 🧸🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت سوم
و صدای گریه نینی آرامش محض دیگه چشام اصلا بستم با آرامش منتظر موندم بخیه کنن
بعد بخیه نینی رو نشونم داد یه نینی پفیلای نینی بردن منم انتقال دادن ریکاوری دیدم نینی رو گذاشتن زیر یچیزی مث تنگ اکسیژن زدن داخلش گفتن یکم خر خر میکنه منم ۳۷ هفته ۵روزم بود بعد بچه رو آوردن ببینن میتونه شیر بخوره که راحت شروع کرد مک زدن خوردن ولی باز گفتن خر خر داره دکتر اطفال اومد بالا سرش گفت ببرید دوساعت اکسیژن بدید بهش بعد ببرید پیش مامانش منم یه نیم ساعتی ریکاوری بودم اکسیژن بهم وصل بود بعد سری بردنم بخش
دیگه اونجا دوساعت منتظر بودم گفتم بچه ام بیارید گفتن باید تا ۱۱ زیر اکسیژن باشه هنوز شیرم نمیخواد بهش سرم زدن
کلی گریه کردم التماس که نه چیزیش نبود همسرم رفت گفت دیدمش اکسیژن بهش وصل نگران نباش میارم ساعت ۱۱
ساعت شد ۱۱ رفت دنبالش گفتن نه باید تا صبح زیر اکسیژن باشه مامانش بعد کشیدن سوند تونست راه بره بیاد ببینتش من تا ساعت ۱۰ شب منتظر کشیدن سوند بودم کارم گریه سوند کشیدن با زور بلند شدم خمیده رفتم نینی رو دیدم گفتن صبح میاریم پیشت
راستی دردا با شیاف پمپ درد قابل تحمل اصلا اونقدر وحشتناک نیست
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۸ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان فسقلی مامان فسقلی ۶ ماهگی
تجربه زایمان من پارت هفتم
من دوباره با بحث دکتر شیفت رضایت شخصی دادم رفتم خونم و من نزاییدم😂😂
هر روز از بیمارستان ها زنگ زدن بیا نرفتم دکتر خودمم که نگم هر زنگ میزد که چرا اینجوری لجی فلانی بیا برو تست بده گفتم تست هرجور باشه میدم جز از پایین😂
خلاصه یه هفته گذشت و دوباره مامان بیچاره ام با بابام اومد دوباره مامانم من و همسرم رفتیم بیمارستان من از اول دوست داشتم تاریخ ۴.۲۴ بچم دنیا بیاد که ۲۳م با دکترم هماهنگ شدم گفت نخیر نمیشه الان ۳۷.۶ هستی زوده تست بده اگ مشکوک بود بستری شو میام کلی پشت تلفن گریه کردم اسرار کردم گفت باشه فردا برو میام عملت کنم منتها رفتی بیمارستان بگو ابریزش دارم معاینه هم نمیشم بستری میشی من بیام عملت گفتم باشه شبش من با فیلم بردار هماهنگ کردم😂گفتم فردا عمل دارم نگو زنگ زذه بیمارستان اونام گفتن این تاریخ فلان دکتر عمل نداره زنگ زدن دکترم گفته نه من عمل نداره اخه میخاسته اروژانسی بشم زنگ زد بهم هرچی اومد دهنش گفت ک مگ من نگفتم اوزانسی عملت میکنم تورو باید دکتر شیفت عمل کنه چون رضایت به معاینه نمیدی ولی من دم سوخت گفتم عمل میکنم توام خراب کردی چطور اوژانسی میری ولی فیلم بردار داری گفت چون دوست داری تاریخت این باشه قبول کرده بودم من نمیام😕😕
مامان Mom مامان Mom ۹ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت سوم
خب جونم واستون بگه که اومدم خونه و با گل پسرم آقا یاسین خداحافظی کردم و گفتم واسه مامان و داداشیا دعا کن🥰❤️
بعدش با همسرم رفتیم بیمارستان آتیه و با دستور بستری ای که داشتم،رفتم پذیرش و پرونده رو تشکیل دادم و رفتم بخش زایمان
اونجا از همسرم خداحافظی کردم،چون اجازه نمیدادن بیاد داخل...
هیچی دیگه رفتم داخل بخش و دکترم رو دیدم که گفت چرا پرونده تشکیل دادی؟خیلی زوده واسه زایمانت که....اگه پرونده نداشتی مرخصت میکردم...دکتر شیفت قبل چرا گفته بستری بشی آخه؟!!!!!
بعدم گفت حالا که پرونده تشکیل دادی دیگه نمیشه کاری کرد؛برو تو یکی از اتاقا بخواب تا ازت ان اس تی مجدد بگیرم....
وقتی ان اس تی رو واسم انجام دادن،دکترم به همکارش گفت نوارش نانِ....بهتره که سونو گرافی اورژانسی بشه....همونجا واسم سونو انجام شد که دکترِ سونو گفت شرایط جنین ها خوبه...وقتی برگشتم بخش زایمان و دکترم سونومو دید به همکاراش گفت امشب رو بستریش کنیم اگه زایمان کرد که هیچی؛اگه نه که فردا مرخصش می کنم....
خلاصه همسرمو که پشت در بخش بود،صدا کردن که بره و واسم پرونده ی بخش تشکیل بده...(البته تو این فواصل همسرم به پدرم زنگ زده بود و اون بنده خدام مادرمو آورده بود بیمارستان و مادرمم پشت در بخش بود.)
خلاصه پرونده ی بخش رو واسم تشکیل دادن و منو از بخش زایمان به بخش زنان انتقال دادن...
ادامه در تاپیک بعدی...
مامان یارا🤍🫀❤️ مامان یارا🤍🫀❤️ ۵ ماهگی
من اومدم با تجربه سزارین: قسمت اول
۳۰مرداد ساعت ۵ونیم صبح رفتم بیمارستان(نیکان اقدسیه)
کارای بستری و انجام دادم گفتن تو لابی بشینید منو همسرم و خواهرم و مادرشوهرم.
ساعت ۶ی پرستار اومد دنبالمون گفت با همسرت بیا بریم بلوک زایمان خیلیم عجله داشتن یعنی من تند تند با مادرشوهرم و خواهرم روبروسی کردم رفتم هرجی گفتم نمیشه بیان بالا گفت نه پشت در اتاق عمل هیچکس نمیتونه بیاد.خلاصه منو شوهرم رفتیم بالا بلوک زایمان من رفتم داخل و لباسامو عوض کردم و اونجا ازم سوال کردن و پروندمو کامل کردن گفتن دراز بکش نوار قلب بچه رو بگیریم و سوند بذاریم.اول نوار قلب و گرفتن و بعد شیومو چک کردن و خواستن سوند بذارن گفتم میشه اتاق عمل بعد از سری بذارید اسم دکترمو پرسیدن گفتن دکترت اجازه نمیده باید قبل عمل بذاری.منم اینجا خونده بودم راجبش و یکم اولش استرس گرفتم.پرستار اومد گفت شل کن و نفس عمیق بکش هی منم همین کارو کردم واقعا سخت نبود ی سوزش خیلییییییی کم و ریز داشت بیشتر حس چندشی داره اولش که میذاری وگرنه هیچی نیست نگران این قسمت نباشید اصلا.
مامان 🐣ارتین🐣 مامان 🐣ارتین🐣 ۸ ماهگی
تجربه از زایمانم من 2؟و3روز بودکه همش زعفران روغن کرچک هرچیزی که رحم و باز یا نرم کنه رو میخوردم ولی هیچ فرقی نداشت همش 3سانت بودم دیگه انقد اذیت میشدم رفتم به دکترم گفتم بیا تو 39هفته امپول فشار بزن بهم دارم اذیت میشم در این حین پشیمون بودم که چرا سزارین نرفتم میترسیدم به دکترم گفتم که من میخام سزارین شم گفت میتونم ببرم تبریز بچه رو بدنیا بیارم فقط باید 50بهم بدی منم که همسرم شرایطشو نداشت قبول نکردم دکترم گفت برو عصر ساعت 8بیا بستری شو واسه طبیعی منم عصر رفتم خیلی استرس داشتم میترسیدم دردم داشتم زیاد نبود رفتم که اتاق زایشگاه استرسام بیشتر شد ساعت 8دکترم اومد خودش کیسه ابمو زد من دردام زیاد شد 😁ولی من میگم زیاد میگفتن این دردا چیزی نیستن بعد نیم ساعت درد که از ته دلمم پشیمون بودم دکتر اومد گفت بچه مدفوع کرده تو شکمت من شوکه شدم نتونستم گریه هم کنم 🥲به دکترم التماس میکردم ببر عملم کن خلاصه که اومدن بهم گفتن که داری میری عمل خیلی خوشحال شدم رفتم اتاق عمل به خوشی پسرمو بغل گرفتم و واسه پسرم هیچی نشده بود و رفتم بیرون از خانواده شنیدم که دکترم دروغ گفته که بچه مدفوع کرده که منو ببر عمل چون میدونست که من از طبیعی میترسم ولی واقعا هیچ وقت این خوبی یادم نمیره 🥲
مامان جان من مامان جان من ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که تبدیل به سزارین اورژانسی شد
من از یک شهریور بچم حرکاتش خیلی کم شد در کل بچه تنبلی بود تو شکم جدی نگرفتم تا اینکه ۲۴ساعت کامل حرکت محکم و آنچنانی نداشت،به ماما همراه گفتم به ماماعاملم گفت گفتن چیز شیرین و فعالیت و ...شروع کنم قبلشم ورزشام رو جدی شروع کرده بودم پله نوردی گل مغربی اسکات همه چی
خلاصه دوم هم گذشت و بچه تکوناش اصلا راضیم نمیکرد
سوم گفتن بیا مطب رفتم ان اس تی حرکت ثبت نکرد رفتم سونو بیوفیزیکال همه چی خوب بود جز حرکات که صفر بود،به دکتر اطلاع دادن و دکتر گفت ضربان و نفس خوبه چیز نگران کننده ای نیست،تو مطب هم معاینه تحریکی انجام دادن برام اومدم خونه ماماعاملم گفت شب بیا بیمارستان برای ان اس تی رفتم که کلا یدونه حرکت داشت بازم دکتر قبول نکرد اومدم خونه شد چهارم که باز بچه تکوناش حتی کمتر تر هم شد اینطوری که واقعا دیگه وول خوردن هم حس نمیکردم دردای غیر منظمم شروع شده بود با انقباض های شدید
دوباره رفتم ان اس تی و سونو بیوفیزیکال که دقیقا حرکتی ثبت نمیشد ولی دکتر قبول نمیکرد بستری بشم و تازه شده بودم ۳۸هفته کامل،شب دوباره گفتن بیا بیمارستان رفتم چنتا حرکت ثبت شد ولی دکتر آنکال بهم گفت سونو هات قابل قبول نیست تو کیس سز اورژانسی هستی با من بودی همین الان عملت میکردم دست و پام به لرزه افتاد گفتم خب بستریم کنید عمل بشم قبول نکرد گفت مریض من نیستی زنگ زدن به ماماعامل و دکتر که گفتن نمیخواد بگید بره خونه صبح بیاد مطب😮‍💨