۳ پاسخ

ای خواهرررنمیشه والا
منم کلی کاردارم هیچکی کمکی ندارم خودم بایدبکنم
بچه کوچیک دارم کاراش هست
اینقدررررم درددارم که حدنداره

واسع طبیعی بخوابیم که موقع زایمان مرگ میادجلوی چشممون😉😉😉

الان چجوری زایمان دومی و تا ۳۹ هفته و چند روز موندی؟

سوال های مرتبط

مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۱۳ ماهگی
سلام مامانا
بلاخره یکم خودمو جمع و جور کردم بیام تجربه زایمانم رو بگم بهتون 😍
من ۳۷ هفته و ۳ روز زایمان کردم یعنی قرار بود که ۳۸ هفته و ۲ روز باشه ولی هفته آخر دکترم از ان اس تی و حرکات نینی راضی نبود علاوه بر اون من خودم بدنم بیقرار بود کشش نداشت خلاصه که روز جمعه ۳ مرداد ساعت ۵صب رفتم بیمارستان شمس برا بستری ، ۶ساعت قبلش ناشتا بودم تو بیمارستانم بیشتر ذوق داشتم تا استرس البته فقط اولش😐😂 پذیرش شدم بعد ی پک بهم دادن توش ی دست لباس برا قبل عمل بود ی دست لباس برا بعدش ی بسته دسمال کاغذی و مسواک و خمیر اینا با دمپایی گفتن منتظر باش میان دنبالت یکم بعد ی خانومه مهربون اومد دنبالم رفتیم بخش اورژانس مامایی ، دم در اونجا گفتن کل وسایلتو تحویل همراهات بده خدافظی کن فقط یدونه مای بیبی بردار بیار ، منم دم در دیگع ماچ و بوس ( فکر میکردم گریه ام میاد ولی اصلا😐🤦🏻‍♀️😂) لباسای قبل عملو پوشیدم رفتم اونجا برام ان اس تی وصل کردن با سرم ، و اینکه ازمایش اینا گرفتن ازم شد ساعت ی ربع به هشت
مامان شاهان مامان شاهان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان فرشته ها🥹😍 مامان فرشته ها🥹😍 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین


من سزارین چهارمم بود ۳۸هفته و ۳روز با نامه از دکترم برا امروز ک بستری بشم

دیشب ک انقد استرس داشتم تا ساعت یک نیم شب غذا درست میکردم بزارم برا بچه هام ساعت دو شب شد رفتم حمام و خابیدم تا ساعت ۵صب بیدار شدم انقد بدنم میلرزید ک نگو ی پتو دور خودم گرفتم نشستم. بعد آیته الکرسی گذاشتم و صداشو شنیدم یکم اروم شدم بچه هامو اماده کردم با خودم و شوهرم وسایلو جمع کردیم اومدیم بیمارستان
با ترس رفتم. برگه بستری رو‌دادم فرستادنم برا تشکیل پرونده رفتم همه کاراشو انجام دادم لباس گرفتم اومدم برا بستری میترسیدم معاینه کنن اخه ترس داشتم سال قبل خیلی اذیتم کردن. خداروشکر معاینه نکرد و سوند وصل کرد امادم کرد برا اتاق عمل برا سوند خیلی گریه کردم درد نداشت ولی حس بدی بهش داشتم ی برگه هم امضا گرفتن از شوهرم ک سز چهارم خطر مرگ و خونریزی شدید داره و ممکنه رحمشو‌در بیارن. بنده خدا شوهرم ک انقد ترسیده بود ک گفت فک نمیکردم دیگه سالم برگردی😥😥😥ادامشو هم میزارم