تجربه زایمان سزارین


من سزارین چهارمم بود ۳۸هفته و ۳روز با نامه از دکترم برا امروز ک بستری بشم

دیشب ک انقد استرس داشتم تا ساعت یک نیم شب غذا درست میکردم بزارم برا بچه هام ساعت دو شب شد رفتم حمام و خابیدم تا ساعت ۵صب بیدار شدم انقد بدنم میلرزید ک نگو ی پتو دور خودم گرفتم نشستم. بعد آیته الکرسی گذاشتم و صداشو شنیدم یکم اروم شدم بچه هامو اماده کردم با خودم و شوهرم وسایلو جمع کردیم اومدیم بیمارستان
با ترس رفتم. برگه بستری رو‌دادم فرستادنم برا تشکیل پرونده رفتم همه کاراشو انجام دادم لباس گرفتم اومدم برا بستری میترسیدم معاینه کنن اخه ترس داشتم سال قبل خیلی اذیتم کردن. خداروشکر معاینه نکرد و سوند وصل کرد امادم کرد برا اتاق عمل برا سوند خیلی گریه کردم درد نداشت ولی حس بدی بهش داشتم ی برگه هم امضا گرفتن از شوهرم ک سز چهارم خطر مرگ و خونریزی شدید داره و ممکنه رحمشو‌در بیارن. بنده خدا شوهرم ک انقد ترسیده بود ک گفت فک نمیکردم دیگه سالم برگردی😥😥😥ادامشو هم میزارم

۴ پاسخ

۲۱ سالته؟
خدا ،حافظ خودت و بچه هات باشه

بسلامتی زایمان کردی مبارکه اینو نشون شوهرم بدم بدونه سزارین چهارم خطر ناکه بلکه دهن ننشو ببندن

بنازمت خواهررررر 4تاااا خدا هر 4تاشونو حفظ کنهههه

خوبی خودتت و اینکه من شنیدم سزارین تا 3تاس چجوری 4تا اجازه میدن؟؟

عزیزدلم مبارک و بسلامتی.آره شنیدم سزارین تا۳تاجاداره.الان حال تون چطوره بهترین بخیه هاتون درددارن کلا چجورین

سوال های مرتبط

مامان دلسا مامان دلسا ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من ۲۳ ام رفتم پیش دکترم برا نامه سز ک‌گفت دوشنبه یعنی ۲۵ ام وقت سزارینته منم یکشنبه رفتم بیمارستان و دنبال کارای تشکیل پرونده و اینا خلاصه تشکیل پرونده دادم و گفتن فردا ساعت ۷ بیمارستان باش
منم فردا صبح زود اماده شدم و رفتم بیمارستان و دوتا خواهرام و شوهرم همراهم بودن دیگه رفتم بخش زایشگاه و‌ لباسمو عوض کردن و نوار قلب بچه رو گرفتن بردنم بستریم کردن و سوند بهم وصل کردن سوند هم یکم سوزش داشت و قابل تحمل بود دیگه با ویلچر بردنم سمت اتاق عمل و قلبم هر لحضه میگفتم ممکنه وایسا اینقدری ک استرس داشتم خلاصه رفتم داخل اتاق عمل و نشستم رو تخت و متخصص بیهوشی اومد برام امپول بزنه ب کمرم ک خدا روشکر اصلا متوجه نشدم و فوری پاهام داغ شدن و درازم کردن و دکترم اومد گفت اصلآ استرس نداشته باش تا اخر کنارتم دیگه خلاصه عملم کرد و دخترم ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه با وزن ۳۲۰۰ ب دنیا اومد و وقتی اولین گریه شو شنیدم منم اونقدری گریه کردم ک تمام صورتم خیس شده بود و این حسو برا همه ارزو میکنم عملم کمتر از نیم ساعت طول نکشید و تمام شد و بردنم ریکاوری بعد ۱ ساعت فرستادنم بخش و تمام
خدا رو شکر دردم قابل تحمل بود و فقط سختیم همون قدم اول بود ک راه رفتم و‌گرنه خوب بود و زایمانم راحت بود
سزارین رو بهتون پیشنهاد میکنم😂❤️
مامان یارا 💕 مامان یارا 💕 ۳ ماهگی
تجربه زایمان من پارت ۱
قرار بود ۳۹ هفته و دو روز سزارین بشم، تو ۳۸ هفته و ۳ روز دیدم ترشح موکوسی دارم رفتم دکتر معاینه کرد گفت یک فینگری میتونی بری صبر کنی تا همون تایم خودت ممکنه قبلش دردت بگیره ممکنه نه ولی اگه میخوای خیالت راحت باشه فردا بیا برای عمل
منم ساعت ۸ شب سریع رفتم خونه برا خودم جوجه آماده کردم، ساکامو از قبل جمع کرده بودم ولی خورده ریزه هاش مونده بود اونارو جمع کردم یه دوش گرفتم رفتم بخوابم ک البته از هیجان و استرس تا صبح نخوابیدم. ۵ صبح بیدار شدم آماده شدیم رفتیم بیمارستان تا ساعت ۶
بعدم من رفتم ان اس تی ازم گرفتن ک خداروشکر خوب بود بعد بردنم تو اون قسمتی ک ماماها بودن سه تا تخت بود دوباره من و دو نفر دیگه خوابیدیم اونجا باز ازونا ان اس تی گرفتن ولی برا من کاری انجام ندادن بجز اینکه اومدن اطلاعاتمو ثبت کردن، آخرشم انژوکت زدن و سوند وصل کردن، که سوند اصلا درد ک نداشت اذیت بعدشم در حد دو دقه بود و خوب شد و منو با ویلچر بردن سمت اتاق عمل...