دوسالگی 🥳
وقتی فهمیدم تو توی دلمی اطمینان داشتم که دختری با اینکه هنوز اندازه نوک سوزن کوچک بودی و هیچیت هم معلوم نبود
تو همون سونو های اول که میرفتم دکتر ابراهیمی گفت بچه چندم گفتم سوم گفت لابد آوردی تا پسر بشه گفتم اتفاقا برعکس دوتا پسر دارم سومی آوردم که دختر بشه 🥺😇
تصوراتم از تو با چیزی که تو ذهنم بود یکی بود یه دختر زرنگ و بازیگوش و بلبل زبون و از پس خودش بربیا درست مثل مادر بزرگم .که یه زن کامل و نمونه بود
همیشه دوست داشتم دختر بیارم که شبیه اون بشه هم چهره هم اخلاقی
خدا رحمتت کنه ننه که خیلی زود تو سن ۵۰ سالگی رفتی و نوه هات ندیدی😔☹️
همیشه میگفتم دختر میارم که جوراب شلواری پاش کنم دامن های رنگی رنگی تنش کنم کفش دخترانه و موهاش شانه کنم و ببافم 😍🥰به آرزوم رسیدم
خدایا خدا جونم بزرگترین آرزوی من با اومدن لنا محقق شد
هر زنی منتظر اومدن یه نینی هست منتظرش نزار زود بهش بده 🤲🤲
عزیز دل مادر تولدت مبارک
فردا عصرونه مهمونی خانوادگی گرفتیم پذیرایی هم سخت نگرفتم چون تازه از سفر اومدیم ؛ کیک تولد البته خودم پز و میوه و چای پاپ کرن چی پلت ؛ژله ؛ سالاد ماکارونی؛ ساندویچ بندری و سمبوسه و نوشیدنی
صبح هم میرم بازار گل بادکنک و تزئینات بگیرم 🎈🎊
احتمالا رنگ بنفش کروم با روبان پهن
عکس هم لباس دخملی
چطوره بنظرتون ؟

#دو سالگی
#شیر خشک
#پستونک
#شیشه شیر
#کالسکه

تصویر
۱۹ پاسخ

بی صبرانه منتظرم عکساتونو ببینم❤🥲خییلی باسلیقه این شما

عزیزم تولد دختر گلت مبارک باشه الهی که عاقبت بخیری و خوشبختیش رو ببینی.
تولد پسرمنم فرداست🥰

تولدش مبارک باشه عزیزم لباسشم خیلی قشنگه😍😍😍🌹

چه خوشگله از کجا گرفتی براش

تولدش مبارکتون باشه😍😍چ لباس قشنگی

خوشبختی‌شو ببینی الهی🩷😍
چه جالب که منو لنا کوچولو متولدِ یه روزیم😅😍😎

ای جووونم😍
مبارک باشه عزیزم❤️

ای جانم انشالله بعدی هم دختر باشه

تولد گل دخترت مبارک باشه انشالله خوشبخت و عاقبت به خیر باشه🥰🥰 اگر دکتر ابراهیمی نگار آزما رو میگی منم برای دخترم همون جا رفتم و جنسیتشو گفت یادش بخیر

تولدش مبارک عزیزم 😍
آدرس بازار گل و میشه بهم بدی ممنون

عزیزمممم چه زیبا نوشتی و همه چیز عالی پیش میره ایشالا😍😍😘😘تولد دخمل زیباهم مبارک

تولدش مبارک ،😍

تولدشون پر تکرار بانوی پرتلاش مهربون

عزیزم لباس و ازکجا رفتی

عزیزم تولد گل دخترت مبارک

حس من.موقع دخترم🥹

تولدش پرتکرار عزیزم

عزیزم تولد دخترنازت مبارک خدا هر سه فرزندت و برات نگه داره و حفظ کنه 🙏🏻💕خیلی قشنگه انشالله بهتون کلی خوش بگذره😍

مبارک باشه بمونید برای هم😍😍🌹

سوال های مرتبط

مامان ایلیا،آریا،لِنا مامان ایلیا،آریا،لِنا ۲ سالگی
از رفتار بعضی نزدیکان ناراحت و دلخورم😣
اگر یادتون باشه چند روز پیش گفتم میخوام یکی از همکارای آقا رو به دختر یکی از دوستامون برای ازدواج معرفی کنم
یعنی به غلط کردن افتادم و باز اول و آخرم بود 😐حق با خیلی از شماها بود
من نیتم چقدر خیر و مثبت بود و کلی تصور خوب داشتم
با مادر پسر صحبت کردم و شرایط گفتم و ازش خواستم با مادر دختر ارتباط بگیره که برن خواستگاری حالا پسر خانه ماشین شغل ثابت داره تک فرزند هست اونوقت دختر با اینکه از قبل من بهش گفتم و اوکی داده برا خواستگاری تلفنی مادر پسره رو رد کرده حتی نذاشته بیان😓😓اخه چرا آبروی من براتون مهم نبود همکارمِ هر روز چشم تو چشم میشیم اخه چی بگم بهش
اونم با یه لحن بد مادر دخترِ به مادر پسر جواب داده
هووووف اخه چه کاری بود کردم
چه فکرایی داشتم
دخترا تو خودتون چی فکر می‌کنید
دختر شاه پریون که نیستی!!😩😤🤯

#فرزندپروری
#کالسکه
#کریر
#پستونک
# شیر خشک
عکس هم یکی از موزه های تهران هست که اوایل پاییز ایام فراغت با دختری موزه گردی میرفتیم.
مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
یه تولد جمع و جور،
صبحی که خودش با ذوق تولد تو جمع دوستاش بیدار شه،
و با هم بادکنک ها رو تزیین کنیم،
هربار هم بگه چه قشنگ شد🥰
بهش گفتم مهمون داریم برای تولدت، عمه ها و خاله و مامان جون و آقاجون و باباجون.
تا مادر جونش اومد دستشو گرفت برد تو اتاق
که بادکنک سبز دارم صورتی دارم
و هر کی اومد همین روال ادامه داشت.
گفت آهنگ برام بذار برقصم،
رقصید، با دختر خاله و پسر همسایه بازی کردن.
باباش با کیک مورد علاقه ش رسید، کیکی که تو گوشی من دیده بود و گفته بود میخوام. کیک دایناسوری.
عکس گرفتیم، براش تولد مبارک خوندیم.
این وسطا یکم خسته شد و موقع شمغ فوت کردن‌ گریه کرد.
اما وقتی پشت میزش ایستاد و همه براش تولد مبارک خوندن با ذوق نگاه کرد.
کادوهاشو باز کردیم، کلی ذوق بابت فیگورهای پپا داشت.
و باقی اسباب بازی و کادوهاش...
باز هم رقصید کیک تولد خورد و با مهموناش خداحافظی کرد.
این ذوق پشت کیک ایستادن، ذوق نگاه کردن به مهمونا، ذوق رقصیدن جلو بابابزرگا...
برای من قشنگ بود، خیلی قشنگ....
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام سلام
ما امروز یه کتاب جدید آوردیم. اسمش هست "خوراک زرافه با سالاد لاک‌پشت". داستان یه دختر کوچولوئه که ماکارونی دوست نداره و مامانش ناهار ماکارونی پخته. اونم میگه من هیچوقت این غذا رو نمی‌خورم. مامانش میگه ولی این که ماکارونی نیست. خوراک زرافه‌ست. و با ماکارونی یه زرافه تو بشقاب دختر کوچولو درست میکنه (عکس اون صفحه رو تو کامنت‌ها میذارم براتون) دختر کوچولو هم غذاش رو تا آخر میخوره. همین داستان با سالاد و لاک‌پشت هم اتفاق می‌افته.
جملات کتاب کم و کوتاه‌اند و تصویرهاش ساده و دلنشین با رنگ‌های ملایم. کاغذش هم گلاسه‌اس. انتشارات طوطی که بخش کودک انتشارات فاطمی است، کتاب رو منتشر کرده.
آبان خیلی دوستش داره. هر غذایی رو که خوب نمی‌خوره سریع به این کتاب ارجاع میدیم و سعی میکنیم با غذای تو بشقابش یه شکلی درست کنیم. معمولا جواب میده و چن‌تا قاشق می‌خوره. گذشته از اون عاشق ماکارونی هم شده. هر روز میاد میگه مامان ماکارونی دُسُت کن :)