تجربه سزارین:پارت چهارم
به نوبت از بخش نوزادان میومدن برای آموزش شیردهی و بعد از مامایی اومدن برای چکاپ خودم که ببینن جوراب آمبولی و کمربند پوشیدم یا نه و یک سری توضیحات.... از ۸ ساعت بعدش گفتن بلند شو راه برو و مایعات بخور و ۱۲ ساعت بعد شروع کنم به خوردن غذا و شربت لاکسیژل برای مدفوع.
اون شب یه چند باری تلاش کردم بچه شیر نمیخورد، شیرم در حد یک قطره میومد... بچه اینقدر بی جون بود فقط میخوابید هرچی اصرار کردم شیرخشک نیاوردن.
فرداش مرخص شدم و همسرم اعصابش خراب بود که بچه غذا نداشت، رفت براش شیرخشک خرید، شیرخشک رو آماده میکردم و با قطره چکان میریختم روی سینه ام و بچه میک میزد، فکر میکرد شیر خودمه.
خلاصه فرداش مرخص شدم، از جایی که مادر شوهرم قبلا گفته بود بعد زایمان من نمیتونم نگهداری کنم ، سوار ماشین شدم و از رشت رفتیم نوشهر خونه مادرم..
روز اول تو خونه که میشد روز دوم زایمانم، برای نشستن روی تخت و نشستن نیاز به کمک داشتم، روز دوم و سوم هم باز کمک میگرفتم ولی در حد رفتن به سرویس میتونستم به کارام برسم
از امروز که میشه روز پنجم دیگه تقریبا میتونم خودم کامل به کارام برسم ولی خیلی پهلوهام ، شکمم، ستون فقرات و کلا همه جای بدنم کوفته هست برای همین رعایت میکنم خیلی به خودم فشار نمیارم، مادرم و خواهرم کمکی هستن
ادامه پارت بعد

۵ پاسخ

ادامش کو؟

راضی بودی از سزارین

مبارکه عزیزم

هزینه بیمارستان چقد شود عزیزم

عزیزم بسلامتی فقط بچه تاچندهفتع سفالیک بود بعد چند هفته شدبریچ

سوال های مرتبط

مامان پسرچه مامان پسرچه ۴ ماهگی
پارت اخر تجربیات بعد از زایمان
من تا روز دوم بعد از عمل برای بلند شدن از تخت احتیاج داشتم یکی دستمو بگیره و کمکک کنه، ولی برای بقیه موارد مثل بغل کردن نی نی و اینا خودم اکی بودم.
همون روزی که از بیمارستان اومدیم دو تا پای من شروع کرد به ورم کردن. تو بیمارستان گفته بودن ورم یک طرف خطرناکه. منم سعی میکردم پامو بالا نگه دارم و مایعات بخورم.
روز دوم نی نی رو بردیم برای چک زردی و به دکترش گفتم پامو که بهم یه قرص داد که معجزه بود و تا روز سوم بعد از مصرف کامل ورمم رفت.
زردی پسر هم ۸ بود که دکتر گفت برای روز دوم زیاده و باید ۴۸ ساعت بمونه دستگاه. من شیر نداشتم اصلا و اجبارا به نی نی شیر خشک نان دادیم که دکتر گفت همون خوبه ولی برای شیر خودت هم تلاش کن. از روز ۵ با فشار سینه م قطره قطره شیر میاد پسرم دو تا میک می زنه بهش ولی فایده ای نداره و ۹۵ درصد تغذیه ش شیر خشکه.
دو روز دستگاه گرفتیم تو خونه و به توصیه دکتر به جز وقتی که شیر میخورد یا تعویض میشد کلا تو دستگاه بود، یه قطره هم داده بود بهش که همونو مرتب بهش دادیم.
روز ۴ دوباره بردیم چک شد و خدا رو صدهزار مرتبه شکر شده بود ۴. و دستگاه رو پس دادیم. حالا باز برای اطمینان فردا هم می بریم که یه بار دیگه چک بشه.
خلاصه این بود تجربه ی من از زایمان. بعد زایمان هم اوضاع خیلی پیچیده س ، ادم تحت تاثیر هورمون هاس، کم خوابه، خودش زخم و بخیه داره، فکر میکنه از پس کارهای بچه راحت برنمیاد. ما و احتمالا خیلی از زوج ها سر کارهای بچه اختلاف نظر داریم. همسر من خیلی همراه هست و کمک میکنه ولی تزهای عجیب هم زیاد میده. فقط امیدوارم با گذشت زمان بتونم یکمی مسلط تر بشم به اوضاع و بهترین رسیدگی رو به بچه داشته باشم ❤️
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۳ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی، مراقبت های بعد زایمان
اول اینکه زایمان من کلا ۳ ساعت طول کشید و بچه با وزن ۳/۷۰۰ به دنیا اومد و به نسبت بقیه زایمان خوب و راحتی داشتم، بعد اینکه منو بردن بخش زیاد درد نداشتم ولی اصلا نمیتونستم بشینم یا از بچه مراقبت کنم خیلی سخت شیر میدادم، از طرفی سینه هام اصلا شیر هم نداشتن، اینجا وجود یه همراه خوب و کار بلد و زرنگ تو بیمارستان خیلی واجبه، تو بیمارستان رازی ۲۴ ساعت بعد زایمان مرخص میشی ولی من چون تالاسمی مینور داشتم سطح هموگلوبین خون ام کم بود یه روز نگهداشتن که بهم خون وصل کنن، و چون دیابت بارداری داشتم بچه رو ۴۸ ساعت نگهداشتن که قند خون رو چک کنن، و من بعد ۴۸ ساعت از بیمارستان مرخص شدم، درمورد بخیه ها هم بهم گفتن روزی سه بار تو تشت بتادین بشینم و با سشوار خشک کنم تا بخیه ها جذب بشه، من اومدم خونه به توصیه بزرگترا بعد از بتادین روغن حیوانی هم به بخیه هام زدم امروز بعد ۵ روز خیلی بخیه هام بهتر شده و میتونم بشینم، روزای اول کاملا سر پا دستشویی میکردم حتی از توالت فرنگی هم نمیتونستم استفاده کنم بعد ۴ روز به سختی تونستم از دستشویی ایرانی استفاده کنم، شکمم هم بعد زایمان خیلی شل و ول شده بود و دو روز اول درد میکرد، روز سوم با چادر آروم بستم و از روز چهارم با کمربند شتری سفت و محکم تر بستم تا شکمم جمع بشه، درمورد شیردهی تا ۳ روز سینه هام شیر نداشتن و خیلی کم میومد بچه اصلا سیر نمیشد هر یک ساعت حدود نیم ساعت ب بچه شیر میدادم بازم سیر نمیشد از روز چهارم سینه راستم رگ کشید که متوجه شدم شیر اومده توش ولی سینه چپ رو بچه نمیگرفت بخاطر همین شیرش نمیومد اذیت شدم ولی اونم بعد روز چهارم دوشیدم شیرش اومد، اما کلا بچه خیلی اذیت میکنه و سختی داره باید خیلی صبوری کرد🫠
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان کیان مامان کیان ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان گذاشتم بریم واسه بعدش که بچه شب اول عالی سینه ام رو مک میزد هرچند چیزی نداشت ولی همش ولع مکیدن داشت ی اشتباه کردیم پستونک گذاشتیم دهنش یکم آروم بشه چون دیگ کلا به سینه ام چسبیده بود پستونک رو دادیم خوابید ولی دیگ سینه ام رو نگرفت 🥲 وقتی بهش میدم دوتا مک میزنه بعد سرخ میشه جیغ میزنه مادرشوهرمم دنبال نصف بهانه بود که بهش شیرخشک بده از اتاق عمل هم که بیرون اومدم ماما گفت سریع بیا بهش شیر بده بزور جلو مادرشوهرت و گرفتیم بهش شیرخشک نده میگه بچه ام گشنشه نمیتونم صبر کنم تا مادرش بیاد خلاصه سینه ام شیر هم نداشت بزور فشار دوتا قطره میومد اونو میزاشتم دهنش ماما می‌گفت همونم بسه مادر شوهرم راضی نمیشد نصف روز مادر خودم بود نصف روز مادر شوهرم می‌تونستم به مادر چیزی بگم ولی مادر شوهرم به هیچ صراطی مستقیم نبود سرما هم خورده بود هی می‌رفت بالا سر بچه رو سر بچه رو برمیداشت نگاش میکرد می‌گفت بچه ام گشنشه درحالی که بچه خواب بود حرکتی هم نمی‌کرد هرچی میگفتم هر سی ثانیه روشو برندار مریض میشه هیچ خودمم گیج بودم چشام گرم میشد بخوابم میبستم صدام میزد 😅 سر درد داشتم با صدای بلند تو اینستا ترانه میذاشت ما هم رومون نمیشد چیزی بگیم مادرم به پرستار گفت پرستار تذکر داشت اعتنا نمی‌کرد خلاصه نه خودم آرامش داشتم نه بچه آخر هم کار خودش و میکرد می‌رفت شیرخشک میداد که بچه ام داره از حال میره دیشب مرخص شدم اومدم خونه مادر شوهرم نموند مادر خودمم طوری گیج بود خوابش برده بود هرچی صداش میزدم اصلا نمیشنید مادرشوهرم شدید واسواسی مادرم خیلی بیخیال و من این وسط گیر کردم 😅 خلاصه امروز بچه ام هم صبح آزمایش داره هم عصر مجبور شدیم بهش شیرخشک بدیم خون می‌خوان بگیرن جون داشته باشه
مامان فسقل بچه👼🍭 مامان فسقل بچه👼🍭 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سری پنجم:
دیگه تا صبح ما درگیر بیتابی‌ بچه بودیم. صبح ساعت ۴ گفتن میتونی نصف لیوان ابِ کمپوت بخوری. ساعت ۶ اومدن انژیوکت رو از دستم باز کردن. بعد گفتن میتونی بری دسشویی. با کمک مامانم و کلی گریه کردن و خیلییی سخت تونستم از تخت بیام پایین و تا دسشویی برم. ساعت ۱۱ بچمو بردن تا کارای شنوایی سنجیش رو انجام بدن. بعد یه پرستار اومد تایمی که باید بچه رو برای چکاب و واکسن بیاریم رو توضیح دادن. ساعت ۱۲ ترخیص شدم. واقعا نمیتونستم راه برم. پاهام شدیدااا ورم کرده بود. اومدیم خونه و اذیت‌ها و نیش و کنایه مادرشوهر شروع شد. کمک ک نمیکرد هیچ تازه به مادرم تیکه مینداخت و ناراحتی پیش میاورد که تا الانشم دعوا داریم سر کاراش و همه توو خونه با هم قهرن. روز اول که اومدم خونهدتا شب باز باید مایعات میخوردم مثل نسکافه و چایی و ابمیوه. همینطور هم در حال تقلا کردن بودیم که بتونیم به بچه شیر بدیم. اخه نوک سینه‌هام بزرگ بود بچه نمیتونست بگیره هلاک میشد. خودمم به شدت درد داشتم و گریه میکردم. دیگه مجبور شدم از روز چهارم بهش شیرخشک بدم. از روز دوم تونستم غذا بخورم سوپ و کباب و ماهیچه. دیگه تا امروز که خدا رو شکر یه کم بهترم. ولی کمرم و بخیه‌ها هنوز درد میکنن.
مامان 𝓐𝓱𝓸𝓻𝓪👼🏻 مامان 𝓐𝓱𝓸𝓻𝓪👼🏻 ۷ ماهگی
از طرفی ترس ترمیم نشدن داشتم از طرفی درد غیر قابل تحمل :)
صادقانه بگم به یه آدم با آستانه تحمل بالا نیاز داشت
برای راه رفتن خم میشدم و نمی‌تونستم راحت راه برم و باید از دیگران کمک می‌گرفتم یا در و دیوار رو محکم می‌گرفتم ،از رو تخت بلند شدن که برای خودش یه داستان دیگه داشت....
خداروشکر دردا رو تحمل کردم ،هر شیش ساعت شیاف میذاشتن کمی درد رو قابل حل میکرد برام،نمیتونستم به بچم شیر بدم و مادرم بچمو می‌داشت به نحوی که بتونه شیر بخوره و خب اولین بار واسه شیر اومدن باید فشار میدادم که سخت بود
خلاصه بعد از دو روز مرخص شدم و رفتم خونه
بعد از یک هفته شکر خدا خوبن خوب شدم
الان به راحتی شیر میدم ،شبا بیدار میشم و هر دو ساعت به پسرم شیر میدم ،راه برم و کارای روزمره و سبک رو راحت انجام میدم

انشاالله قسمت تک تکتون ،انشالله بسلامتی زایمان کنن مادرانی باردار و باقی هم به لطف خدا زودتر دامنشون سبز شه🤍🙂‍↕️✨
سزارین برای من خارج از انتخاب نبود و من برگردم بازم انتخابش میکنم ،هر چند همه بعدش کلی سرزنشم کردن ولی خب من اهمیت ندادم چون انتخابم بود ،درد بعد از عمل زیاد بود بله ،به شدت درد داشتم ولی خب بالاخره هر جفت زایمان ها همینجوری هستن و خارج از محدوده درد نیست قطعا
همین که میگذره و بعدش کلی عشق و لذت مادر شدن برات میمونه خداروشکر 😃❤️