پارت اخر تجربیات بعد از زایمان
من تا روز دوم بعد از عمل برای بلند شدن از تخت احتیاج داشتم یکی دستمو بگیره و کمکک کنه، ولی برای بقیه موارد مثل بغل کردن نی نی و اینا خودم اکی بودم.
همون روزی که از بیمارستان اومدیم دو تا پای من شروع کرد به ورم کردن. تو بیمارستان گفته بودن ورم یک طرف خطرناکه. منم سعی میکردم پامو بالا نگه دارم و مایعات بخورم.
روز دوم نی نی رو بردیم برای چک زردی و به دکترش گفتم پامو که بهم یه قرص داد که معجزه بود و تا روز سوم بعد از مصرف کامل ورمم رفت.
زردی پسر هم ۸ بود که دکتر گفت برای روز دوم زیاده و باید ۴۸ ساعت بمونه دستگاه. من شیر نداشتم اصلا و اجبارا به نی نی شیر خشک نان دادیم که دکتر گفت همون خوبه ولی برای شیر خودت هم تلاش کن. از روز ۵ با فشار سینه م قطره قطره شیر میاد پسرم دو تا میک می زنه بهش ولی فایده ای نداره و ۹۵ درصد تغذیه ش شیر خشکه.
دو روز دستگاه گرفتیم تو خونه و به توصیه دکتر به جز وقتی که شیر میخورد یا تعویض میشد کلا تو دستگاه بود، یه قطره هم داده بود بهش که همونو مرتب بهش دادیم.
روز ۴ دوباره بردیم چک شد و خدا رو صدهزار مرتبه شکر شده بود ۴. و دستگاه رو پس دادیم. حالا باز برای اطمینان فردا هم می بریم که یه بار دیگه چک بشه.
خلاصه این بود تجربه ی من از زایمان. بعد زایمان هم اوضاع خیلی پیچیده س ، ادم تحت تاثیر هورمون هاس، کم خوابه، خودش زخم و بخیه داره، فکر میکنه از پس کارهای بچه راحت برنمیاد. ما و احتمالا خیلی از زوج ها سر کارهای بچه اختلاف نظر داریم. همسر من خیلی همراه هست و کمک میکنه ولی تزهای عجیب هم زیاد میده. فقط امیدوارم با گذشت زمان بتونم یکمی مسلط تر بشم به اوضاع و بهترین رسیدگی رو به بچه داشته باشم ❤️

تصویر
۴ پاسخ

عزیزم نوشته بودی دکتر بهت بدون زیرمیزی نامه داده و ده میلیون بیمه تکمیلی داشتی . بیمارستان از بیمه تکمیلیت استفاده نکرد ؟ یعنی آزاد حساب شد برات؟ ممنون میشم جوابمو بدی

اسم قرص چی بود عزیزم؟؟؟

ممنون از گذاشتن تجربت جیگر😁😘😘

مرسی عزیزم من از تجربه ت خیلی استفاده کردم

سوال های مرتبط

مامان پسرچه مامان پسرچه ۴ ماهگی
تجربه ی سزارین پارت ۶:
نی نی همون شب دفع داشت. می دونید که مادر و نی نی حتما باید دفع داشته باشن تا مرخص بشن.
ساعت ۷ هم برای من شام اوردن که من چند قاشق خوردم، بعدم کمپوت گلابی و انجیر و چای و نسکافه خوردم.
شب با خواهر شوهرم و نی نی موندیم. نی نی گشنه بود و گریه می کرد که در نهایت بردن. بهش شیر خشک دادن. از نظر سایز لباس و پوشک بخوام بگم نی نی ۳۲۵۰ بود از اول پوشک ۱ مای بیبی بستیم. یک بسته هم مولفیکس‌یک گرفته بودم که به نظر مای بیبی بهتر اومد البته به هیچ کدوم خدا رو شکر حساسیت نداده. لباس هم فقط تا اینجا صفر اندازه ش بوده، حتی صفر تا ۳ دانالو براش بزرگ و گشاده. به عنوان کسی که تجربه نداره لباس از سر پوشوندن سخته و بهترین گزینه سرهمی هایی هستن که بالا تا پایین دکمه یا زیپ دارن.
صبحم بعد از صبحانه دکترم اومد چک کرد گفت پانسمان قابل شستشو می زنم. هر روز میری حموم و با شامپو بچه می شوری. با سشوار خشک میکنی، روز دوم هم پانسمان رو درمیاری. روز ده هم میای برای بخیه.
دکتر بچه هم اومد، بهش گفتم روی بینی بچه زرده گفت اره ولی کمه، دو روز‌بعد ببر دکتر چک کنه و بچه رو مرخص کرد. دیگه خودم موندم و مشکل دفع. حالا خوبه شب قبل از عمل کلی الو و کیوی خوردم، بعد عمل هم کمپوت گلابی و انجیر.
دیگه بهم یه شیاف گلیسرین دادن که اونم تاثیر نداشت.
نهار خوردم بعدش بهم شربت دادن، بازم خبری نبود. در نهایت به شیاف بیزاکودیل دادن که چاره ی کار همون بود🫣 بازم نی نی گشنه بود و بهش شیر خشک دادن. قبل از ترخیص براش واکسن و قطره فلج اطفال دادن. یه حموم دو دقیقه ای هم کردن و خوشمزه ‌و تمیز تحویلش دادن.🥰
مامان دتری مامان دتری ۲ ماهگی
پارت ۲
دو روز بعد دوباره تست زردی دادیم برای اطمینان که عددش ۱۱ بود و متاسفانه دوباره رفته بود بالا. ما دستگاه اجاره کردیم و ۳ روز هم تو خونه نیکی رو تو دستگاه نگه داشتیم، اما صورت نیکی همچنان زرد بود و هر کی اونو می‌دید می‌گفت زرده و شما نمی‌فهمین. اما دکتر گفته بود خطر رفع شده و ما فهمیده بودیم صورتش نسبت به روزای اول بهتر شده، منتها دماغ، چشم و چونه‌ش همچنان زرد بود.
به خاطر استرسی که داشتم حرف بقیه خیلی روم تاثیر می‌ذاشت و بعضیا بی‌رحمانه نظر می‌دادن و استرس و نگرانی منو در نظر نمی‌گرفتن. هر کی شده بود یه دکتر و یه چیز تجویز می‌کرد، این مرحله خیلی رو مخه، باید صبور بود و فقط کار درست رو انجام داد. به پزشک اعتماد کنین و سعی کنین دستورالعملای بقیه رو گلچین شده اجرا کنین.
تو این تایم مامانم به من خاکشیر، عرق کاسنی، کره محلی، شیر خشت و ترنجبین می‌داد که نمی‌دونم چقد تاثیر داشت. همچنین قطره بیلی ناستر رو هر ۸ ساعت ۵ قطره به نیکی دادیم.
برخلاف نظر بقیه من طبق دستور پزشک همچنان شیر مادر به نیکی می‌دادم به همراه دو وعده ۳۰ میلی‌لیتر شیر خشک. زردی از نظر ظاهری کمی کمتر شد و ما دستگاه رو پس دادیم، اما دوباره چند روز بعد زردی بیشتر شد.
بردیم‌ پیش دکتر و گفت زردیش حدود ۱۲ هست.
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۶ ماهگی
تجربه سزارین:پارت چهارم
به نوبت از بخش نوزادان میومدن برای آموزش شیردهی و بعد از مامایی اومدن برای چکاپ خودم که ببینن جوراب آمبولی و کمربند پوشیدم یا نه و یک سری توضیحات.... از ۸ ساعت بعدش گفتن بلند شو راه برو و مایعات بخور و ۱۲ ساعت بعد شروع کنم به خوردن غذا و شربت لاکسیژل برای مدفوع.
اون شب یه چند باری تلاش کردم بچه شیر نمیخورد، شیرم در حد یک قطره میومد... بچه اینقدر بی جون بود فقط میخوابید هرچی اصرار کردم شیرخشک نیاوردن.
فرداش مرخص شدم و همسرم اعصابش خراب بود که بچه غذا نداشت، رفت براش شیرخشک خرید، شیرخشک رو آماده میکردم و با قطره چکان میریختم روی سینه ام و بچه میک میزد، فکر میکرد شیر خودمه.
خلاصه فرداش مرخص شدم، از جایی که مادر شوهرم قبلا گفته بود بعد زایمان من نمیتونم نگهداری کنم ، سوار ماشین شدم و از رشت رفتیم نوشهر خونه مادرم..
روز اول تو خونه که میشد روز دوم زایمانم، برای نشستن روی تخت و نشستن نیاز به کمک داشتم، روز دوم و سوم هم باز کمک میگرفتم ولی در حد رفتن به سرویس میتونستم به کارام برسم
از امروز که میشه روز پنجم دیگه تقریبا میتونم خودم کامل به کارام برسم ولی خیلی پهلوهام ، شکمم، ستون فقرات و کلا همه جای بدنم کوفته هست برای همین رعایت میکنم خیلی به خودم فشار نمیارم، مادرم و خواهرم کمکی هستن
ادامه پارت بعد
مامان ایلیا ؛ 🫐 مامان ایلیا ؛ 🫐 ۱۲ ماهگی
تجربه من از زردی نوزاد برای مامانایی که میخوان زایمان کنن تا مثل من استرس نگیرن
بچه ها همششششون زردی میگیرن وقتی میبریش دکتر برا چکاب بهش یه قطره مخصوص زردی میده و بهت میگه اگر زردیش تا مثلا فردا یا پس‌فردا بیشتر شد بیارش که صد درصد هم بیشتر میشه و اصلا نباید بزاری از شکمش پایین تر بره یعنی اگر سهل انگاری کنی و بزاری برسه کف پاهاش دیگه خدایی نکرده تمام
من که پسرم رو بردم دکتر گفت ۲ تا راه حل داری
اولی به مدت ۲ روز ببریش بیمارستان تک دستگاه بمونه
دومی دستگاه رو اجاره کنی تو خونه بزاریش به مدت ۳ روز که ما دستگاه آوردیم خونه و اجاره اش برای ۳ روز شد ۱۵۰۰
بچه همششش باید تو دستگاه باشه فقط موقع ای که شیرمیخواد و خودشو کثیف میکنه درش میاری بهش شیر میدی و تمیزش میکنی و دوباره سریع میزاری تو دستگاه د یه چشم بند هم باید بزاری رو چشمش
خلاصه بعد ۳ روز کل زردی بدنش رفت اما صورت و سفیدی چشمش همچنان زرد موند که دکتر گفت خود به خود میره تا یک هفته دیگه
اما پسزم تا ۱۰ روز هم نرفت یعنی در حقیقت تا همین ۵ روز پیش هم زرد بود اونم بخاطر این بود که چون شیرخودم رو میخورد سیر نمیشد جیش و مدفوع مرتب نداشت تا زردیش خارج شه
وقتی شروع کردم شیرخشک دادن مرتب مدفوع می‌کرد و جیش میگرد و از طریق همین مدفوع و جیش ها ول زردیش کامل کامل از بین رفت
ادرار و مدفوعش هم کاملاااا زرد بودن انگار که بچه زردچوبه خورده بود
پس تنها راه حل درمان زردی نوزاد شد یکی دستگاه و دومی فقط و فقط ادرار و مدفوع مرتب
یه سری ها مهتابی میزارن که الکیه همش و همچین چیزی نداریم که با مهتابی خوب بشه و قطره هم تاثیری نداره
مامان ماهی مامان ماهی ۱۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_زودرس
#نوزاد_نارس
خب دیرروز غروب بعد ۳۰ساعت پسرم رو بردیم با خواهرم چکاپ زردی و از۱۲.۷اومده بود روی۵ دکتر گفت واقعا خوب بود و عالی نگهش داشتی تو خونه که در عرض این تایم زردیش اومد پایین.دستگاه رو هم تحویل دادیم و اومدیم خونه.مامانا من هر سر دخترم هم سر پسرم تجربه شد که بچه امو بیمارستان نزارم بخاطر زردی و بیارمش خونه چون صددرصد رسیدگی من با بیمارستان خیلی فرق میکنه.
پسرمو رو سعی میکردم زیاد شیر بدم بااینکه دکتر شیر خشک هم کمکی داد کلا شیر مادر یه چیز دیگه است منم تواین زمان کلا یکبار شیر خشک دادم.هر دوساعتی که تو دستگاه بود بیست دقیقه تا نیم ساعت میاوردمش بیرون یا خاموش میکردم دستگاه رو وتو دستگاه با شیشه یا قطره چکان شیر میدادم.
نباید شیشه شیر رو توی دستگاه زمانی که روشنه ببری وشیر بدی.
دکتر گفت سی روزگی میتونم ختنه کنم.
و قسمت باسنش که زخم شده بود دکتر پماد Eczacin رو داد که عالی بودو یکباری که استفاده کردم براش التهابش کاملا برطرف شد.همین😁
راستی اینم بگم که مایعات زیاد میخورم.اب و عرق کاسنی.چایی کمرنگ..
فرداهم باید بخیه هامو بکشم🥹
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۴ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی، مراقبت های بعد زایمان
اول اینکه زایمان من کلا ۳ ساعت طول کشید و بچه با وزن ۳/۷۰۰ به دنیا اومد و به نسبت بقیه زایمان خوب و راحتی داشتم، بعد اینکه منو بردن بخش زیاد درد نداشتم ولی اصلا نمیتونستم بشینم یا از بچه مراقبت کنم خیلی سخت شیر میدادم، از طرفی سینه هام اصلا شیر هم نداشتن، اینجا وجود یه همراه خوب و کار بلد و زرنگ تو بیمارستان خیلی واجبه، تو بیمارستان رازی ۲۴ ساعت بعد زایمان مرخص میشی ولی من چون تالاسمی مینور داشتم سطح هموگلوبین خون ام کم بود یه روز نگهداشتن که بهم خون وصل کنن، و چون دیابت بارداری داشتم بچه رو ۴۸ ساعت نگهداشتن که قند خون رو چک کنن، و من بعد ۴۸ ساعت از بیمارستان مرخص شدم، درمورد بخیه ها هم بهم گفتن روزی سه بار تو تشت بتادین بشینم و با سشوار خشک کنم تا بخیه ها جذب بشه، من اومدم خونه به توصیه بزرگترا بعد از بتادین روغن حیوانی هم به بخیه هام زدم امروز بعد ۵ روز خیلی بخیه هام بهتر شده و میتونم بشینم، روزای اول کاملا سر پا دستشویی میکردم حتی از توالت فرنگی هم نمیتونستم استفاده کنم بعد ۴ روز به سختی تونستم از دستشویی ایرانی استفاده کنم، شکمم هم بعد زایمان خیلی شل و ول شده بود و دو روز اول درد میکرد، روز سوم با چادر آروم بستم و از روز چهارم با کمربند شتری سفت و محکم تر بستم تا شکمم جمع بشه، درمورد شیردهی تا ۳ روز سینه هام شیر نداشتن و خیلی کم میومد بچه اصلا سیر نمیشد هر یک ساعت حدود نیم ساعت ب بچه شیر میدادم بازم سیر نمیشد از روز چهارم سینه راستم رگ کشید که متوجه شدم شیر اومده توش ولی سینه چپ رو بچه نمیگرفت بخاطر همین شیرش نمیومد اذیت شدم ولی اونم بعد روز چهارم دوشیدم شیرش اومد، اما کلا بچه خیلی اذیت میکنه و سختی داره باید خیلی صبوری کرد🫠
مامان دتری مامان دتری ۲ ماهگی
پارت ۳
این بار نیکی رو بردیم‌ پیش دکتر سوادکوهی تو بابل که یه پزشک باتجزبه و متخصص تو زمینه زردیه. دکتر احتمال داد ناسازگاری خونی داریم که زردی انقد طولانی شد. ۵ عدد قرص فنوباربیتال داد که هر ۱۲ ساعت نصفش رو به نیکی دادیم به همراه همون قطره بیلی‌ناستر، این بار هر ۱۲ ساعت ۵ قطره.
قطره آد هم به پیشنهاد دکتر شروع کردم. پزشک گفت همچنان شیر مادر بده ولی من دو وعده شیر خشک رو هم ادامه دادم. دفع نیکی از روز اولی خیلی خوب بود، روزی ۳، ۴ بار پی‌پی می‌کردم و حدودا مجموعا ۶ ۷ تا پوشک خیس داشت.
در مورد قرص باید بگم که این نوع درمان برای زردی یه درمان منسوخ شده هست و معمولا توصیه نمی‌شه و سرج کنین چیزای جالبی درباره‌ش نیست. اما من با مشورت با بقیه با توجه به اینکه دزش پایین بود به اجبار استفاده کردم قرص رو.
بعد یک هفته نیکی رو دوباره بردیم پیش دکتر سوادکوهی، این بار زردی ۷ بود و خداروشکر دکتر گفت دیگه مشکلی نیست. اینم بگم که تو این مدت نیکی ضمن دفع، وزن‌گیری قابل قبولی هم داشت.
هرچند صورت بچه هنوز کاملا روشن نشده بود، اما نسبت به قبل خیلی بهتر بود. حدودا دو سه روز بعد یعنی تو ۲۴ ۵ روزگی دیگه زردی تا حد محسوسی برطرف شد و خداروشکر این مرحله سخت هم تموم شد.
مامان مهدا مامان مهدا ۴ ماهگی
سزارین ۴
اون شب تا صبح خوابمون نبرد مگه یکی دو ساعت
منم مجبور بودم به کمر بخوابم خیلی سختم بود
یکم بچه رو مامانم نگه می‌داشت یکم شوهرم ولی شیر نمی‌خورد
اگرم میخورد به سختی دو تا ماما عوض شد توی اون مدت اولی اصلا اجازه ی شیر خشک و دوشیدن و ... نمی‌داد تا عصر که شد نفس های بچم تند شد بردنش تنفسشو چک کنند که خدارو شکر خوب بود .
ماما همراه دوم ک اومد دید شیر نمیخوره در کنار شیر مادر شیر خشک بهش داد .
خلاصه که اون شب صبح شد خوشحال و سر حال داشتیم آماده می‌شدیم که مرخص بشم که بچم از دست یکی از همراه هام افتاد روی زمین با ارتفاع کم و شروع به گریه کردن کرد .
خیلی بد بود خیلی سخت و وحشتناک بود من بخیه هم داشتم نمیتونستم پاشم بردنش علائمشو‌ چک کنند .
دو ساعت طول کشید اما خدارو شکر سالم بود پیش یه دکتر دیگه هم بردیم که علائمش رو چک کرد و گفت سالمه .
توی اون لحظات اصلا هیچ چیزی برام مهم نبود درد بخیه و همه چیز رو یادم رفت فقط میگفتم خدایا بچم سالم باشه .
تا بچه رو آوردن و رفتیم خونه ولی اون روز هممون ترسیده بودیم و حالمون بد بود .