۶ پاسخ

اگه من بجای شما باشم میرم پیش رئیس بیمارستان و همه چیو میگم تا بیشتر حواسشون باشه .

اره واقعا خدا نکنه بچه ای بره دستگاه اصن براشون مهم نیست بچه ها مردم

خدالعنتشون کنه مگه مردم بچشونو از توجوب پیدامیکنن که اینقدربی فکرن کاش من اونجابودم سروصدامیکردم وتهدیدشون میکردم که میرم پیش رئیس بیمارستان تادست وپاشونوجمع کنن وبیشتربفکربچه هاباشن

کدوم بیمارستان بود؟؟
من دخترم برای زردی دو روز بستری بود
تخت جمشید کرج
مثل چشماشون مراقب بچم بودن خداروشکر
هربار هم من میرفتم انقدر مهربون برخورد میکردن دل منم اروم میشد

دختر منم ۵ روز ان آی سیو بود شب آخر موندم اونجا که بهش شیر بدم
البته توی دستگاه کامل لخت بودن ولی دیدم کلی گریه میکردن و بهشون اهمیت نمیدادن نوزادان انقدر گریه میکردن که خسته میشدن بعد میومدن میگفتن کدوم بود پیداش نمیکردن دیگه می‌رفت تا دوباره گریه کنه

اخی طفلک

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۴ ماهگی
پارت اخر:تجربه زایمان:بچمو ک بردن نیم ساعتی طول کشید تا بخیه زدن بخاطر دارویی ک تو سرمم زده بودن ی لرزش خیلی شدیدی ب جونم افتاده بود سردم خیلی نبود اما بد میلرزیدم..اوردنم تو ریکاوری..ی تایمی تو ریکاوری بودم کم کم داشت اثر بی حسی میرفت.تو اون فاصله ک تو اتاق عمل‌بودم شوهرم رفته بود دنبال مامانم.بعد مامانم اومدو بچه رو اورد دیدمش و بهش شیر دادم..کبودیش رفته بود و ی گوگوجی سرخ و سفید و نرم کنارم بود😁😁😁 بردنم بخش درد داشتم اما با شیاف و مسکن قابل تحمل بود.۸ ساعت چیزی نخوردم و بعد اون دوتا چایی نبات خوردم ک مزه جون میداد و بعد اونم کم کم بلند شدم و یکم راه رفتم.دو روز اول برام سخت بود بعد اون با شیاف دیگه هیچ دردی نداشتم همه کارای بچه رو هم بعد اون راه رفتن اول خودم انجام میدادم.فک کنم همون چیزی ک دکترم گف امپول فشار اینجا بدرد خورد و خیلی زود سرپا شدم..من چون تقریبا تجربه جفت زایمان رو تو اون روز داشتم بنظرم سزارین برام بهتر بود...با توجه ب اخلاقم.بستگی داره باکدوم بیشتر کنار بیایید...راستی تو همه اون لحظه هایی ک از ریکاوری اوردنم بیرون تا اون لحظه ای ک شوهرم میتونست تو بخش کنارم باشه.با وجود اینکه خیلی انتظار بچه رو میکشید و خیلی دوس داشت زود بدنیا بیاد..همش کنارم بود همش قربون صدقم میرف همه حواسش ب من بود تا بچه این خیلی دلگرمم میکرد و باعث میشد حالم بهتر بشه🙂
مامان پناه🤱 مامان پناه🤱 ۱ ماهگی
پارت چهارم
من فکر کردم ک دردی ک همه دارن اونایی ک سزارین میکنن با شیاف آرومش میکردم دیدم ن داره روز ب روز بدتر میش اون ب کنار یه روز خواب بودم بعد ۲ ساعت پاشدم ب بجه شیر بدم دیدم شلوارم خیس آب اول فکر کردم خونریزی کردم پس داده ب شلوارم امادیدم پوشاکم خشک خشک نگو بخیه ها عفونت کرده چرکش ریخته بیرون زنگ زدم دکترم بهم گفت عفونت کرده ۶ تا امپول چرک خشک کن بگیر بزن بیا پیشم
گرفتم زدم رفتم پیشش دید منو گفت باید بستری شی دیگ ام ب بچه ات شیر ندی چون عفونی شدی من دنیا رو سرم خراب شد نشستم تو مطب زار زار گریه کردم از این ورم بچم زردی داشت ۱۳ بود دکتر گفته بود هر ۲ ساعت بهش کلی شیر بده گفت برو سنو بده ببینن در چه حد عفونت رفتم سنو گفت اونقدری نیست خداروشکر بستری کنن اما یه هماتوم بغل بخیه ها ايجاد شده اون درد شدیده هم برای اون بود علت ایجادش این بود ک آنقدر شکمم و فشار داده بودن از تو مویرگم پاره شده بود خون لخته شده بود

خلاصه همه اینا گذشت همه چی خوب شد ولی من بدترین زایمان و داشتم اصلا هم بابتش اون بیمارستان و دکترم و نمیبخشم امیدوارم اون دنیا جواب پس بدن
مامان حسـام🤰🏻👶🏻💙 مامان حسـام🤰🏻👶🏻💙 روزهای ابتدایی تولد
مامان سورنا مامان سورنا ۴ ماهگی
پارت هفتم
تجربه زایمان:وقتی ب تکنسین گفتم که درد طبیعی کشیدم و بچه داره بهم فشار میاره سر بیرون اومدن تازه متوجه حالم شد ازم خواست تاروی اون صندلیای انتظار بشینم.گف نگران نباشم سریع میفرستنم اتاق عمل.همون موقع ی پرستار دیگه اومد و گف اتاق عمل رو برای دکتر فلانی اماده کردن ک قرار مریضشو عمل کنه😕 همون دکتری ک تو زایشگاه اسمشو میاوردن قرار مریضشو عمل کنه و من بعد اون هستم😑😑😑😑 انگار قرار نبود این داستان تموم بشه..دوباره دلشوره اضطراب کل وجودمو گرف...حالم خیلی بد بود..ترس...درد...فشار....استرس و اضطراب هرلحظه زایمان‌کردن🥺🥺🥺 اون پرستار رف اون داخل و انگار با اونا حرف زد ک شرایط من اورژانسی هس و من اول عمل شم.همون موق دکترمم اومد رف اون داخل...
از وضع خودم بخوام بگم که خیلی ناجور بودم ب پهنای صورتم اشک میریختم اب بینیم راه افتاده بود از درد ب خودم میپیچیدم ی سوندم بهم وصل بود اون مخزنشو داده بودن دستم سختم بود رو صندلی بشینم اون شلواری ک نصفه پام‌کرده بودن ازپام افتاده بود پایین و اونقد دردم زیاد بود نمیتونستم اینارو باهم‌کنترل کنم.(از لحاظ شخصیتی خیلی نازک نارنجی ام و تاحالا تو همچین شرایطی قرار نگرفته بودم واسه همین خیلی تو عذاب بودم) روب روی اون صندلی های انتظار ی پنجره بود ک از اونجا شوهرمو صدا کرده بودن بیاد امضا بزنه واسه عمل اما من متوجه نشده بودم..ی لحظه دیدم شوهرم اومد اونجا....ادامه
مامان لیا جونم مامان لیا جونم ۳ ماهگی
از بیمارستان بخوام بگم، بیمارستانم قایم بود، واقعا تصور من از بیمارستان خصوصی اونچیزی ک فکر میکردم با اونچیزی ک در واقعیت بود دنیای تفاوت بود، چون من بچه مازندران هستم و هم بیمارستان دولتی و خصوصی زایمان هاشونو دیدم واقعا با مال اینجا فرق داشت، بیمارستان ک از نظر ظاهر خیلی ضعیف بود و از نظر پرستار و ماما هم کلا صفر،من خصوصی رفتم چون ب اسانی سزارین نمیشه در دولتی و میخواستم پرستارا خیلی هوامو داشته باشند، متاسفانه اینجوری نبود بنظرم رفتار پرستار و ماما و خدمه صرفا ب انسانیت بستگی داره ن ب خصوصی و دولتی بودنش، من ۳ روز بیمارستان علوی بستری بودم اونجام ی پرستار خوب داشتم و بقیه اصلا خوب نبودن، بیمارستان قایم هم دقیقا همین بود ک ی پرستار خوب دیدم، حتی بیمار تخت کنارم بنده خدا زودتر از من زایمان کرده بود و بهش گفته بودن۷ شب تایم راه رفتنت هست اما خورده بود ب تعویض شیفت ۱۰ شب اومدن سونشو در اوردن و راه رفت، خلاصه ک زیاد فکر نکنید تو خصوصی برامون فرش قرمز پهن میکنن، صرفا همه چیز ب انسانیت شخص برمیگرده
مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۷ ماهگی
تجربه زایمانم پارت اخر
خودم بعد 24 ساعت مرخص شدم ولی بچه هام تو دستگاه بودن، تا 5 روز نزاشتن بچه هام رو بغل کنم روز 5 بود گفتن بیا بچه هات رو بغل کن رفتم بغلشون کردم دوباره روز 6 رفتم که بغلشون کنم وقتی پرسیدم میتونم بهشون شیر بدم یا ن گفتن ن نمیشه ، وقتی قل دومم رو بغل کردم دیدم خودش نوک سینه‌م رو گرفته و داره شیر میخوره اولش ترسیدم و در اوردم ولی بعد دلم سوخت دوباره بهش دادم دیدم قشنگ داره شیر میخوره وقتی به پرستار گفتم گفت اون یکی بچت رو هم امتحان کن ببینم میتونه بخوره یا ن وقتی اون یکی رو هم امتحان کردم خورد خیلی سخت گرفت ولی خورد ، پرستار بهم گفت باید بری طبقه بالا تو اتاق هروقت لازم بو صدات میکنیم بیای شیر بدی ، من دو روز و دو شب همش میرفتم به بچه هام شیر میدادم هر دو ساعت یکبار تا بلاخره روز سدم جواب ازمایش هاشون خوب اومد و خداروشکر مرخص شدن خودم خیلی اذیت شدم بخیه هام عفونت کرده بود و ورم کرده بود به شدت میسوخت ولی خداروشکر بچه هام خوب شدن.
مامان رستاوجوجه طلائی مامان رستاوجوجه طلائی ۱ ماهگی
1405/5/3
پارت5از زایمان زودرس ان آی سیو
💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙

بچه رو بردن 17شهریور

قلبم درد میکرد خون ریزی وحشتناکی داشتم
گریه عمونم رو بریده بود
همش میگفتم چرا بچه من

هم تختیا همه بچه هاشون خوب سالم
شیر میدادم من جز حسرت چیز دیگ ای نمی‌خوردم
.
از بیمارستان ک ترخیص شدم ساعت 1ظهر بود
گفتم باید برم بچه رو ببینم

رفتم رسیدم بهش
بچم دستگاه بهش وصل بود زیر نور آبی
فقط اجازه میدادن ک مادر بره پیشش
تلو تلو گان روپوشیدم
هر قدم ک برمیداشتم خون ازم بیشتر می‌رفت
باید دیوار می‌گرفتم تا بتونم برسم بهش

پرستار بخش گفت چرا بااین وضیتت اومدی ت حالت خوب نیس
گفتم فقط بچمو ببینم
دلم آروم شه

رسیدم بهش ریه هایش همون شکلی بود کلی لوله بهش وصل بود با گریه گفتم نمیتونم بغلش کنم!؟!؟

گفت فعلا نمیتونی ولی اجازه داری بهش دست بزنی

دستشو بوسیدم
گفتم مامان برگرد پسرم برگردی پیشم
با گریه ک اینو میگفتم از حال رفتم
دیدم چند تا پرستار زن بالا سرمم تو اتاق شیردهی ی سرمم بهم وصله

بهوش ک اومدمبهم گفتن اگ میخوای بچت برگرده اول خودتو محکم نگه دار ک بتونی ب بچت برسی

ساعت ۷شب بود ک رفتم خونه

همش گریه میکردم
چ تصوراتی داشتم چی شده بود
برگشتم خونه ولی بچم باهام نبود
دایم از تهران اومده بود
رفتم خونه خواهرم همه باهم گریه میکردم بخاطر حال نداشتم


1405/5/4

ساعت 7صب بیمارستان زنگ زد
با ترس گوشیو برداشتم
مامان گلبرگ مامان گلبرگ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان_سزارین
بیمارستان_انصاری
پارت_۶
اسکن قلب شدم هیچ مشکلی نداشت دکتر قلب هم برای فشارم دوتا دارو نوشت برگشتم بالا پرستار اتاقم اومد داخل شلنگای انژوکتمو بشوره ک همسرم داشت با تلفن حرف میزد یهو رفت بالا سر بچه ک دید شیر اورده بالا و داشت ب کبودی میرفت بچم ک سریع بچه رو بردن و گفتن ب دکتر اطفال بگو سریع سر و تهش کردن و من فقط صدای گریشو شنیدم و بعد بردنش ان ای سیو گفتن ک اپنه نوزادی هستش ک چند دلیل داره و باید بررسی بشه چند بار همسرمو کسی ک کنارم بود ک ب کارای بچه رسیدگی میکرد رو قسم دادم ک ایا همینه ک سرپرستار اومد گفت دروغ نداریم بهت بگیم برامون مسئولیت داره بچه چند روز باید بستری بشه تو ان ای سیو
اینم بگم ک من ۳۸ هفته و ۱ روز زایمان کردم و زایمان زودرس نداشتم پرستارا هم گفتن طبیعیه این مشکل تو خیلی از نوزادا هستش
چند باری اونجا اعلام کردم ک بچم عوق میزنه انگار یا تفشو ک بالا میاره نمیتونه قورت بده حتی ب دکتر اطفالی ک دوبار بالا سر بچه اومد و گفتن طبیعیه